من هفته ای یک شب مادرشوهرم میادشب تاصبح کنارش میخوابه و نگهمیداره تامن استراحت کنم یک شبم من میرم خونه اونا بازبچم بامادرشوهرم میخوابه برای شیرخوردن میارتش پیش من تااستراحت کنم خدایی خوبه کم خوابی و بی خوابیم جبران میشه ولی بعدا چی بشه رو نمیدونم الان اوکیم بااین شرایط
تا همون یکسال سخت بگیر
و نذار دخالت کنن
منم همینطوری ام اصلا دلم نمیخواد بچه رو بیاد ببره چون میخواد اختیار بچمو بگیرن و اصلا دلم نمیخواد ببره هم پایین زود میرم میارم
با همه اینطوری ام نه فقط مادر شوهرم چون خاطره بسیار بدی دارم و پسرم رو میزارن رو پای بچه دو ساله
منم بچه اولم همین احساسات داشتم.نه فقط اینکه بترسم به اونا عادت کنه میترسیدم نتونن خوب مراقبت کنن.بخاطر همون بچمم خیلی بخودم وابسته شد و گاهی از این نظر سختی کشیدم.الان بچه دوم میخواد بیاد نمیدونم احساساتم چجور باشه اما منطقم میگه یه تایمی نگه دارن خوبه هم اونا دلخوش میشن هم من استراحت میکنم.تازه خیالت راحت هیشکی بچه آدمو نگه نمیداره ور دل خودته.الان زمانه قدیم نیست بچه ها هزار ادا اطوار دارن هزار جور خرج و دردسر و..
چند بار خودت زنگ بزن بگو بیاد ببره
یا چند بار بده نگه داره برو بیرون
دیگه نمیاد ببره خیالت راحت
الان ک نوزاده همش خوابه حالا ببره چیزی نمیشه ولی داره میبره بگو بهونه بیار مثلاً من پس ظرفارو بشورم میام میبرمش یا یه کار دیگ ک انجام دادم میام میگیرمش واقعانم ی تایم کمی شد برو بیار بچه رو یا ی وقتایی بهونه بیار نده ببره خلاصه چند بار اینطوری بشه میفهمن ک بی اجازه نبرن
بگو من بزنامه می ریزم وقتی شیر دادو جاش تمیز هست می یارمش بالا
با خودت ببر با خودت برگردون
برای راحتی و استراحت خودت ، نده چند ساعت بالا باشه
با خودت ببر با خودت برگردون
هم دلتنگی اونها رفع میشه هم مراقب بچه ای هم اختیارش از دستت خارج نمیشه
تا قبلی که بچه به سن تربیتش برسه حتما جابجا شو
خواهرم طبقه بالای مادرشوهرش بود اونم اولش از یه عصر بیره بچه از یه صبح ببره شروع شد تا وقتی که خواهرزادم تشخیص میداد و وقتی میرفت به زور میبردنش خونشون و خیلیییی توی تربیت خواهرم دست میبردن
خواهرم یه تربیت میکرد بچه میرفت پیششون تربیتش دستکاری میکردن رو دلش میدادن لوس شد
طوری بود که ۳ سالش بود مینشست تو بغل مادرشوهر خواهرم بهش غذا بدن
خیلیییی احتیاط و دقت کن و تا جایی که میشه توانایی دارید سریعتر مستقل شید
وای انگار داری از منو خونواده شوهرم حرف میزنی منم طبقه پایین زندگی میکنم
مال من مثلا زایمان کردم گفت ازت مراقبت میکنم حتا یه شب هم پیشم نخوابید مراقب بچه نبود الانم بچه رو که بشورم لباس تمیز تنش کنم میگه بده ببرم بالا منم هر بار یه بهونه ای میگیرم
دوست مامانم شرایطش همین بود، واسشون شده بود عادت، بچه رو هم شیرخشکی کردن انقد بردن خونشون و شیرخشک دادن بهش..
سر بچه دومش اونجا نبودن و کلا دیگه نذاشت باهاشون جور بشه(که البته اینم دیگه زیادیه)
به نظر من حدو مرز بذار، ۴ بار ناراحت میشن ولی یاد میگیرن که زمانی میتونن ببرن که راضی باشی.. وگرنه خودت اذیت میشی عزیزم
اره نزار بیاد درو قفل کن باز نکن بگو بیرون بودم
هر کس یجوریه عزیزم من خودم به شخصه راضیم یه تایمی رو بیان خونم نگه دارن به کارام برسم بعد ۹ ماهگی هم کلا پیش مادرشوهرم میزارم و میرم سرکار اونم واقعا حواسش به بچه هست
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.