۸ پاسخ

وای منم دقیقا مث شما ورزش کردم خاکشیر و کپسولو و اناناس و رابطه و پیاده روی و خلاصه هر روشییی که بگی امتحان کردم اخرش ۴۱ هفته بدون درد بستری شدم سزارین شدم اخرش😂😂

خب چرا اینقد زود دوس داشتی بدنیا بیاد حداقل میموند دیگه ، دیدی آخرم بدنیا نیومد خودش سر وقت اومد

مرسی از راهنماییت گلم❤️❤️❤️

چقدرررر تجربه تون منه
با این فرق منم ۷ صبح بستری شدم از ۹ آمپول فشار خوردم تا ۹ شب ۲ سانت بودم هیچکدوم کارا روم اثر نداشت با ماما همراه کلی ورزش کردم
۹ کیسه ابم رو ترکوندن
۲ونیم دردام شروع شد
رسیدم به ۴ سانت
دیگه تا ۶ونیم خودم راضی بودم به سزارین ولی ماما م گفت حیفه فول شدی تحمل کن تا زنگ زدن وکترم اومد ساعت ۷ صبح زایمان کردم

ووای خدای من ،خوشبحالتون،من استراحت کاملم ،حالوحوصله هیچ ورزش وکاری ندارم،ان شالله سزارین بشم

عزیزممم😂عالی بود خیالم راحت شد چون من هیچ کودوم از اینکارایی که گفتیو انجام ندادم چون فکر میکردم نمیچرخه ولی چرخید حالا هم سپردم دست خدا و بعد هم دکتر هر چی گفت تهش همون میشه دیگه اما امیدوارم دو درده نشم ولی بنظر میاد دکترم اذیت کن نباشه

لایک عزیزم👍
ممنون بابت گفتن تجربت
میگم درمورد شیر زیاد داشتن، تجربه ای نداری، استفاده کنیم؟😅 فعلا چالش من شیر داشتن روز زایمان

اونهمه مدت الکی تلاش کردم کاش به جاش دل سیر میخابیدم و عشق و حال میکردم😃با بچه اینا غیر ممکن شده واسم😂

سوال های مرتبط

مامان دوردونم مامان دوردونم ۱ ماهگی
پارت( ۳) از کارایی که انجام دادم تا زود زایمان کنم به عنوان یه شکم اولی
باز شنبه اش رفتم برای معاینه گفتن یک و نیم سانتی
یعنی نیم ساعت باز شده بودم با پیاده روی و معاینه که میگن تاثیر داره😐
خلاصه گفتم بابا ی کاری بگید بکنم که زود زایمان کنم
گفتن رابطه بدون جلوگیری به علاوه کپسول گل مغربی
من شنبه شب رابطه بدون جلو گیری داشتم بعدش دوتا کپسول گل مغربی گذاشتم
دوباره یک شنبه شب رابطه بدون جلوگیری با یه دونه کپسول گل مغربی گذاشتم و ساعت ۶ صبح دوشنبه دردم گرفت
روی چیزی که بخام تاکید کنم اینه حداقل شبی ۱ ساعت پیاده روی داشته باشی
آب بخورید موقع پیاده روی چون مثانه رو پر میکنه اونم ب لگن و رحم فشار وارد میکنه و خوبه.
مورد دوم اینکه از ۳۷ هفته تا ۳۸ هفته روزی دوتا کپسول گل مغربی بزارید
از ۳۸ هفته به بعد روزی سه تا
ولی من به پیشنهاد یک مامای همراه دو تا همزمان شب گذاشتم یه دو روز
مثلا حالت عادی ۸ ساعت یه دونه بود
من دوازده ساعت گذشت دو تا گذاشتم همزمان
دوازده ساعت بعدی ۱ دونه کپسول گل مغربی گذاشتم
اینکه میگن خونریزی رو زیاد میکنه مزخرفه
فقط یادتون باشه به مامایی که بالا سرتون میاد بگید شکمتونو‌ خیلی ماساژ بده چون خونریزی بعد از زایمانتونو‌ در حد لکه بینی میکنه انقد مفید
مامان مهوا🌙 مامان مهوا🌙 ۲ ماهگی
مامان maral مامان maral ۷ ماهگی
#تجربه_زایمان_طبیعی پارت ۲
ما رفتیم خونه و ماما گفت برای تند تر شدن روند زایمان میتونید رابطه داشته باشید یا گلاب بخوری که من هر دوش رو انجام دادم و یکم گلاب هم خوردم از بعد از ظهر انقباض هام نامنظم شروع شد اولش هر 40 دقیقه یکبار می‌گرفت تا کمکم به هم نزدیک تر شد ولی همچنان نامنظم من همه انقباض هام رو یاداشت میکردم ساعت هاش رو که فاصله هاش رو حساب کنم
تا بعدازظهر با شوهرم رفتیم پیاده روی و نزدیک ۱.۵ الی دو ساعت ما راه رفتیم و من انقباض داشتم توی این پیاده روی که هر لحظه میگرفت بازم منم توی گوشیم یاداشت میکردم
وقتی اومدم خونه شربت خاکشیر زعفرونی هم یکم خوردم تا اینکه دردهام هر ۶ الی ۷ دقیقه ای شد
خلاصه مامانم اومد و بازم یک ساعت صبر کردیم و ساعت ۱۱ شب به سمت بیمارستان رفتیم توی راه یادم اومد که مدارک هارو فراموش کردیم و دوباره باز رفتیم مدارک هام رو برداشتم شد ساعت ۱۱.۳۰
وقتی رسیدیم بیمارستان من کلا انقباض هام رفت و هیچی نداشتم بدنم یهو شوک شده محیط بیمارستان رو که دیده بود😂🥲
که باز یه ۲۰ دقیقه توی محوطه بیمارستان پیاده روی کردم و یکم توی پله ها پله نوردی کردم که دوباره انقباض هام برگشت
رفتم معاینه شدم دهانه رحمم ۴ سانت بود و دکترم گفت بستری بشم
مامان مهراد مامان مهراد ۶ ماهگی
پارت یک تجربه زایمان:
۴۰هفته ۶روز زایمان کردم از هفته ۳۸دهانه رحمم باز شده بود
مرتب ورزش های زایمان فیزیولوژیک بوزیم و از هفته ۳۸انجام میدادم
و از هفته ۲۰هم ورزش های لگنی انجام میدادم ۲هفته آخر مرتب پیاده رویی داشتم به مدت ۱و نیم ساعت تا ۲ساعت و پله نوردی
هفته۳۸یک ساتن دهانه رحمم باز شده بود سر بچه کاملا داخل لگن فیکس شده بود
هفته آخر دهانه ی رحمم ۳سانت باز شده بود ولی انقباض نداشتم
برای چکاب جنین ساعت ۱۱رفتم بیمارستان آن اس تی گرفتن و معاینه. گفتن باید بستری شی تا شب زایمان میکنی
ساعت ۲ظهر بستری شدم درد نداشتم بهم یک چهارم یه قرصی رو دادن بعد رفت تا شش و نیم بعد از ظهر خواستن برام سرم فشار بزارن که قبلش معاینه کردن گفتن چهار ساتنی و زنگ زدن به ما ما همراهم تا اون بیاد. شروع کردم ورزش کردن ورزش هایی که بادم بود من اصلا انقباض و درد نداشتم مانا همراهم که اومد معاینه تحریکی انجام داد و باهام ورزش کرد. کم کم دردام شروع شد معاینه کردن گفتن شش سانتی و کیسه ابمو پاره کردن دردام شدت گرفت با کمک ورزش و دوش اب گرم بعد از چهل دقیقه فول شدم و احساس زور داشتم که رو تحت خوابوندنم گفتن زور بده. بعد از چند تا زور سر بچه دیده می‌شد که بردنم اتاق زایمان اونجا سه زورداذم بچه به دنیا اومد. قشنگ ترین لحظه زندگیم بود و بخاطر ماساژ پرینت ایی که از هفته ۳۷ انجام میدادم. بخیه های بیرونی فقط ۶تا بود
مامان نینی🩵 مامان نینی🩵 ۱۰ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۲
منم که دیگه حسابی از دردام خسته شده بودم تمام همّ غمم رو گذاشتم که تا هفته بعد زایمان کنم یعنی طوری بود که تو بیمارستان دکترم اومده بود بالا سرم و گفت هفته بعد بیا ببینمت با خودم گفتم باشه تو بیمارستان میبینمت😏
حسابی پیاده روی میکردم و رابطه بدون جلوگیری داشتم فعالیتم رو زیاد کردم دمنوش بابونه میخوردم شیاف گل مغربی میذاشتم اینا ادامه داشت تا روز جمعه روز جمعه صبح با همسرم یه کله پاچه زدیم و بعد رفتیم بازار گل و کلی اونجا پیاده روی کردیم بعدش که برگشتیم من یه کم دمنوش گل گاوزبان خوردم و بعد رابطه بعد از اون مثل هر بار رابطه که تا مدت ها درد پریودی داشتم درد می‌گرفت و ول میکرد دیگه گرفتم خوابیدم شاید آروم شد ولی بعد که پا شدم دیدم نه هنوز ادامه داره یه دوش گرفتم دوباره دومنوش گل گاوزبان و خاکشیر خوردم بعد با اینکه درد داشتم دوباره ولی این بار به قصد بیشتر شدن دردم رابطه داشتیم که البته خیلی درد وحشتناکی داشت دیگه دوباره دوش گرفتم دوباره گل گاوزبان و خاکشیر بعد دیگه به همسرم گفتم یه روغن کرچک هم بگیره و اونم خوردم بعد هم رفتیم بیمارستان چون از صبح درد داشتم خیلی به تکونای بچه توجه نکرده بودم برا همین فکر میکردم کم شده که تو بیمارستان متوجه شده که نه مثل همیشه است خلاصه رسیدم بیمارستان
مامان روژان و رویا مامان روژان و رویا ۱۲ ماهگی
تجربه زایمانم براتون بگم تا جایی میتونید ورزش کنید پیاده روی و شیاف گل مغربی و قرض گل مغربی شربت خاک شیر گلاب فراموش نشه واقعا زایمان راحتی داشتم سر شب فقط پایین شکم انقباض بدون درد داشتم اصلا درد احساس نمی‌کردم فقط انقباض شام خوردم خونه مرتب کردم هنوزم انقباض داشتم فکر کردم از خستگی زیاده ولی همینجور ادامه داشت بدون کوچیک ترین نشونه زایمان شروع کردم مرتب کردن خونه گفتم اگه زایمان کنم خونه مرتب باشه ساعت های ۱۱همسرم گفت بریم بیمارستان گفتم آخه درد ندارم برو بخوام اگه دردم گرفت بیدارت میکنم آخه سر دختر اولم شب ساعت یک ارو آروم درد داشتم فردا ساعت ۳عصر زایمان کردم بخیال موقع دخترم بودم کارام تموم شد و هنوز درد نداشتم ساعت های یک فقط یه زره درد از پریودی کمتر احساس کردم ساعت های ۲مثل پریود شد وکمرم هم درد میکردم شروع کردم ورزش پیاده روی میخواستم دوش بگیرم گفتم برم بیمارستان ببینم چند سانت شدم که خداروشکر نرفتم دوش بگیرم درد هام زیاد شده بود احساس فشار میکردم که همسرم بیدار کردم ساک لوازم و خرما واسه خودم برداشتم درد هام دیگه خیلی شدیدتر شده بود که توی ماشین درد هام بیشتر شده بود ۴:۳۵رسیدم بیمارستان و تالباس عوض کردم و رفتم توی بخش ماینه کرد گفت ۸سانتی هنوزم راه میرفتم بغل تختم احساس فشار داشتم نمی‌تونستم نفس بکشم ولی با تکنیک تنفس درد هام بهترشد تا مامااومد کیسه آب پاره کرده کرد و سریع منوبرد برای زایمان ساعت ۵:۱۰دقیقه زایمان کردم نی نی گذاشت بغلم خداروشکر هم نی نی هم خودم حالمون خوب بود با اسرار خودم بخیه هم زدن تمام 😍خیلی خیلی زایمان راحتی بودحتی خودم باورم نمیشد زایمان کردم انشاءالله قسمت همه مامانا یه زایمان راحت