۹ پاسخ

من از بچه م دفاع میکنم
اونا که بزرگترن باید عقلشون برسه حرف مفت نزنن

من بودم نمیزاشتم بچم بره طرفش یا اون بیاد طرف بچم . میخواستن بزرگه رو لوس کنن . کوچیکه رو میکوبن . خودم با بچم بازی میکردم یا اگه مدتی بود ک اونجا بودم خدافظی میکردم میومدم خونه خودم

هیچی مواظب گل پسرت باش هیچی نمیخواد بگی

من بودم از بچه ام دفاع میکردم چون ۱ سالگی سنی نیست که بچه بتونه خواسته اش و بگه یا از خودش دفاع کنه

وا بچه این سنی چیزی نمیفهمه که ... معلومه جلو بزرگ باید بگیرن

من بودم بچم‌برمیداشنم میرفتم

بچه های ۳ سال ب بالا میخوان مرکز توجه باشن همه چیز برای خودشون باشه حرف خرف اونا باشه
مادر اون بچه گناهی داره من دختر بزرگم ۳ سال و دوماهشه
کافیه بگم نکن هزار بار اون کار تکرار میکنه یا بخوام از دلوین دفاع کنم هرجوری باشه نیش خودش میزنه
من دیگ کاری بهشون ندازم میذارم باهم کنار بیان دلوینم دفاع کردن از خودش یاد گرفته ولی جایی میریم همه وایی دلوین گناه داره یا ماهلین میخاد چیزی از دلوین بگیره خودشون میندازن وسط از دلوین دفاع میکنن بدتر ماهلین لج میکنه و. مبخواد ی ضربه ای بزنه ب خواهرش یا وسیله اش بگیره بهترین کار اینه بذاری بچه ات دفاع کردن از خودش یاد بگیره حتی اگ گریه کنه

من یبار رفتم مهمونی یه پسر داشتن یکسال از بهار بزرگتر بعد تو اتاق ماشین داشت اصرار که بهار بشینه روش من برونم
مامانشم همینکار کرد دیدم داره بچمو تند تند هل میده ماشین میخوره ب در و دیوار سریع بچمو برداشتم بقیه گفتن چکارشون داری بچن بازی میکنن گفتم نه بچم اذیت میشه
بقیه خندیدن توجه نکردم
مامانه پسره هم ناراحت شد توجه نکردم
مهم امنیت و آرامش بچمونه عزیزم
من جات بودم به بقیه میگفتم این بچه داره به بچه من آسیب میزنه کجای منطق شما فکر میکنه که بچه من ایراد داره؟!!!!!!
ازین ببعد هم میری همرات اسباب بازی ببر اگر کسی از دستش گرفت بگو خاله اسباب بازی زاینار و بده بهش
یکبار بگو محکم بگو خودش دیگ دست نمیکنه

عادیه اون سنش بیشتراز بچه شماس همدیگرونمیتونن درک کنن
دخترمنم با دختردوستم۸ ماه فاصله دارن همین داستانو داریم هروقت پیش هم باشن ، همش ازبچه من لسباب بازی وخوراکیاشومیگیره همه بچه هاهمینن

سوال های مرتبط

مامان گل های من ❤️🫠 مامان گل های من ❤️🫠 ۱۶ ماهگی
بنظرتون چکار کنم میدونین ک من باخانواده شوهرم زندگی میکنم تو یه اتاق خب ـبعد تا خواهرشوهرم شوهرش بره جایی همینجاس دوسه شب بعد وقتی اینجاس بچه هام نباید اسباب بازی هاشونو دربیارن بازی کنن یا چیزی بخورن که اینادیونه میشن صبح پسرم ماشین کوچولوش تو حال بود پسر اون برداشت این گریه کرد ماشین دگه بهش دادم تا رفت باز دوباره گریه کرد ک اینو میخوام مادرشوهرم به پسرم گفت ببرش قایمش کن اینو دیونه کردی یا بهش بده باز ماشینو گرفتم یه خیلی کوچولو دادم بهش اینم بچس نمیفمه رفت باز گفت هان باز دوباره یکی دیگه اوردی من حرف نزدم بعد بچه های اون رفتن مغازه من دخترمو نذاشتم گفتم گرمه رفتن خوراکی خریدن اوردن بهش ندادن بعد از قبل خوراکی بود گفت مامان همون دوغمو بده دیشب بابا خرید گفتم باش رفت تو حال گفت من دروغمو میخورم پدرشوهرم گفت باش برو تو بلندگو اعلام کن یعنی چی اینا باز میخوان منو شوهرم تو اتاق بودیم شوهرم گفت ببینشون اول ک اونا خوردن این خواس بهش ندادن الان این یه حرفی زد بهش اینجوری میگم من بازم چیزی نگفتم
مامان 💙 دارا 💙 مامان 💙 دارا 💙 ۲ سالگی
اگه یه بچه ی دیگه که یکسال هم از بچه شما بزرگتره و از قضا بچه دوستتون هم هست.هربار که همو میبینین بچتون رو اذیت کنه.هولش بده جوری که خیلی بد بخوره زمین،با پشت سر.یا بخوره به دیوار.یا چنگ‌بندازه(تاپیک قبل) و توی هر دیدار چندبااااااار این حرکات رو‌ تکرار کنه شما چه واکنشی نشون میدین؟؟؟؟
من اگه چیز مهمی نباشه چیزی نمیگم.اما اگه ببینم کارش خطرناکه یا به بچم آسیب زده دعواش میکنم.یکبار هم هولش داد و دارا با پشت سر محکم افتاد زمین،نتونسم‌خودمو کنترل کنم داد زدم سرش.
دوستم(مامانش) میگه اون واسه جلب توجه این کارو‌میکنه.ما از اول نباید واکنش نشون میدادیم.الانم چیزی نگی اون سمتش نمیره.
پسر منم انقد اذیت شده کلا ازش بدش میاد و ازش میترسه.تا میره سمتش فرار میکنه میاد تو بغل من.
بعد دیشب چندبار اذیتش کردم.یبار گفتم آروشا نباید این کارو بکنی.دوستم که اینطوری گفت،دفعه بعد دیگه چیزی نگفتم.دوباره اومد صورتشو چنگ انداخت دیگه عصبی شدم به دوستم گفتم بعد تو میگی چیزی نگو فقط مونده چاقو برداره بکنه تو شکمش.
دوستمم ناراحت شد.خیلی سعی کرد نشون نده اما کاملا مشخص بود.
نمیتونم وایسم هربلایی بچت دلش میخاد سر بچم بیاره و من چیزی نگم که…
حالا به مظرتون من کار بدی میکنم؟؟؟؟شما بودین چه واکنشی نشون میدادین.

اینم بگم که اون تنها دوست منه،خیلی هم صمیمی هستیم و رفت وآمد داریم.یعنی نمیشه که کات کنیم باهم.
مامان Karen 👶🏻🩵 مامان Karen 👶🏻🩵 ۱ سالگی
مامانا بیاین بگین من حساس شدم یا نه
ما یه بچه همسایه داریم ۲ سال از پسر من بزرگتره بعد این طفلی قبلا مریض میشه و فکر میکنم سر همین مریضیشه که نسبت به سنش عقبتره چه تو گفتار و چه رفتار
حالا مشکل اینجاست که پسر منو خیلی اذیت میکنه یه سره هولش میده یه وسیله برمیداره پرت میکنه سمتش حمله میکنه سمتش بزنتش چیزی دستش باشه میاد بزنه تو سرش تا پسرم یه چیزی ورمیداره سریع میدوعه سمتش ازش به زور میگیره و پرت میکنه یه جایی نه خودش بازی میکنه نه میذاره پسرم با چیزی بازی کنه هر کارم پسرم میکنه اونم به شدیدترین حالت ممکن تکرار میکنه مثلا پسرم آروم یت بار در کابینتو باز کنه اون میره محکم در کابینتو هی باز و بسته میکنه جوریکه میگی الان میشکنه و.... هر چی هم بهش میگیم نکن انگار نه انگار خلاصه خیلی کارای هیجانی اینجوری انجام میده اینم درحالتیه که وقتاییکه پسرم نباشه از تو بغل مامانش تکون نمیخوره اما همین که پسرمو میبینه شروا میکنه این کارا رو کردن
من از وقتی دیدم اذیت میکنه پسرمو رابطه مو خیلی کم کردم با همسایه اما گاهی خیلی اصرار میکنه یا کاری پیش میاد که میاد خونمون دیگه چاره ای ندارم
خلاصه بااینکه اون اینقد یه سره درحال اذیت کردنه پسرمه من به مامانش چیزی نمیگم بعد امروز هی میومد به کارن نزدیک میشد کارن هم با ماشینی که دو دستش بود آروم زد بهش که نزدیکش نشه

پوشک فرزند پروری شیرخشک
مامان مانلی مامان مانلی ۱۶ ماهگی
روزی که رفته بودم برای مشاوره بیهوشی ام ار ای مانلی یه خانمیکنار دست ما نشسته بود بچه ی ۴ساله تقریبا داشت کنارش نشسته بود گوشیش رو هم داده بود دست بچش و داشت بازی میکرد اون وقت ام ار ای داشت من مشاوره بچش ناشتا بود بعد از اونجایی که مانلی صبحا بیدار میشه اولش صبحانه نمیخوره من براش تنقلات تو کیفم گذاشتم گفتم تا ناهار بچم ضعف نکنه ...یعنی بگم مطب قلقله بود ها جا برای نشستن یا مثلا صندلی اضافه اینا نبود ،طبق معمول بعد یه ربع اول انتظار مانلی شروع کرد به بهانه گیری منم یدونه از خوراکی هایی که خودم براش درست کرده بودم در اوردم از کیفم بدم بهش بعد این خانومه یدفع برگشت گفت میشه اینجا ندی بهش من بچم ناشتاعه دلش میخاد پشتم کردم بهش دیدم بعد چند ثانیه دوباره گف یه جای دیگه بدین بهش عزیزم انقدر خسته و عصبی و ناراحت بودم خودم کنترل کردم گفتم ولش کن اونم یه مادره بخاطر بچش بلند شدم رفتم یه جای دیگه حالا جای نشستن منو گرفتن من سرپا داشتم به مانلی رسیدگی میکردم یعنی تا اخر تایم فقط سرپا وایستادم بخاطر بیشعوری و خودخواهی این خانم من بعد سزارین کمرم قفل میکنه بخام مثلا زیاد کار کنم یا سرپا وایستم یا بشینم تو ماشین شبش کمرم قفل کرده بود وحشتناک با خودم گفتم من اگه جای اون دور از جون زنه احمق بودم من از اونجا میرفتم و خب این مشکل منه نه دیگران که بچم ناشتاعه یا چی باعث بشی یه زن و یه بچه کوچیک انقدر اذیت بشن ...
پوشک بچه شیر خشک زایمان