۱۷ پاسخ

بچه ها اصلا به پدربزرگ و مادربزرگشون بیشتر میچسبن،پس نیازی نیست خودت رو سرزنش کنی

نه فقط.روانشناس
و اینکه خودت باید بخای همین هیشکی اندازه خودت نمیتونه بهت کمک کنه
اروم باش ب چیزای خوب فکر کن دمنوش ارامش بگیر بخور

عزیزم از روان درمانگر کمک بگیر که با روش های اصولی این دوران و پشت سر بگذاری و بچه هم کمتر آسیب ببینه
بچه خواهرشوهر منم همینطوریه

ماهم پسرمو خیلی دعوا میکنیم
چون پدرمونو درآورده

ولی خب طبیعیه بچه بخواد جایی بمونه
ربطی به فراری بودن از شما رو نداره

پسر منم میگه یکسره بیرون باشیم

حتما باید دارو مصرف کنی
اون متوجه نیست ولی تو متوجه رفتارتی و اگاهانه داری بدترین ظلم اول در حق خودت بعد بچت میکنی عزیزم
میفهممت ها سخته واقعا گاهی وقتا ادم نمیکشه دیگ ولی گناه اون بچه چیه
دارو بگیر شرایطت استیبل شه
و حتما از یه روانشناس خوب کمک بگیر برای ارتباطتون

دختر مام ازمون فراریه
حالا شاید من داد بزنم ولی باباش چی؟!
اون که از گل نازک تر بهش نمیگه هرکیو میبینه میره میچسبه بهش

باور کن ربطب نداره بچه ها دویت دارن بمونن پیش مادربزرگ پدربزرگاشپن

اره حتما دکتر برو ی قرص ارامبخش بهت بده
اینجوری پیش بری ده سالش شه از خونه میذاره میره
حتما حتما دکتر برو

من والا با پسرم زیاد دعوا نمیکنم بازی میکنم.ولی بازم ب بقیه وابستس دوس داره پیش بقیه باشه اقتضای سنشه خودتو ناراحت نکن
ولی از من ب شما نصیحت اصلااا نزار جایی شب بمونه شده بزور گریه بیازش دو دفعه گریه کنه دیگ توقع نداره
چون عادت میکنه عزیزم

حتما باید دارو بخوری برو پیش روان پزشک

مسلما ک با مصرف داروی اعصاب همه‌ی مشکلات حل نمیشه، اما تا حدی کنترل میشه،
اصلا نترس
اصلا مقابله نکن
فکر نکن چیز خاصیه
منم بخاطر مشکلاتی ک برام پیش اومد خیلی اذیت شدم و روانم از هم پاشید
بااینکه رفتارم با پسرم مثل چیزی ک شما میگی نبود ک الان داروی اعصاب مصرف میکنم از مرداد ماه،
انقد راضی‌ام ک ب هرکسی لازم داره پیشنهاد میکنم، مگه ما برا درد جسمی دارو نمیخوریم؟
وابستگی هم نمیاره، دکتر خودش بلده چطور کم‌کم از بدنمون بگیرتش، من قبلا هم ۲ سال مصرف کردم و بدون دردسر ترکش کردم.
پیشنهاد من برات در درجه‌ی اول روانپزشک،
بعدش ک خیلیییییی مهم و موثره ورزش،
بعدش اگر وسع مالیشو داری تراپیست،
پیاده‌روی، مدیتیشن، اگر میتونی یکم بچه رو بدی ب کسی ( چون بچت ک با دیگران میمونه ) با دوستت یا تنهایی بری تفریح، وقتایی ک خوابه کاری ک آرومت میکنه کنی.
بخدا همینا روحیه‌ت از صفر میکشونه صد.
شعار ندادم، تک ب تکش کارایی که خودم انجام دادم

اولا ك اصلا خودتو سرزنش نكن
همين ك ميدوني كارت اشتباهه و دنبال درماني يعني مادر خوبي هستي
اما ازين به بعد ب خودت قول بده ديگه سرش داد نزني
وقتي عصبي ميشي و ميخواي داد بزني سريع از تكنيك ١٠ ثانيه استفاده كن.١٠ ثانيه مكث كن تا مغزت بهتر تصميم بگيره يا وقتي خيلي عصبي ميشي از دستش برو دستتو بگير زير اب سرد اين كار دليل علمي داره و باعث ميشه اروم بشي....
با خودت تمرين كن و از فردا ك رفتي اورديش ديگه داد نزن سرش

دقیقااااااشرح حال منوگفتی اومدیم خونه مامانم اسیرشدیم نمیادخونمون منومیبینه جیغ میزنه به اطرافیان بیشتروابستس تامن تاالان منتظرشدم آقابخوابع بعدببرمش خونه چون نمیادمیگ اینجامیخوابم از خونه فررراریه

پسر منم همینه اصلا دوس نداره پیش من باشه

پسر منم عاشق همه هست به غیر من
یعنی از من فراریه هاااا، هرکس رو ببینه با آغوش باز میپذریتش
من در طول روز کلی قربون صدقش میرم نازش میکنم بوسش میکنم ولی اصلا بهم علاقه نداره
عاشق مادر شوهر و پدر شوهرمه وقتی بغل اوناس پیش من نمیاد

برو روانشناس كنارش دارو هم بخور، تو خونه هم نمون هروز ببرش پارك خانع بازي يا كلاس و…

نه کلاس فرزندپروری شرکت کن

سوال های مرتبط

مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ مامان نمک دریا🌊⁦❤️⁩ ۳ سالگی
مامان ❤پرهام ❤ مامان ❤پرهام ❤ ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز . من همیشه آرزو داشتم دو تا پسر داشته باشم . و خیلی وقت ها وقتی به پرهام جانم نگاه میکنم این فکر اذیتم میکنه که این بچه چرا نباید یه برادر داشته باشه و بعد ما تکلیفش چی میشه . ولی چون با خودم روراست هستم . اصلا توانایی جسمی و روحی و شرایط کاری و اجتماعی و ... به دنیا آوردن یه بچه دیگه رو ندارم ‌‌ . هر چند پسرم بنده خدا از اول بچه خیلی آروم و مهربونی و باهوش ‌. منطقی بوده و هست و جز آلرژی و ریفلاکس که تا ۲ سالگی اذیتمون کرد دردسر خاصی نداشت . ولی من چون مادر کمال‌گرا و حساسی هستم و تایم خیلی زیادی برای بازی و آموزش و بیرون و کلاس بردن و تغذیه و نحوه رفتار و ... گذاشتم و میزارم واقعا در توانم نمیبینم یه بچه دیگه رو اینقدر وقت بزارم و سه سالش کنم . حالا مدتی هست همسرم میگه اگه خیلی دلت میخواد میتونیم یه پسر ۳ یا ۴ ساله رو به صورت قانونی به سرپرستی بگیریم . چند وقتیه خیلی به پیشنهادش فکر میکنم ولی هنوز دو دل هستم . نظر شما چیه ؟
مامان آلبالو مامان آلبالو ۳ سالگی
سلام ماماناي عزيز
من يه مشورت ميخواستم ازتون نميدونم شايدم دردو دله
من دخترم ١٤ ساعت بيداره تو اين ١٤ ساعت انتظار داره من نه غذا بخورم نه كاراي خونه بكنم نه دستشويي برم نه با كسي حرف بزنم نه بشينم دو كلام با شوهرم حرف بزنم فقط چپيديم تو اتاق بازي ميكنيم اونم چه بازي همش جيغ همش داد سر هر چيزي قشقرق
همه جا چسب اينكه ميگم چسب بدون اغراقه واقعا چسبه حتي ثانيه اي ازم جدا نميشه بيرون ميبرمش كه دور بزنه موقع لباس پوشيدن فرياد و جيغ همش داد همش اين دهنش به بهونه هاي الكي لجبازي و گريه
ما خيلي مدارا ميكنيم باهاش خيلي زياد ولي من ديگه بريدم ١٤ ساعت نان استاپ در خدمتشم اصلا حتي نميتونم بشينم با شوهرم حرفي بزنم واسه همين اخر شب ميشه مثل روانيام كسي نميتونه نزديكم بشه.
از طرفي هم تو اين شهر هيچ كسو نداريم بزارمش پيشش
كلاس ورزشي ميبرمش ولي من بايد باشم وگرنه نميمونه…
اينم بگم وقتي با يكي غير از منه مثلا عمه هاش يا مامانبزرگش ميان بهترين دختر روي كره ي زمينه اصلا اروم سمت منم نمياد بسيار دختر اجتماعي و شيرين
ولي انگاري كن خار دارم انگاري با من لجه
نميدونم من خيلي باهاش راه ميام بهش احترام ميزارم
نظرتون دليل اين رفتاراش با من چيه؟من ميشم راهكاري داريد راهنماييم كنيد
مامان بهاره مامان بهاره ۳ سالگی
سلام مامانای عزیز
دخترم 2سال و 6ماهشه از وقتی دوسال شد ی اخلاقای بدی گرفت که دیگه به زور تحملش کردم تا الان (لجبازی میکنه جیغ گریه و..)ولی الان چیزی که نگران کننده تر شده برام اینه که تو این مدت از من و باباش (مخصوصا باباش)خیلی دور شده سرش داد میزنه همش میگه بوسم نکن برو اونور و...ولی من ب شوهرم میگم صبر کن ان شاالله درست میشه خونه ما آپارتمانه و با مادرشوهرم واحدمون رو ب روی همه و دخترم هرشب گریه و جیغ می نه که من باید برم پیش مامانی بخوابم و ما ز زور میاریمش پیش خودمون که عادت نکنه یا عموش وقتی کاری بکنه همش سرش داد میزنه احساس میکنم حال روحی روانی دخترم داره خراب میشه من هیچ خانواده ای یا آشنایی اینجا ندارم که برم پیشش تا دخترم آرامش پیدا کنه یکم فقط گیر کردیم تو این خونه پس فردا قراره برم پیش مامانم از الان دخترم خوشحاله باباش میگه دلت تنگ نمیشه برام میگه نه
دیگه نمیدونم باید چیکار کنم با برادرشوهرم قهرکردم بابت اذیت کردن دخترم ولی بازم چون غریبم اینجا ول کن نیست همش اذیت میکنه با کاراش شوهرمم اصلا از ترس مامانش حرفی نمیزنه
ممنون میشم راهنمایی کنید