۴ پاسخ

آفرین خوب کردی منم میبرمش خانه بازی ببینم بچه ای اذیتش می‌کنه و اون بچه همسن یا بزرگتر از آرمین باشه سریع برخود میکنم

اشتباه کردی باید یکی میزدی تو دهن مرده ، میگفتی پیش میاد دیگه هر هر هر

کاش یکی میزدی تو دماغ باباهه میگفتی الان این طبیعیه دیگه ماداریم حرف میزنیم دیگه

خوب جوابشو دادی🤣

سوال های مرتبط

مامان حنا🤍✨ مامان حنا🤍✨ ۴ سالگی
دیروز از جایی برمیگشتم همراه دخترم اونجا یه مغازه اسباب فروشی دید کلیییی جیغ و گریه اسباب بازی بخرم بعد منم گفتم دخترم الان وقتش نیست دیگه کلیییی جیغغغغ و اشک و گریه ..منم نمیخواستم با گریه تسلیم بشم و براش بخرم هرچند اطارفمون نگاه میکردن منم چند قدمی دور شدم گفتم بیا ولی از جاش تکون نخورد از دور یه اقایی اومد گفت چیشدهههههه یه خانمی هم گفت مامانش ولش کرده دیگه منم با عصبانیتتت شدیدد خودمو کنترل کردم و دستشو گرفتم و رفتم تو اسباب بازی فروشی همه هم نگاهههههه .. هیچی دیه یه اسباب بازی خرید و اونایی هم که نگاه میکردن به دخترم میگفتن مبارکهههه مبارکهههه منم عصبی بودم خودمو کنترل کردم بیام خونه دعواش کنم اینقد تو راه ذوق کرد اومدم خونه اون عصبانیتم پرید فقط گفتم برای چیزی جیغ و دعوا راه نینداز و نمیدونم اینجور مواقع چیکار کنم؟اصن رفتارای دخترم طبیعیه توی این سن؟؟؟ من تو بازار بعضیا رو دیدم که بچه شونو کتک میزدن یا میکشن دلمممم اصن نمیخواد به اونجاها بکشه چون دخترم کوتاه نمیومد البته خواهی وقتا هم شده مثلا میرفتم سوپرمارکت میگفتم امروز خوراکی چیزی نمیخریم یا بعضی وقتا میگم فقط یدونه اونم موافقت میکرد اما دیروز خیلی اونلحظه بد بود برام پاهام بی حس شدن چندثانیه
مامان Lia&Dia مامان Lia&Dia ۵ سالگی
مامانا طبق شکی که تاپیک قبلی گفتم
شک کرده بودم به بیش فعال بودن دخترم گفتم ببرمش مهد ببینم اوضاع چطوره
رفتم اونجا با مربی حرف زدم که ثبت نام کنم اونم یه کم با دخترم صحبت کرد اسباب بازی بهش داد گفت بازی کن بعد گفت جمع کن موهایم بافت الاکلنگ آورد بازی داد و شعر خوند دخترم حرفاشو گوش میداد آروم بود اصلا یکی دیگه شده بود من فهمیدم بیش فعال نیست قبلانم مهمونی میرفتیم اونجا دخترم بکل عوض می‌شد و آروم ساکت حرف گوش کن چی بگم مودب و عاقل

ولی از مربی و محیط مهد خوشم نیومد ثبت نام نکردم اتاق مادرا جدا بود درب اتاق ها رو کلید می‌کرد میرفت و میاومد مدام کلید می‌کرد اخه دیگه اتاق مادرا رو چرا کلید میکنی مگه نباید شیشه ای باشه مادر ببینه داخل رو ؟بعد دخترمو جدا برد نیم ساعت داخل من پیشش نبودم میگم چیکار کردی اونجا میگه تنها بودم نشسته بودم
بعد اتاق های تو در تو و تاریک یه روز درمیون دو ساعت ۱۶۰۰
مهم هزینه ش نیستااااا میخواستم تو محیط باشه ولی تصمیم گرفتم خانه بازی ببرم با بچه ها بازی کنه خودم ببینمش تا اینکه نباشم اونجا یکی با حرص ببراش دستشویی یا با بچه ای دعواش بشه و گریه کنه چون مظلومه بالاخره بچه شیطون هم هست دیگه همه که مثل دختر من نیستن
دختر کوچیکمم اضطراب جدایی داره دلم به اونم میسوزه تنهاش بزارم پیش مامانم میمونه هاااا ولی 😞😔نمیدونم بخدا دیگه نمیدونم چی درسته چی غلط
چقدر سخته بچه پشت هم😭
مامان پرهام مامان پرهام ۵ سالگی
سلام، مامانا امشب یه اتفاق بدی افتاد گفتم تجربم بگم که برای شما هم پیش نیاد.
امروز پرهام که بیدار شد دیدم آبریزش و عطسه داره، همیشه اینجوری میشه بهش پلارژین میدم اگر ویروسی نباشه زود خوب میشه، دیگه زنگ زدم همسرم خرید و ظهر بهش یه قاشق دادم، عصر صدام کرد گفت مامان مه مه هام میخاره میخارونم درد میگیره. لباسش دادم بالا دیدم تمام تنش کهیر بزرگ بزرگ زده و ملتهب شده، سریع زنگ زدم همسرم اومد بردیم دکتر، گفت حساسیت به خوراکیه ببین چی خورده. گفتم چیز جدید نخورده یهو یادم افتاد گفتم فقط پلارژین دادم امروز که اونم همیشه میخوره. گفت ممکنه بعد یه سنی بدنش به دارویی که همیشه میخورده حساس بشه. گفتم پس ندم بهش، اون دکتر احمق هم گفت مشکل نداره بده
یه شربت هیدروکسی زین هم فقط نوشت براش. اومدیم خونه، اشتباه کردیم به. حرف دکتر اعتماد کردیم دوباره پلارژین یه قاشق دادم، واااای یهو سر ۵ دقیقه تمام بدنش و صورتش باد کرد، چشماش، دهنش، بچم خیلی بد شد، اذیت میشد گریه و گریه، دیگه همسرم بردش حموم بازی بازی دو ساعتی تو وانش گذاشت با آب ولرم و بازی کردن، درومد هم خودم پماد کالامین زدم که برای التهاب و خارش، خداروشکر خیلیییی کشید و بهتر شد، ولی چشمش و دهنش چون نمیشه بزنم همینجوری باد داره فعلا😔😔
گفتم بدونین هیچ وقت سرخود دارو ندین حتی با اینکه قبلا خورده باشن، ایشالله زودتر بکشه خوب شه پسر منم. دکتر نکرد یه پماد بده، کالامین همیشه خودم برای حشره میزنم براش،. اون زدم یهو همش کشید
مامان گوگولی مامان گوگولی ۴ سالگی
دیروز بایکی ازآشناها که بچه هامون هم سنن بیرون رفتیم بچه من اصلا یه لحظه هم آروم و قرار نداشت، مدام بدو بدو، شیطنت های مختلف، بعدم رفتیم توی یه مغازه که اندازه یه فرش ۹متری بود اینقدراونجام بدو بدو کرد و بازی قابم موشک راه انداخت ویه هو رفت توی پرو و آینه قدی که به دیوار پیچ نبود وکنار اتاق گذاشته بود صاحب مغازه دستشو بهش زد وتکون خورد وافتاد روزمین فقط خیلییی خدارحممون کرد هم دوتابچه طوری نشدن هم پرو فرش کفش بود اینه یه ذره هم نشکست ولی من اون لحظه آب شدم ازخجالت نمیدونستم باید چیکار کنم بعدم اون آشنام به بچش گفت دیگه اجازه نداری بازی کنی و از اون طرف بچا من قط و نق و جیغ داد سرمن که چرا نمیاد بازی بگو بیاد و....هرچی به خوبی میگفتم الان جا بازی نیست میریم پارک و... خلاصه هیچ حسابی ارم نمیبره اون بایه کلمه که مامانش گفت بازی نکن دیگه تکون نخورد ولی بچه من.......‌ خیلییییییی ازدسش ناراحت بودم شب که خانه امدیم برا باباش گفتم اونم تموم اسباب بازی تفنگی وشمشیر و... برد قایم کرد وکلی بچه رو دعوا کرد و ازخوراکی و اسباب بازی جدیدم محرومش کرد
نمیدونم چیکارباید کنیم چی درسته چی اشتباه جای من بودید چیکار میکردید.... گاهی حس میکنم بیش فعاله کسی میدونه علاعمش چیه؟
مامان مامان نخودی ها مامان مامان نخودی ها ۴ سالگی
سلام مامانا من دیروز از حال رفتم بعدش دکتر کشیک گفت نه تنها مغزت ام اس که داری فشارمغزی و احتمال میدم قلبت هم مشکل داره
خلاصه ترخیصم کردن گفت نگرانی اصلیت چیه گفتم پسرم حرف نمیزنه گفت دکتر متخصص کودکانش کیه اسمشو گفتم زود زنگ زد گفت شماره ی آقا رو بهت میدم زنگ بزن بگو چکاب سالانه بچه تون هست یادداشت کردم لطف بفرمایید فردا یعنی امروز پسرتو ساعت ۱۲ و نیم بیارید
خلاصه زنگ‌زدن همسرم گفت تو ببرش گفتم نه باهم بریم خلاصه خداروشکر موافقت کرد دخترمو بردیم خونه پدرم
دکارش پرسید چند ماهی تونست خودشو رو شکم بندازه گفتم ۳ ماه ۲۲ روز
گفت چند ماهگی تونست ۴ دست و پا بره گفتم ۱۰ ماه و ۲۵ روز
گفت چند ماهگی تونست راه بره گفتم ۱ سال و ۴ ماه
گفت زردیش چند بود گفتم ۱۹ بود و از حال میرفت
خلاصه گفت با چهره قشنگش و اینکه باهمه حرف میزنه یعنی از کسی نمیدرسه و گفتیم تو خیابون الان که اومدیم گفت سلام مادر بزرگ خوبی ولی کلمه هارو درست نمیگه گفت همین که ۱۰ تا جمله ۲ کلمه ای میگه و همه چی نروماله و با بزرگ تر ها هم خوبه کم کم با کوچک ترها هم خوب میشه جای نگرانی نیست خدارو هزاران هزاران هزاران بار شکر خداجونم
ولی به خاطر زردی زیادش و اینکه خودمون اشتباه نکنیم باید سیتی اسکن مغز انجام بده
با دل های خوبتون مهربانتون دعا کنید
راستی گفت کسی دیر حرف زده همسرم گفت پدر بزرگم ۷ سالگی خواهرم ۶ سالگی و دختر خواهر دیگه ام ۳ سالگی
گفت بچه تون هم متاسفانه حرف نزدنش ژنتیکیه وجای نگران نیست بعضی بچه ها ژنتیکی یا دیر راه میرن یا دیر حرف میزنن
گفت نگران نباشید
خیلی خوشحالم خدایا هیچ مادری رو مریضی بچه هاشو نبینه خداوندا فدات بشم الهی
ببخشید نمیدونم چی میتویسم هم خوشحالم هم نگران سیتی اسکنم
مامان مامانِ تودلی مامان مامانِ تودلی ۴ سالگی
مامانا چیکار کنم یک هفته اس دخترم رواااانی کرده
خودم دارو اسنترا میخورم
مثلا امروزو بگم صبح بلند شد، بعد گفت موهامو ببند گفتم باشه بعد گفت موهامو بد بستی با داد و گریه گفتم بیا دوباره ببندم بعد میگه نه من نمیخوااام تو نمیبندی بعد خودشوووو میزد و گریه و داد و فریاد خلاصه موهاشو بست و ساعت ۱برقامون رفت گفت ازت ناراحتم تو منو نمیبری پارک گفتم مامان جان گرمه ، بری خون دماغ میشی بعدازظهر میبرم بیرون از اونام هستن ک الکب حرفی نمیزنم واقعا قول بدم انجام میدم ) خلاصه دوباره شروع کرد ن تو منو نمیبری پارک تو الکی میگی دوباااااره گریه دوباره خودشو زدن و جیغ و داد
خلاصه بازم گذشت تاابنکه رفت جلو در با دختر همسایه بازی کنه گفت مامان برم خونه اونا بازی کنم منم گعتم برید بازی کنین منم برم سوپری خوراکی بخرم بیام پیشتون
اونم گفت باشه رفتن و بازی کردن و منم رفتم خوراتی خریدم و بردم دادم یکیشو اون یکیشم دخترم
دوباره دخترم شروع کرد که ن از تو ناراحتم چرا ب اون میدی و دوووووباره جیغ و گریه و مثل لر زبانا که تو مراسماشون مویه میکنن صدرتشو خنج میندازه منم چند روزه انقدر عصبی بودم اخرش از پشتش بشکون گرفتم و اوردمش خونه
واقعا نمیدونم چیکار کنم جدیدا خیلی این حرکتش بیشار،شده
ازمایشم دادیم همش اوکی و مشکلی نداره
و اینکه خودم ادم زود جوشی ام ولی واقعا کنترل میکنم ولی دیگه از صبح ک پا میشه تاااااا شب گریه
واقعا کم میارم واقعا دیگه میشینم گریه میکنم
نمیدونم چیکار کنم