سوال های مرتبط

مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۴ ماهگی
سلام خواستم تجربمو از سزارین بگم برا اون دوستانی که سوال پرسیدن
اول اینو بگم که من فوبیای اتاق عمل داشتم کلا استرسم بالا بود ولی ب هر حال سزارینو انتخاب کردم  روزی که رفتم برای سز ۱۰ ساعت ناشتا بودم چون قرار بود زودتر برم اتاق عمل ولی خب چند ساعتی عقب افتاد منم هیچ نخوردم ولی اصلا حالت تهوع نگرفتم و از اون لحاظ راحت بودم .
اینم بگم قبل از اینکه برم اتاق عمل منو فرستادن زایشگاه چون قانون بیمارستان این بود ک از زایشگاه تایید کنن ک برم برای سزارین  خلاصه از زایشگاه بگم براتون خیلی دل و جرات میخواد  کسی که زایمان اولش هست بنظرم اگه خیلی آماده و بنیه قویی دارین طبیعی رو انتخاب کنه چون زایمان طبیعی بنظر من خیلی آمادگی میخواد چون درد زیادیو باید تحمل کنی خلاصه منو اونجا  تا یکساعتی اذیت کردن  چون من دهانه رحمم بسته بود دو بار معاینه کردن ب شدت درد داشت و نگم براتون....بعد دکترم اومد منو فرستاد اتاق عمل و از رفتار و اخلاق بد پرسنل زایشگاه راحت شدم اون لحظه از اینکه زایمان طبیعی رو انتخاب نکرده بودم خوشحال بودم
مامان 💎سبحان💎 مامان 💎سبحان💎 ۱۰ ماهگی
خب میخوام از پروسه زاییدنم بگم 😁یا ابولفضل 😵‍💫
پنجشنبه بود که دردام شروع شد.
من این اواخر شبا درد داشتم دکترم گفت بود دردای کاذب خیلی علائم زایمان داشتم با دکترم بزور خودمو نگه داشتم تا هفته 37 36 که زایمان نکنم بچه زود بیاد چند بار حالم بد شد رفتم بیمارستان دیدم زود من رفته بودم برای ان اس تی ولی معاینم میکردن دیگ هرچیم شد نرفتم بیمارستان به دکترم زنگ میزدم یا میرفتم پیش خودش پروندمم داد بود یموقع حالم بد شد دیگ نتونستم بمونم برم بیمارستان تاریخ زایمان من 2 ابان بود البته 4 تا تاریخ زایمان بهم داد بودن عجیب این اخرین سوندی که رفتم گفت بچه 34 هفتس رشدش اینا حالا من تو هفته 36 بودم خیلی نگران شدم ترسیدم دکترم گفت توجه نکن بچه سالم اگه بدنیا بیاد دستگا نمیره چون درگسر زایمان زودراس بودم دیگ خیلی خودمو نگه داشتم تا 37 هفته بود تازه وارد 37 شدم که زایدم
شب قبلش بعد از چند ماه رابطه داشتم بدون جلوگیری مثل همیشه دردام شروع شد بود میگرفت ول میکرد دیگ ساعت 3 شب بود انگار این گرفتگی ها داشت زود زود تیز میشد یهو ب خودم گفتم ممکنه بیاد از ساعت 3 تا 5 صب دقت کردم به دردام دیدم ارع دردام شروع شده بلند شدم وسایل جمع کردن خونه رو یه جمع جور کردن خداروشکر حموم رفته بودم هیچ رفتیم بیمارستان...
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 ۷ ماهگی
تجربه زایمان پارت اول

دوستان توجه داشته باشید این تجربه منه و دلیل بر خوب و بد بودن هیچکدوم از روشای زایمان نیست

من ساعت ۴ صبح دوشنبه با احساس خیسی از خواب بیدار شدم فک کردم توهم زدم ولی وقتی رفتم سرویس دیدم ابه ک هی میاد ترسیدم دوش بگیرم فقط سریع ی نوار گذاشتم شوهرمو بیدار کردم بقیه وسایل ساکمو کامل کردم و رفتیم بیمارستان
اونجا معاینم کردن و گفتن ک بسته ای کلا ولی باید بستری میشدم و شانسم زد و اون شب ماماهمراهم و دکتر خودم شیفت بودن
کل شلوارم خیس اب بود کارای پذیرش رو انجام دادیم رفتم زایشگاه از شره اب حتی شلوار نپوشیدم و فقط زیر انداز زیرم بود هر به ی ساعت باید عوض میکردم
بعد یکی دوساعت یه سانت شدم ماماهمراه ک فقط اومد ی توضیحات کلی داد و گفت ک ۴ سانت ب بعد من میام و بی خدافظی رفت
دکترم ساعت ۷ اومد بالاسرم گفت اگ تا شب تونستی خودت بزایی ک هیچ وگرن میریم برا اتاق عمل
دقیقا چیزی ک من میترسیدم ازش ۱ این ک بدون درد بیام زایشگاه و با زور امپول باز شم و ۲ اینکه درد طبیعی رو بکشم و اخرم سزارین بشم
مامان یارا 💕 مامان یارا 💕 ۱ ماهگی
تجربه زایمان من پارت ۱
قرار بود ۳۹ هفته و دو روز سزارین بشم، تو ۳۸ هفته و ۳ روز دیدم ترشح موکوسی دارم رفتم دکتر معاینه کرد گفت یک فینگری میتونی بری صبر کنی تا همون تایم خودت ممکنه قبلش دردت بگیره ممکنه نه ولی اگه میخوای خیالت راحت باشه فردا بیا برای عمل
منم ساعت ۸ شب سریع رفتم خونه برا خودم جوجه آماده کردم، ساکامو از قبل جمع کرده بودم ولی خورده ریزه هاش مونده بود اونارو جمع کردم یه دوش گرفتم رفتم بخوابم ک البته از هیجان و استرس تا صبح نخوابیدم. ۵ صبح بیدار شدم آماده شدیم رفتیم بیمارستان تا ساعت ۶
بعدم من رفتم ان اس تی ازم گرفتن ک خداروشکر خوب بود بعد بردنم تو اون قسمتی ک ماماها بودن سه تا تخت بود دوباره من و دو نفر دیگه خوابیدیم اونجا باز ازونا ان اس تی گرفتن ولی برا من کاری انجام ندادن بجز اینکه اومدن اطلاعاتمو ثبت کردن، آخرشم انژوکت زدن و سوند وصل کردن، که سوند اصلا درد ک نداشت اذیت بعدشم در حد دو دقه بود و خوب شد و منو با ویلچر بردن سمت اتاق عمل...