سلام الان که دارم اینو مینویسم اقا پسر ما داره سه ماهگیش رو پُر میکنه 🥰
رند ترین تاریخ سال رو برا زایمان از دست دادم و بچم آخرشم سزارینی بدنیا اومد 😆🤭
بهترین تجربه بود سزارینم کاملا بدون درد
درسته بعدش درد بخیه هست موقع بلند شدن نشستن و این درد فقط ۶ روز هست و قابل تحمل …
من تو خود بیمارستان پمپ درد گرفتم که فک کنم کمک کننده بود روز اول اصلا هیچ دردی نداشتم هیچی روز دومم چیزی متوجه نبودم …
بیمارستان مادران زایمان کردم اصلا بیمارستان شیکی نیس ولی رسیدگی عااالی پرستارا همه مهربون دلسوز از جون مایه میزاشتن خیلیییییی راضی بودم خیلی 🥰خدارو شکر بهترین تجربه رو داشتم
بدن با بدن فرق داره آستانه درد هرکی متفاوته ولی تا ابد پیشنهادم سزارینه😐✋🏻اخه وقتی هیچی متوجه نمیشی چرا بری پدر خودتو دراری برا زایمان طبیعی 😮منم تحت تاثیر کلیدهای خارجی قرار گرفته بودم … قطعا اونا لایف استایلشون فرق داره با ما همشون ورزشکاران سالم خورن.. واقعا بدن باید آماده باشه از هر نظر …
خلاصه الهی هرکی حامله س تجربه خوبی داشته باشه از زایمان ☺️
امروز ۱۰ آبان

۲ پاسخ

درسته عزیزم هرکس بدنش فرق میکنه هرکس هم یه سبک زندگی متفاوتی داره. به نظرم خیلی دل و جرئت میخواد که قبول کنی خودت سزارین بشی ماشالله به دل و جرئت مامانا که حاضر میشن زیر تیغ جراحی برن و بدنشون هفت لایه پاره بشه تا جگر گوششون رو بغل بگیرن..من طبیعی انتخاب کردم و به نظرم طبیعی بهتر مبومد و راضی هستم خداروشکر تحت نظر پزشکم ورزش میکردم تا زایمان خوبی داشته باشم بعد از زایمانم مادرم خیلی کم پیشم موند و چون طبیعی بودم تونستم از پس کارام بر بیام اون با یه بچه کوچیک و یه نوزاد.. هرکس انتخابی داره نمبتونیم بگیم این بهتره برای هرکس یه نوعش خوبه

منم سزارین اختیاری بودم راضی بودم خداروشکر
پسرمم ۳۰ مرداد دنیا اومد 😍

سوال های مرتبط

مامان آریا 🩵 مامان آریا 🩵 ۹ ماهگی
پارت هفتم و آخر تجربه زایمان طبیعی

برام بخیه زد و دوباره من استرس گرفتم که بازم بخیه
که ماما گفت ناراحت نباش بخیه ت سطحیه اصلا اذیتت نمیکنه من اون لحظه فکر کردم داره دلداریم میده گفتم اینم شانس منه چون این ماما معروفه به زایمان بدون بخیه ولی بعدا فهمیدم که راس میکه چون واقعا از همون روز اول مینشستم و اونجوری نبود که اذیتم کنن
مامانم اومد پیشم دیگه کلی بغلم کرد و گریه کردیم نی نی رو بهم داد شیرش دادم صدام گرفته بود انقد داد ژده بودم ولی نمیدونید چقد خوشحال و سبک بودم انگار نه انگار داشتم میمردم تا چند دقیقه قبل
خلاصه این تجربه من بود از زایمان دوم که در مجموع خیلی راضی بودم و نسبت به زایمان اولم واقعا خیلی بهتر بود
و اوج درد من از ساعت چهار و نیم بود تا ۶ که نی نی بدنیا اومد
و بعد زایمانم تقریبا اصلا اذیت نشدم با بخیه ها برعکس اولی
جوری که ۴ روز بعد زایمانم یه مهمونی بزرگ گرفتیم و همه تعجب میکردن که سرحال بودم
در کل زایمان چه سزارین چه طبیعی درد و دردسر داره هرکسی نسبت به شرایط خودش و روحیه ش باید انتخاب کنه و هیچکدوم بهتر یا بدتر نیست
مامان میلا بانو💕 مامان میلا بانو💕 ۱۲ ماهگی
بچه ها بعد دوماه از تجربه سزاینم بگم حوصلم سر رفته

اول اینک من سزارین اختیاری بودم و قرار بود پنج شنبه ۸/۸زایمان کنم دکترمم فقط شنبه دوشنبه چهارشنبه مطب بود قرار بود چهارشنبه برم سکه رو بدم پنج شنبه برم بیمارستان ولی من از هفته قبلش جمعه سر گیجه و حالت تهوع داشتم همه میگفت درد زایمان ولی من میترسیدم برم بیمارستان بدون هماهنگی دکترم بگن ختم بارداری دیگ خلاصه دو روز این درد داشتم تا شنبه شب واژن درد شدید داشتم تا صبح ساعت چهار رفتم دسشویی دیدم یه لک ریز میبینم شانس آوردم روز یک شنبه دکترم درمانگاه بیمارستان بود رفتم پیشش گفت دهانه رحمت بازه سه سانت نیم بیا برات با اپیدورال طبی زایمان کنم گفتم نه دکتر جون بچت رحم کن من وحشت دارم دیگ گفت باشه ساعت چهار بیا بیمارستان ساعت چهار رفتم خودش هماهنگ کرده بود تا اسممو گفتم امادم کردن برا اتاق عمل نه شوند درد داشت در حد یه معاینه واژینال درد داشت نه اپیدورال ن جای بخیه ها دکترمم خیلی دکتر خوب و مهربونی بود ده تا بچه دیگم بیارم میرم تحت نظرش از هیچی نترسین بخدا اصلا درد متوجه نمیشین اینو از یه آدم بد مریض میشنوین



رفلاکس فرزند ‌پروری کولیک زایمان
مامان آیهان مامان آیهان ۸ ماهگی
مامان کایان مامان کایان ۱ سالگی
#تجربه زایمان طبیعی
پارت سوم
دردام غیر قابل تحمل بود و فقط گریه میکردم و میگفتم من دارم میمرم لطفا منو ببرین سزارین و واقعا تو حال خودم نبودم مث اینکه تو این دنیا نبودم و تمام تمرکزم روی بدنیا اوردن پسرم بود و سلامتیش
دکترم که ۹و نیم اومد خیلی اروم و با خونسردی پیش میرفتیم منی که توی اون همه درد داشتم میمردم ولی خانم دکتر خیلی ارومم میکرد
تا که با ۷ .۶بار که دردم شروع شد همراه با زور ساعت ۲۱:۴۳
پسری رو بدنیا اوردم
وقتی بغلش کردم تمام دردام یادم رفت خیلی لحظه ی شیرینی بود همه کنارم بودن مادرم و همسرم خیلی باعث دلگرمیم بودن
بعدش کایان رو بردن برای لباس پوشوندن و بخیه زدن من که برش داشتم
بعدش که تموم شد خودم بلند شدم رفتم حموم و لباس پوشیدم و اومدم نشستم شام خوردم و تمام
من تونستم طبیعی زایمان کنم
و حالا خودمو تحسین میکنم که تونستم با این درد های فراوان که واقعا غیر قابل تحمل هستش و بسیار سختتتت
و کلا من ۳.۴ساعت خیلی درد کشیدم و بعدش تمام دیگه هیچ دردی متوجه نشدم و الان از انتخابم بسیار راضیم
و خیلی خوشحالم که الان پسرم بغلمه
مامان محمدرضا🪽نینی🩵 مامان محمدرضا🪽نینی🩵 هفته بیست‌وسوم بارداری
تجربه سزارین😣 «تلخ هست مامانای سزارینی دوست ندارن نخونن»
چون از طبیعی هراس داشتم و اصلا توانایی شو در خودم ندیدم سزارین رو انتخاب کردم، خیلیا گفته بودن هیچ دردی نداشتیم و با شیاف مثل درد پریودی رو تجربه کردیم ولی من بدترین تجربه رو داشتم از سزارین و در عرض یک ساعت و بیست دقیقه تمام حس من برگشت، بی حسی بودم. وقتی ریکاوری بودم تونستم زانومو حرکت بدم و درد شکمم رو حس کردم به اتاقم نرسیده بودم توی آسانسور من از درد داشتم میمردم. هرچقدر بهم آمپول زدن خوب نمی‌شدم از ساعت ۱۰ صبح تا عصر ۵,۶ یکدم داشتم فریاد میزدم. یعنی دوبرابر سه برابر درد پریود نبود ها فک کنید لوس بودم. حتی پرستارها میگفتن چرا اینجوری میکنی ولی نمیفهمیدن داشتم میمردم از درد. دیگه به مامانم گفتم من دارم میمیرم دعای عهد رو باز کنین من گوش بدم و بمیرم. حتی نشد درست حسابی بچمو نگاه کنم. با همه اینا سه باز اومدن ماساژ رحمی و من دیگه مرگ رو به چشم دیدم، خواهرم می‌رفت ته سالن بیمارستان گوش هاشو می‌بست صدای منو نشنوه . نمی‌دونم چرا همچین تجربه ای داشتم از سزارین انقد درگیر بیماری بچم شدم بعدش یادم رفت حتی از دکترم بپرسم من چرا اینهمه درد کشیدم. درست ۷,۸ ساعت داد کشیدم و بعدش اروم گرفتم حتی دیگه شیاف استفاده نکردم. سوزش داشتم درد داشتم و قابل تحمل بود و شیاف استفاده نکردم ولی چه فایده که روز اول از درد مردم. الان میگم کاش طبیعی بودم حداقل این بود الان میتونستم دوباره اقدام کنم ولی بخاطر سزارین بودنم مجبورم شش ماه حتی بیشتر صبر کنم و چقدر سخته هم مرگ رو به چشم ببینی، هم این زخم برات الکی به جا بمونه و بچه تو از دست بدی.... خیلی التماس خدا کردم که اونو از من نگیره و من بخاطر پوچ این درد رو نکشیده باشم ولی نشنید منو ....😔❤️‍🩹
مامان نویان👶💙 مامان نویان👶💙 ۲ ماهگی
تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین
پارت ۷:
شاید باورش سخت باشه ولی اصلا درد نداشتم  اما دهانم قفل بود باهام حرف میزدن نمیتونستم جواب بدم فقط میلرزیدم
بعد از ۲ساعت کم کم پرستارا میومدن و فشار رحمی انجام میدادن
فقط دستشونو فشار میدادم و چشمامو میبستم هر کی میومد ب مامانم میگف چقد دخترت صبوره هم اتاقیام اتاق گذاشته بودن رو سرشون وقتی شکمشونو فشار میدادن
(قربون خودم برم😂)
۴بار اینکار انجام دادن
تقریبا بعد ۸ساعت از عمل گفتن کم کم با مایعات شروع کن
من با چندلیوان نسکافه شروع کردم بعد دوساعتم صبحانمو خوردم
و اماده شدم برای راه رفتن اول
اونجوری ک تعریف میکردن نبود
سخت بود ولی بنظرم بیشتر من میترسیدم ک الانه بخیه هام پاره بشه
بیشتر حس کش اومدن بخیه ها داشتم
من خیلی زیاد راه رفتم روز بیمارستان با کمکی بعد تنها
از روز سوم تمام کارامو خودم انجام میدادم حتی خودم تنهایی بچمو چکاپ بردم
کلا تجربه خیلی خوبی بود😌😀

ببخشید که طولانی شد
فقط اخر حرفام بگم

بزرگترین جنایت در حق زن زایمان طبیعیه
این تجربه منه
البته بدن تا بدن متفاوته اما...
قدر خودتونو بدونید و مجلسی برید بیمارستان و بیاید😃

#تا ابد زایــــــمان سزاریــــــن🌺
مامان نفس مامان نفس ۳ ماهگی
دوس داشتم تجربه زایمان طبیعیم و بگم
شب قبل زایمان ترشح خونی دیدم رفتم بیمارستان بستری کردن تا ۷ صب درد نداشتم ساعت ۷ صب اومدن بهم امپول فشار زدن کم کم دردام شروع شده بود میگرف ول میکردبهم گفته بودن اگ ماما داری بزنگ بیاد پیشت ب همراهم اطلاع دادم ک زنگ بزنه بیاد بعد ساعت ۸ حدودا بهم اسپاینال زدن چن دیقه بعدش هم گفتن فول شدی ۸ سانتی اگ میخوای بگو ماما نیاد بیخودیه پول ماما میدی بردنم رو تخت زایمان یخورده زور زدم ولی اصلا حس نمیکردم یجورایی حالت خابالویی بودم الان ک بهش فکر میکنم بعضی چیزارو یادم نمیاد ی چن تا زور محکم زدن سرش اومد بیرون و ساعت ۹ و نیم زایمان کردم تا حدودا ساعت ۱۱ تو اتاق زایمان بودم تا بخیه بزنن بخیه زدن از زایمانم بیشتر طول کشید 😂
ولی درکل از زایمانم راضی بودم خدایی برا من ک راحت بود روند زایمانم سریع بود زیاد درد نکشیدم و از اسپاینال راضیم زایمانم بدون درد بود زیاد دردی نداشتم قابل تحمل بود اما بعدش ب شدت سردرد داشتم وقتی مرخص شدم دوس داشتم تجربه زایمانم بگم ک کسایی ک زایمان طبیعی دارن یخورده استرسشون کم شه چون خودمم زایمان اولم بود خیلی استرس داشتم