پانزدهمین روزیه که بیمارستانم...
۱۰ روزش رو توی اتاق ایزوله گذشت؛ جایی که بیشتر از هر چیزی، با درد و فکرهام تنها بودم.

دیروز دوباره عمل شدم. کاتتر دیالیزم جابه‌جا شده بود و دیگه کار نمی‌کرد. مجبور شدن از نو برام داخل کشاله ران کاتتر بذارن. دردش رو نمی‌تونم با کلمه‌ها توصیف کنم... فقط همینقدر بگم که حتی تکون دادن پام هم برام شده یه کابوس. این کاتتر موقتیه، چون خطر عفونتش زیاده. قراره چند روز دیگه کاتتر دائمی برام بذارن؛ کاتتری که دو ماه طول می‌کشه تا قابل استفاده بشه و تازه بعد از اون، این یکی رو از بدنم خارج می‌کنن.

فردا هم باید یه عمل دیگه انجام بدم؛ برای کیستی که روی دستم دراومده. شاید عملش ساده باشه، ولی وقتی این همه درد رو پشت سر هم تحمل می‌کنی، دیگه هیچ عملی برات «ساده» نیست...

امروز پانزده روزه که حتی یه جرعه آب هم نتونستم بخورم، پانزده روزه مزه غذا رو فراموش کردم. بعضی وقتا میرم فقط عکس غذاها رو نگاه می‌کنم... نه برای اینکه سیر بشم، فقط برای اینکه یادم نره مزه زندگی یه روزی چه شکلی بود. 😁

این روزها بیشتر از درد عمل‌ها، از خسته شدن روحم می‌ترسم. هر روز با خودم میگم شاید فردا بهتر باشه... و باز فردا با یه درد تازه از راه می‌رسه. فقط امیدوارم یه روزی این همه رنج تموم بشه و دوباره بتونم بدون درد، بدون دستگاه، بدون بیمارستان، فقط «زندگی» کنم.

تصویر
۹۹ پاسخ

دختر باورکن قلب ما تیکه تیکه میش ک ی دوستمون حتی هزاران پشت غریبه درد میکشه من خدایی کاری ازم حز دعا برات برنمیاد 💔

من تمامی این مراحلو توی دوستم ارزو دیدم من ذره ذره شدن ارزو رو دیدم ارزو‌ کنسر برست داشت. مامان یارا ماهم مثل تو کادر درمانیم. ماما .هستیم.
من ای سیو رفتن ارزو رو هزار بار دیدم طعم غذا یادس رفته بود طعم گ‌وشت براش مثل دور از جون زهر مار بود بعدم ک تونست غذا بخوره فقط چند مدل توت میتونست بخوره ک اصلا نمیتونست تحمل کنه ارزو صدبار اینتوبه شد هزار بار احیا شد هربار میمردیم و‌ژنده میشدیم موهاش رفت مژه هاش رفت تمام تنش درگیر شد چهل و هشت روز کما بود دوبار سکته کرد تخلیه برست دو طرفه انجام دادن هیچی دیگ دندون نداشت و........
درنهایت ارزو بعد از سه سال تحمل برگشت پیشمون برگشت سر کار ارشدشو داد پروتز کرد موهاش الان تاکمرشه مژه هاش اینقده برامون دلبری میکنه ک از حسودی میخام بکنمشون هربار جیغ میزنه دست میزاره رو چشماش
مامان یارا عزیزم صبر کن قشنگم این روزای جهنمی میگذرن ذره ذره میگذرن ولی میگذرن...ب خودت میای یارا رو داری اروم میخابونی تو جاش . شب شبکاری باید غذای یارا رو اماده کنی بسپریش به باباش شاید حتی ابجی یا داداش یارا رو هم باید بسپری به باباش
دوروز بعدشم نوبت رنگ مو داری بعدش نوبت احیای مو داری تازه ناخوناتم وقت ترمیمشون رسیده...
فقط باید توکل کنی دخترم فقط توکل کن و هر لحظه شاکر باش. یادت به حصرت ایوب بیوفته...پاداش صبرت قشنگه دخترم مطمعن باش

امشب بعد خوابوندن پسرم منی که واقعا اصلا از گهواره فقط بخاطر لالاییا میام بعد خوندن سر گذشتت از عزیز ترین کسم خواستم بره برات دعا کنه بره به خدا التماس کنه عزیزترین کس من دقیقا سال ۱۴۰۰ دقیقا دو روز مونده به عید رفت بخدا با پوست و استخونم درک میکنم تو بیمارستان بودن این مریضی چیه الان دارم برات با گریه مینویسم ازت خواهش نمیکنم بهت التماس میکنم روحیتو نباز تو روخدا هر کاری میتونی بکن خوب شی ببین من داداشم دوازده سالش بود بخدا وقتی رفته دنیا کلا جهنم شد ولی پیامای تو انگار حرفای داداشم تو روخدا خوب شو

تمام این مدتی که درد کشیدی ما هم از پشت گوشی درد کشیدیم و اذیت شدیم قربونت برمممم😔😔تموم میشع همه اینروزاااا

چه مامان قوی هستی

جز دوستام نیستی ولی اگه بگم چقدر دوستت دارم باور نمیکنی عزیزم
همیشه از دور خواننده خاموشت هستم
صد دفعه خواستم بهت درخواست بدم ولی ترسم مانع شده
ترس از یادآوری گذشته
هر روز تو قسمت جستجو اسمت رو سرچ میکنم و پیدات میکنم و هر روز منتظرم بنویسی. من امروز پیش یارا کوچولوم هستم
برای خوب شدنت برای کامل خوب شدنت هر لحظه دعا میکنم الهه عزیزم
خواهش میکنم بجنگ بخاطر یارا بخاطر خانوادت و بخاطر ما

نمیتونی حتی تصور کنی با این حال بدم برای پسرم چقدر برای تو غصه می‌خورم چقدر میگم خدایا . توروخدا قوی باش دست مهربون خدا روی سرت باشه . لطفاً منو تو کنج دعاهات بذار

انشالله به امیدفردایی زیبا....

خیلی خوشحالم ک نرفتی

برات انرژی مثبت میفرستم عزیزم امشب قمر در عقربه حالت و کمی خوب. کن قرآن بخون آروم باش عزیزم ب فکر خوب شدنت باش. ب این فک. کن یارا تو بغلت میخابع ب خوب شدنت فکر کن بگو من این درد لعنتی رو تموم کنم بهترینها رو انجام میدم برای دخترم و همسرم. تو بهترین مادری. 🥹❤️هرچی حال خوب و انرژی مثبته برای تو

عزیزدلمممم ب امید خدا ک همه ی این دردا هرچی زودتر تموم بشه و سالم وسلامت برگردی خونه 🥺🥺🙏🙏🫂🫂❤️‍🩹❤️‍🩹
بخدا شدی فکر هرروزم 😓😓🫂🫂🫂

باید این بیماری رو به خاطر یارا شکست بدی

الهه جان یارا رو بده مامانت نگه داره دلت قرص باشه
جز مادر هیچکس غم خارت نیس

امیدوارم هر چه زودتر زودتر خوب بشی 🙏🙏

عزیزم این روزها میگذره میای میگی از یارا تعریف میکنی می‌بری بیرون پارک خسته میشی
قربونت برم فقط ذکر بگو خدا رو صدا بزن ما هم دعات میکنیم انشاالله روزهای بهتری داری گلم به هیچی فکر نکن امید داشته باش که داری شکست میدی این بیماری رو من مطمئنم

نشی عزیزم دلم

نشی گلم

سلام عزیزم خوبی

سلام مامان قوی
حالت خوبه عزیزم
بخدا عادت کردم شب به شب
بیام بهت سر بزنم
مثل خواهرم میمونی
قلبا دوستت دارم
هرشبم برای خوب شدنت
دعا میکنم
تورو دست خدا سپردمت
میدونم ک خدا جواب دعامو میده
مراقب خودت باش
قوی بمون🌹🌹🌹

الهی عزیزم ایشالا هرچی زودتر خوب خوب بشی با خوشحالی برگردی پیش گل دخترت

این روزاهم تموم میشه فقط خاطره تلخشون تو ذهن میمونه ب مرور روزای خوب جاشونو میگیرن و اون تلخیا کم رنگ تر میشن
امیدمون ب خدای مهربون

عزیزدلم قوی باش گلم🥺

الهییییییییییییییی که الهه جوووووون بزودی زوددددددد شفای عاجل بگیره خدااااااا یا خودت کمک کن الهه عزیزم 🩷🩷🩷

اخ امان از این دل پر لعنت به این بیماری که سراغت اومد الهی الهی که این ماه عزیز شفا تو میگیری عزیزم از قدیم گفتن درد یهو میاد سراغت ولی کم کم از بدنت میره تو مادر قوی هستی گلم

من مطمئنم خوب میشی انشالله😍💕

انشاالله به امید فردای زیبا عزیزم دلم قربونت برم

عزیزم امیدوارم حالت خوب شه امیدوارم برگردی خونه
چندساله درگیر این بیماری هستی؟

دختر قوی قلبم برات ریش ریش هست از طرفی هر روز دنبال تاپیکت میکردم و از طرفی قلبم به درد میاد یکی مثل خودم اینجور و تو این شرایط میبینم الهی خدا نور بتابونه به زندگیت الهی این دلتنگی جاش به وصال بده الهی زخم های تنت جاشو به سلامتی جسم و روحت بده
یارا چقدر بهت در آینده افتخار کنه عزیزم قوی بمون بخاطر خودت بخاطر یارا بخاطر ما دوستات 💓🌱

چقد من دلم برات درد میکنه عزیزِ درد کشیده🌸❤️

من مطمئنم یه روزی میرسه به همین زودی که الهه جونم میاد از معجزه خوب شدنش برامون میگه😍
فقط بخاطر یارا
مامان قوی 🌹
دورت بگردم لحظه ای از ذهنم بیرون نمیری من مطمئنم خدا معجزشو نشون میده😍

الهی عزیزم بچتو چیکار کردی

الان بوات صدقه زدم ب و یه خانم که میگن نفسش حقه.. برا هر کی دعا کرده. مشکلش حل شده. انشاالله بحق بی کسی و دلشکسته این خانم. تا اربعین بیای از معحزه و سغات برامون بگی. خدا در همه حال یار و یاورت عزیزم

الهی بحق این صبح پاک و عزیز و بحق کرم و لطف خدا... خدای بزرگ خودش مرهم دردات بشه و شفات بده عزیزم

مطمئنم شکستش میدی این مریضی رو روحیت نبازبخاطردخترت یاراجون بجنگ چشم انتظارته توکل کن به خدایه روزی میای ازروزهای سختت میگی درحالی که یاراتوبغلت آروم خوابیده ازکنارش بودن برامون عکس میزاری عزیزم🙏🫀🫂

عزیز دلم فقط میتونم تاپیک ها تو بخونم و جز دعا کردن هیچ حرف برای گفتن ندارم 😌

الهی شفابگیری 🥺🥺

به خدا قسم مامان یارا یاد مادرم افتادم خیلی برات ناراحت شدم آن سالها که هرچه سریعتر خدا لباس عافیت به تنت کنه بری پیش دخترگلت یارا بغل کنی چون بی مادری یعنی تیمی

عزیزدلم چقددردداری تحمل میکنی 😔😔😔
خداب دلت نگا کنه انشاالله 🤲🤲

چقدمتنت قشنگ و دلنشین بود عزیزم ممنون که وقت گذاشتی منکه با این تایپکت آرامش گرفتم
الهه جانم مطمئن باش تو هم با توکل ب خدا این روزهارو میدونم خیلی سخته پشت سر میزاری وباحال خیلی خوب میری پیش یارا

توکل ب خدا
خدایا میدونم داری میبینی
خدایا تو مهربان ترین مهربانایی بازم مهربونی کن خدا .خدایا به قلب الهه جان قوت بده .الهه عزیزم همیشه دستتو بزار روقلبت وبگو لا حول ولا قوت الا بالله العلی العظیم

مامان یارا ندیده دوستت دارم عزیزم

قربونت برم 😥😥😥

یادت باشه امید فقط برای روزهای خوب نیست؛ دقیقاً برای همین روزهای سخته دوست خوش قلبم ❤️

الهی به حق شب وروزعزیزبه حق خانم فاطمه زهرا خداخودش به دخترت رحمش بیادشفابدت خودت بزرگ شدن دخترت وببینی عزیزدلم منم روزای بدی توبیمارستان دیدم ومیفهمم چی میگی خودم دردجسمی نکشیدم ولی پسرم روزبه روز جلوی چشمم پرپرمیشدمن چاره ای نداشتم
خداخودش شفابده همه مریضان وشمارم شفابده به حق فاطمه زهرا

منتظره روزيم كه بياي و بگي بچه ها من خوب شدم 🥺🥺🥰🥰با اولين پرواز بيام اهواز واسه اولين بار و محكم بغلت كنم ♥️♥️♥️😍😍😍

قلبم‌درد گرفت

خانومای عزیز خوندن دعای مشلول برای شفای مریض خیلی خوبه هر کس میتونه یه بار بخونه باهم یه ختم دسته جمعی بگیریم برای مامان یارای عزیزمون

مامان‌یارا ارادت خواهر😘😘

عزیزم ببخشید میپرسم شما بعد از زایمان اینجوری شدی؟ یا دوره بارداری ام دیالیز میشدی؟ چجوری گذروندی بارداری رو؟ امام رضای ما خیلی مهربونه متوسل شو بهش قطعا که بی جواب نمیزاره

دورت بگردم مامان یارا
ایشالا به حق همین ماه عزیز شفا پیدا میکنی
داداش منم کَبداش سیاه شده توروخدا واسه اونم دعا کن
اربعین نذر شله زرد کردم واسه داداشم حتما توام دعات میکنم

الهی بگردم
دوست صبورم 😔

بیابغلم محکم فشارت بدم بدون ترس ازآنژو وکاتترودردها وغم ها🫂💚بیا ب جاش چشاتو ببندتصورکن من ی غریبه آشنام ک باهم ازمسیردردگذشتیم ب جاش بالای کوه نشستیم طلوع صبح روتماشامیکنیم نسیم ب صورتتمون میخوره وموهامون روتکون میده اونجابوی خون والکل وبتادین و وایتکس ودارونیس ،بوی گل وسبزه وخاک خیس ب مشاممون میخوره، تُ کیک درست کردی ومنم غرمیزنم کاش لواشک میاوردی من چیزای شیرین دوست ندارم میخندی میگی چایی بریز ولی من باخرماچاییمو
میخورموغرمیزنم موزیکوپلی میکنی بازم غرمیزنم من بلدنیستم برقصم ب جاش ورزش میکنم ، ناهارقرمه سبزی گذاشتم و تُ هم چترشدی خونه من😌میایم غیبت همه پیرسگایی ک اذیتمون کردن میکنیم😊 میگی شام چی داری میگم کوفت بروخونتون نگا ب شکمت میکنی میگی یادت باش خاله حرف بدزد من ذوق میکنم و میگم بدبخ شدم نه ماه باید غذاهای رنگووارنگ بهت بدم🥳🤩 میگی نههه چون ی مثلی هس میگند اگ کسی ویارتو بده بچت اون شکلی میشِ نمیخوام بچم ب تُ بره زشتوک خانم 😄توی دنیای موازی وهمین جهان ما ب تعداد تموم نفس هامون سالمیم سالمیم سالمیم
خوش خوابیم ناراحت نمیشیم تعارف نداریم حقمونومیگیریم گریه نمیکنیم مگرازسرذوق ،راسی هرموقع غصه بخوری ی کف گرگی بادستی ک آنژونداره ازطرف من بکوب ب خودت👋🏻 اسم من نهایتِ اسم شما چیه غریبه آشنا؟🤝🏻💐

منم فقط آرزوم اینه مامان یارا پدرم خوب بشن دیگه هیچی از خدا نمیخوام

خدایا این درد برای یک مادر که نصف قلبش و روحش و توی خونه گزاشته و روی تخت بیمارستان میگزرونه خیلی نامردیه🥺💔
از تههههههه قلبم برات دعا کردم انشاالله هرچه زودتر خوب بشی عزیزم 😉🫶🏻

سه ماهش کم مونده بود تموم بشه که مرد من از یه طرف حاملگی ام پرخطر بود موقع گریه کردن که میشد حالم خراب میشد تا اینکه یکی گف باید ایمانت رو قوی کنی خدا امتحانت کرده که سربلند بیرون بیای بیرون ازش .باور میشه مامان یارا

وقتی نوشته‌ت رو خوندم، فقط دلم خواست بگم خسته نباشی... نه از اون خسته نباشی‌های معمولی؛ از ته دل. امیدوارم این آخرین سختی‌هات باشه و خیلی زود روزی برسه که تنها دغدغه‌ت شیطنت‌های یارا باشه، نه اتاق عمل و درد و بیمارستان. قوی بمون، چون بچت یه مامان جنگجو داره و مطمئنم یه روز به خودش افتخار می‌کنه که تو این روزهای سخت هم تسلیم نشدی.قوی بودن رو ازت یاد میگیره
خدا خودش دستت رو بگیره و شفای کامل نصیبت کنه.
روزای خوب زندگیت تو راهه منتظرشون بمون🤍🌱

الهی بگردم خدا خودش کمکت میکنه عزیزم

وقتی دستگاه ها وصل شدن فقط گفتن میتونی بیای سر بزنی بری هر وقت که میخواستم برم واسه خودم آرزوی مرگ می کردم حتی موقع گذر از خیابون آرزو می کردم ماشین بزنه بهم بمیرم ولی نرم ماهان رو تو اون وضع ببینم ماهان خیلی خوشگل بود خیلی همه دکتر ها و پرستارهای آی سی یو بهش فندق میگفتن همه از خوشگلیش میگفتن ماهانم مرد من داغ بچه دیدم

امید عجیبی دارم به خوب شدنت

آخی عزیزم خیلی سخته ایشالله هرچه زودتر خوب شی متنتو خوندم یاد خودم افتادم منم دردموندن تو بیمارستان رو کشیدم هیچوقت یادم نمیره با خوندن متنت اونقد گریه کردم چون همش یاد خودم می افتادم وقتی بعد ۱۵روز از بیمارستان اومدم بیرون انگار دنیارو بهم داده بودن همه چی برام تازگی داشت اون موقع فهمیدم که هیچ چیز تو دنیا با سلامتی انسان قابل مقایسه نیست فقط امیدتو ازدست نده وبعد هرسختی آسونی هست عزیزم 😭😭😭

عزیزدلم انشالله به زودی زود خوب میشی و برمیگردی خونتون از ته قلبم دعات میکنم و واست نذر کردم خدا شفات بده

من دوسال پیش 1403 آبان روز سومش زایمان کردم بچه ام نارس به دنیا اومد 10 روز تو ان آی سی یو بستری شد بعدش آوردیم خونه آنقدر خوب بود همه چی روز به روز بزرگ میشد تا اینکه مریض شد اصلا ندونستم از کجا اومد مریضی ؟ آنقدر وسواس به خرج میدادم که نگو از لباس گرفته تا شیشه شیر و پستونک حتی نمیزاشتم بوسش کنن خودمم بوسش نکردم میگفتم مریض نشه مریض شد رفت آی سی یو همه چی با سرفه شروع شد ریه هاش درگیر شدن ماهان من بهش دستگاه پی تی لار بود چی بود اسمش دقیق یادم نیس با دیاز پام بی هوشش کردن دستگاه رووصل کردن بهش

تو رو خدا بهت درخواست دادم قبول کن از حالت باخبر باشم میترسم گمت کنم .امشب خیلی اشک ریختم و دعا کردم یا خدا

عزیز دلم الهی خدا بهت سلامتی بده ☘
توکلت به خدا باشه💚
قوی باش دختر💪
برات دعا میکنم 🤲

زبانم قاصر ازاینه که چیزی بگم💔
بمیرممم برای دلت💔
خداخودش معجزه کنه بحق این ماه عزیز هرچی زودترسلامتی کاملتو بدست بیاری و برگردی پیش یارا❤️

به حق فاطمه زهرا خدا تو رو به دخترت ببخشه از ته قلبم دعا میکنم به دل پاک بچه ات خدا نگاه کنه و این دوری رو تموم کنه و برگردی به آغوش گرم و کوچیکش با خوندن همه تایپیکای قبلیت دلم شکست با دل شکسته برات دعا میکنم به جد بچه هام قسم میدم خدا رو که زودی خوب بشی و برگردی خونه ات .هیچ کس جز خودت نیمتونه برای دخترت مادری کنه به خاطر آرزوهایی که برای دخترت داری بجنگ تا پیروز بشی .تا یه روز بتونی موهاشو مثل اون عکس ببندی

انشالله خوب میشی

بیا بغلم دوست قشنگم 🫂✨
به قول مامبزرگم دردات دور بشه بره برههه برههه بخوره به کوه ها 🥰

الهی عزیزم چی شد یهوو 🥲🥲
انشاالله این روزهای سخت به خوشی تموم بشه مامان قوی

زبونم قفل کرد باااااااا خوندن متنت فقط به هق هق افتااااادم خدارو قسم میدم حضرت محمد به دل شکسته حضرت زینب من نه ترو دیدم نه میشناسمت یه غریبه که دلم از تاپیکت خون شد .شفااااآات بده نذر میکنم واست فقط دوس دارم بیای بگی خوب شدم تا نذرمو ادا کنم یا امام حسین این خواهر گلمونو شفا بده ترو به فرق شکافته بابات به اشکای رقیه خاتون .به دخترش رحم گن😭😭😭😭

الهب خدای مهربون بهت سلامتی بده عزیزدلم.ازاینجا بدات انرژی خوب میفرستم تا قوی باشی و بتونی خیلی زود این روزارو پشت سربزاری و سالم وسلامت برگردی به زندگی قشنگت

الهی بگردم خدا خودش کمکت کنه ❤️🫠

بخدا هر دفعه ک تاپیک میزاری قلبم هزار تیکه میشه 😭هیچی برای گفتن ندارم
فضولی میکنم ببخشید حال شوهرت چطوره؟چیکار میکنه ؟میدونی اونم خیلی اذیت میشه بنده خدا

الهی که زودتر خدا به دلت نگاه کنه سلامتی تو به دست بیاری 🤲🤲🤲🤝🤝

یعنی همیشه باید دیالیز کنی😭
بعد هر سختی راحتیه عزیزم
روز خوبم میاد
تو خدارا داری❤️

و زندگی به همین بی رحمی🤦🏻‍♀️

خدا ب دل الهه ناز مانگاه کن کجایی خداجان صدای مارومیشنوی ازدردهاش کم کن به آغوش خانواده برش گردون خداااا😭به خداطاقت دردتو ندارم الهی بره برای دشمنت عزیزدلم🫂

امیدوارم ک هرچه زودتر خوب بشی

عزیزم
این خجم از درد روحی و جمی رو تحمل کردی، بهت قول میدم خدا پاداششو بهت میده، اون رنج بنده شو میبینه، از درگاهش ناامیدنباش، آخر این قصه خیلی قشنگه😊

انشاالله این روزهای سخت زودتر تموم بشه و سلامتی کاملتو بدست بیاری الهه جون... 🙏🏻😍

مامان یارا
بخاطر یارا که قطعا بهترین یار و رفیق زندگیته و تنها دلیل نفس کشیدنته،
لطفا و لطفا روحیه تو حفظ کن و دلتو بخدا بسپار...
بمیرم برای دردات...

تو برای من الگوی صبوری و ایستادگی هستی‌...
لطفا قوی بمون و زود خوب شو...

پورت میزارن برات؟

سلام عزیزم امیدوارم که به همین زودی بیای تو گهواره بگی که امام رضا برات معجزه کرده و خوب خوب شدی حتی یک سردرد ساده هم نداری و میدونم که ایشااله خوب میشی چون دعای یک عالمه خانوم مهربون تو گهواره پشتت هست مادرایی که شتید مثل من با چشم گریون به بچه شون شیر میدن و شما رو دعا میکنن

از خدا برات سلامتی و شادی و تن درستی در کنار عزیزانت میخوام

به امید روزای خوب و حال خوب برات کسی که میتونه احساسات بدش رو انقدر زیبا بیان کنه از خدا میخوام بهش تن سالم و فرصت زندگی در کمال سلامتی رو بده تا احساسات خوبش رو هم زیباتر از این بیان کنه و برامون بنویسه ... به امید روزی که آغوشت پر بشه از نی نی نازت تا این دوری ها برات جبران شه💔❣️

انشالله همه این دردهابه زودی
تموم بشه عزیزم
قوی بموووون می دونم که پشت سر گذاشتن درد و مبارزه بابیماری سخته
تو قوی هستی
تسلیم نشو
خیلی زود بهبود پیدا میکنی به امیدخدا

فقط میتونم تایپک هاتو بخونم
و هیچ حرفی برای آروم کردنت ندارم ببخش ما رو دوست مجازی

بحق غریبی امام حسن مجتبی و قبری که نه حرم داره و نه زائر
به زودی همه دردات تموم بشه و له زندگیت برگردی و در کنار همسر و یاراجان و پدر ومادرهمسرت بهترین روزهارو برامون توصیف کنی
خدا به تن خسته ات جانی دگر بده

یا من اسمه دوا وذکرو شفا
الهه ی عزیزم ایشالا هر چه زود تر سلامتیت رو بدست میاری

خدا بهت سلامتی عزیزم
انشااله به حق این ماه عزیز هر چه زودتر سلامتیت بدست بیاری و برگردی خونه

اگه هم فردا خوب نباشه
فرداها قطعا برای تو ان
من که مطمئنم
الهه من بخاطر تو میام گهواره
اگه نا امید بشی همه ماهارو از زندگی نا امید کردی
خوشحالم که سعیتو میکنی خداروشکررررر

سلام عزیز دلم، من قربونت برم، خدا بهت صبر بده که این همه درد جسمی و روحی رو تحمل میکنی، 😔
کاش پیشت بودم،بغلت میکردم ❤😔

الهی زودتر اون روزا برسه عزیزم 🤲🤲

ای خدااا توروخدا معجزه کن دیگه 😭😭😭
الهی دورت بگردم 😭

انشالا
من گمت کرده بودم ولی گاهی یادت افتاده بودم این چندوقته و گاهی وقتی شیر دادم دعات کردم
انشالا که قابل باشم
کاری که ازم برمیومد برات عزیزم 💕

خدا خودش به حق این ماه عزیز شفات بده
بمیرم برا دخترت چی میکشه بچم😔😔🥺🥺🥺

عزیز دلم انشالله به حق امام حسین سرحال و خوب میشی میری خونتون

کسی هم همراهتون هس؟؟

منو ببخش که قلبم بیشتر از رنجیدن برای تو،برای یارا غمگینه
ببخش که بیشتر از دعا برای تو،برای یارا دعا میکنم

قربونت برم الهی به امید روز های بهتر روزای روشن
صبح میشه این شب باز میشه این در صبر داشته باش♥️

الهیییییی آمینن😭الهی خدا سلامتی بده عزیزم

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
نمی‌دونم آدم تا کجا می‌تونه درد رو تحمل کنه...💔

هر بار که فکر می‌کنم شاید سخت‌ترین قسمتِ مسیر رو پشت سر گذاشتم، زندگی یه دردِ تازه جلوی پام می‌ذاره.

یه روز دردِ پهلو...
یه روز ناتوانیِ راه رفتن...
یه روز جوابِ آزمایش‌ها...
یه روز پایین اومدنِ وایت‌ها...
یه روز خبرِ درگیر شدنِ غده‌ها...
و امروز...
خونریزی هم به همه‌ی این‌ها اضافه شد...

انگار این بیماری، هر بار یه جور دیگه منو امتحان می‌کنه.

خسته‌ام...
از اینکه هر روز با امید چشم باز می‌کنم و با نگرانی چشم می‌بندم.
از اینکه به جای برنامه ریختن برای آینده، منتظر نتیجه‌ی آزمایش بعدی می‌مونم.
از اینکه به جای زندگی کردن، فقط دارم برای ادامه دادن می‌جنگم.

سخت‌ترین درد اما، دردِ جسم نیست...
این ترسه که نکنه نتونم دوباره همون مادری باشم که دخترم لایقشه...
نکنه روزهای خوب، فقط تبدیل به خاطره بشن.

ولی هنوز...
با تمام خستگی‌هام، با تمام اشک‌هایی که کسی ندیده، با تمام دردهایی که توی دلم مونده...
برای دخترم می‌جنگم.

فقط ازتون یه خواهش دارم...
اگه این نوشته رو خوندید، یه دعا برام کنید...
شاید دعای شما، همون امیدی باشه که این روزها بهش چنگ زدم... 🤲🏻🖤
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
💔 این روزها انگار زندگی، فقط اسمش زندگیه...

هر روز با درد از خواب بیدار می‌شم، با درد نفس می‌کشم و شب‌ها با اشک خوابم می‌بره. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روز آرزوم فقط این باشه که چند دقیقه بدون درد نفس بکشم...

اما بین تمام این دردها، یه درد هست که از همه بیشتر قلبم رو می‌سوزونه...

یارای قشنگم... 🥺

مامان داره از دلتنگیت جون می‌ده...

هر بار که چشمام رو می‌بندم، فقط صورت معصومت جلوی چشمامه. دلم برای بوی موهات، برای خنده‌هات، برای دستای کوچیکت، برای همون لحظه‌ای که بغلم می‌کردی، پر می‌کشه.

سخته که مادر باشی و نتونی بچه‌ت رو توی آغوش بگیری... سخته که به جای صدای خنده‌ی دخترت، صدای دستگاه‌های بیمارستان رو بشنوی... سخته که هر شب با اشک بخوابی و هر صبح با درد بیدار بشی...

گاهی از خودِ بیماری هم بیشتر، دلتنگیِ تو منو می‌شکنه...

🤲🏻 خدایا...
من دیگه از درد خسته شدم...
از اشک خسته شدم...
از این همه ترس و نگرانی خسته شدم...

فقط یه خواهش دارم...
بذار دوباره برگردم به همون زندگی ساده‌ای که کنار دخترم داشتم...
بذار دوباره یارا رو محکم توی بغلم بگیرم...
چون هیچ دردی برای یک مادر، سنگین‌تر از دوریِ فرزندش نیست...

🥹 بعضی شب‌ها، دردِ پهلوم نمی‌ذاره بخوابم...
بعضی شب‌ها، دلتنگیِ یارا...
و من نمی‌دونم کدوم یکی بیشتر داره منو از پا درمیاره... 🖤
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
امشب هم گذشت... اما نه مثل یک شب عادی.
پنج ساعت روی تخت دیالیز گذشت؛ پنج ساعت که هر دقیقه‌اش برایم اندازه یک عمر بود. فشارم افت کرد، اکسیژن خونم پایین آمد، هر نفس کشیدن سخت‌تر از قبل شد و فقط با خودم تکرار می‌کردم: «فقط تموم بشه...»
الان یکم بهترم، اما درد هنوز از قفسه سینه و دنده‌هام دست برنمی‌داره. انگار هر نفسی که می‌کشم، هزار بار استخون‌هام می‌شکنه.
می‌دونین سخت‌ترین قسمت این دردها چیه؟ این نیست که بدنم دیگه توان نداره... سخت‌ترین قسمتش اینه که دخترم داره بزرگ میشه و من هر روز از زندگیش جا می‌مونم.
هر شب با حسرت می‌خوابم و هر صبح با حسرت بیدار می‌شم. حسرت بغل کردنش... حسرت بوسیدن صورتش... حسرت اینکه وقتی من برای زنده موندن با دستگاه‌ها می‌جنگم، روزهای قشنگ کودکیش یکی‌یکی از کنارم رد می‌شن و دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن.
خسته‌ام... نه فقط از درد، نه فقط از دیالیز، نه فقط از بیمارستان... از این همه اشکی که یواشکی ریختم تا کسی نفهمه چقدر شکستم. از این همه بغضی که هر شب توی گلوم خفه می‌کنم. از این همه «کاش» که هیچ‌وقت به واقعیت تبدیل نشد.
خدایا... من معجزه نمی‌خوام، زندگی بی‌درد هم نمی‌خوام... فقط دلم می‌خواد یه روز چشمامو باز کنم و به جای سقف سفید بیمارستان، صورت دخترم رو ببینم. فقط می‌خوام قبل از اینکه دیر بشه، دوباره فرصت مادر بودن رو زندگی کنم...
امشب فقط دلم گرفته... خیلی بیشتر از همیشه. 💔😭
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
خدایا... خستم...
خستممممم...
دلم می‌خواد این‌قدر داد بزنم که شاید صدامو بشنوی...

خدایا، من از مردن می‌ترسم... خیلی می‌ترسم.
اگه قرار به رفتنه، فقط نذار این‌قدر درد بکشم...
درد، کنار فکر مرگ، واقعاً سخته... 😭🤍

امروز یکی از سخت‌ترین روزهای زندگیم بود.

بعد از اون همه خونریزی، دکتر کولونوسکوپی انجام داد تا رگی که باعث خونریزی شده بود رو بسوزونه. نمی‌دونم چقدر درد کشیدم... فقط می‌دونم هر دقیقه‌اش برام اندازه یه عمر گذشت.

خدا رو شکر خونریزی فعلاً قطع شده، اما هموگلوبینم تا ۶.۵ پایین اومد و مجبور شدم خون تزریق کنم. فردا دوباره باید آزمایش بدم و اگر جواب خوب باشه، شیمی‌درمانی رو شروع می‌کنم.

این چند روز اون‌قدر سخت گذشته که حس می‌کنم سال‌ها پیرتر شدم. از درد، از ترس، از انتظار... از اینکه هر روز با نگرانی از خواب بیدار می‌شم و نمی‌دونم تا شب قراره چه اتفاقی بیفته.

سخت‌ترین قسمت ماجرا تنهاییه... شب‌های بیمارستان، سکوتش، فکرهایی که لحظه‌ای رهات نمی‌کنن و اشک‌هایی که بی‌صدا می‌ریزن.

بعضی روزها واقعاً خسته می‌شم... فقط از خدا می‌خوام بعد از این همه درد و اشک، یه ذره آرامش و یه معجزه نصیبم کنه... 🤍
مامان ارسلان👼🏻 مامان ارسلان👼🏻 ۹ ماهگی
مامان برسام مامان برسام ۱۱ ماهگی
تجربه سزارين
پارت دوم:
همسرم تلفني با خانم دكتر صحبت كرد و شرايطم رو گفت و قرار شد برم مطب.
راهي مطب خانم دكتر شكوفه حسيني شدم و از همون لحظات اول گفتم كه فقط سزارين ميخوام وقرار شد كلاس هاي زايمان طبيعي رو انلاين شركت كنم و مدرك رو بگيرم و يه دكتر روانپزشك معتمد بيمارستان رو هم برم و نامه فوبيا رو بگيرم تا بعد از تشكيل كميسيون خبر اينكه ميتونم عمل بشم رو بدن
كه خداروشكر بعد از چند روز بيمارستان قبول كردن كه من فوبيا زايمان طبيعي دارم و با توجه به شركت تو كلاس هاباز هم توان زايمان طبيعي رو ندارم و بايد سزارين كنم…
همه اين روزها با استرس گذشت، همه روزهايي كه بايد استراحت ميكردمو ماه درد داشتم اما مجبور بودم برم نامه هارو بگيرم ،بعد از ٤ تا دكتر بلاخره موافقت شد،خيلي خوشحال بودم،
حس هاي مختلف رو با هم تجربه كردم
روزهاي اخري بود ك ني ني تو دلم بود ديگه قرار نبود تكون هاشو حس كنم قرار بود براي هميشه از وجودم جدا شه 🥲
خلاصه قرار شد ٦/٦ برم بيمارستان( مادر )براي اوردن ني ني 🤰
نامه بستري رو گرفتم …😍
،
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
از کدام روزم بگویم؟

از روزی که فهمیدم کبدم دیگر مثل قبل همراهی‌ام نمی‌کند؟
از روزی که نفس کشیدن، ساده‌ترین کار دنیا، برایم به سخت‌ترین نبرد تبدیل شد؟
از روزی که گفتند شاید باید دیالیز شوم؟
یا از روزی که شنیدم درمان‌ها دیگر آن‌طور که باید جواب نمی‌دهند؟

از کدام درد بگویم که از دیگری سنگین‌تر نباشد؟

از شب‌هایی که با درد بیدار ماندم؟
از اشک‌هایی که بی‌صدا روی صورتم نشست؟
از ترسی که هر بار با شنیدن جواب آزمایش‌ها به جانم افتاد؟
یا از دلتنگی برای فرزندم که هر لحظه قلبم را می‌فشارد؟

آخ... از روزی بگویم که فهمیدم زندگی دیگر مثل قبل نیست.
از روزی که پزشک‌ها با نگاه‌هایشان حرف‌هایی را گفتند که هیچ بیماری دوست ندارد بشنود.
از روزی که فهمیدم گاهی آدم فقط برای زنده ماندن می‌جنگد، نه برای زندگی کردن.

امروز من به اجبار نفس می‌کشم...
نفس‌هایی که پشت هر کدامشان درد، رنج، ترس و خستگی پنهان شده است.
اما هنوز نفس می‌کشم؛ شاید فقط به امید روزی که دوباره بتوانم فرزندم را در آغوش بگیرم و تمام این روزهای تلخ را پشت سر بگذارم.
مامان شازده کوچولو مامان شازده کوچولو ۱ سالگی
داستان حقیقی یکی از شما
یاسمین
پارت ۴۱

من یه دلیل بزرگ داشتم برای اینکه سهراب رو انتخاب بکنم حامد بعد از جدایی از نیارا خواهر سهراب رو گرفته بود که یعنی نسبتشون می‌شد پسرخاله و دختر خاله.
از بعد اینکه حامد ،نیارا رو طلاق داد،خاله‌هام یه جور دیگه به مامانم نگاه می‌کردم یه جوری باهاش حرف می‌زدن که انگار یعنی تربیت تو مشکل داشت.
منم با خودم گفتم هم سهراب پسر خوبیه هم می‌تونم اینجوری این لکه رو از دامن مامانم پاک بکنم.
از یه طرف دیگه ته دلم خیلی خوشحال بودم احساس آزادی می‌کردم...
احساس نجات...
قرار بود گوشی برام بگیره،
هرجوری دلم می‌خواد لباس بپوشم.
هر وقت دلم می‌خواد اجازه داشته باشم از خونه برم بیرون.
همه آنچه که خونه پدرم نداشتم...
اما ازدواج با سهراب بدی خودشم داشت دیگه اجازه نداشتم درس بخونم،
اجازه نداشتم سر کار برم .
فقط باید خانه دار می‌شدم .
اما قبول کردم...
فاصله بین خواستگاری تا عروسی ما فقط دو ماه طول کشید و من رفتم طبقه بالای خونه مادر شوهرم یعنی خالم زندگی کردم.
مامان رز❤🌹 مامان رز❤🌹 ۱ سالگی
✨ امروز بعد از این همه وقت، با رز کوچولو یک ساعتی برگشتم همون جایی که یه روزی بیشتر از خونه برام خونه بود… بیمارستان.
رفتم فقط ک ببینم آدمایی رو که یه روزایی وسط خستگی‌هام، دلگرمیم بودن… همکارایی که حال آدمو از نگاه می‌خونن، بی‌صدا دست می‌گیرن، یه لیوان چای سرد رو می‌کنن بهترین استراحت دنیا.
برای اولین بار رز کوچولومو دیدن… همون فسقلی که حالا همه‌ی پرستاریِ من شده توی بغل گرفتن و لالایی خوندن و بی‌خوابی‌های شبانه.
یه ساعتی بیشتر نبود، ولی انگار همه‌چی دوباره یادم اومد… این‌که یه گوشه‌ای از دلم همیشه بوی الکل می‌ده، بوی دستکش لاتکس، صدای مانیتور.
رز هم قول داده وقتی بزرگ شد روپوش صورتی‌شو بپوشه، دست منو بگیره بیاد کنارم، که دلتنگی‌هام برای بخش و همکارا کمتر بشه.
یک ساعت دیدار با آدمای بخش، همون‌هایی که توی سخت‌ترین شیفتا، خنده رو یادمون ندادن… و حالا با دیدن رز فهمیدن زندگی گاهی ما رو شیفت عوض می‌کنه.
یک ساعت بود، ولی پر بود از یادآوری… 🤍🏥✨
مامان دلیار مامان دلیار ۱ سالگی
درددل🥺❤️‍🩹
سلام‌ مامانی های عزیز؛ خسته نباشید.
دلیار یه هفته بود مدام بی‌قرار بود و من مهمونی ای وعده داشتم که حتماً باید میرفتم؛ منی که همیشه آرایش کرده و چیتان پیتان حتی تا سر کوچه میرفتم تنها تونستم یه دوش بگیرم و برم درواقع با یه صورت بی‌روح 🫥 دیگه همه شروع کردن که وای بچت هنوز چهاردست وپا نمیره!! بچت رو جایی نمیبری‌اینجوری داره بی قراری میکنه؟! مگه ۴ تا شکم زاییدی که به این حال افتادی؟!! این چه قیافه ایه؟ شوهرتو از دست میدی ها؟!! این همه پی‌بچت نباش میذاره میره تو زود پیر میشی‌شوهرت جوون میمونه ها!!! غذا اصلاً چیزی بهش میدی؟ میوه میدی؟ ( دم رفتن سوپش سوخت و نتونستم غذایی براش ببرم ) ما همه بچه داری‌کردیم‌فک‌کر‌دی فقط‌تو زاییدی!! برو یه رژ‌بمال صورتت ترسناکه !!! دیگه جمع کن خودتو ۸ ماهه زاییدی!! دومی رو چرا نمیاری!؟ خیانت میکنی در حق دخترت …کاش میشد اطرافیان و خصوصاً هم جنسای خودمون شرایط یه مامان اولی رو بیشتر درک میکردن 😓 بخدا من هیچ کمکی ندارم از روز اول تا به الآن دست تنها بودم حتی کسی به غیر از خودم نبوده پوشک دخترم رو عوض کنه دیگه ببین چقد تنهام؛ دخترم روزها به هیچ وجه نمیخوابه از ۵ صبح تا ۸ شب بی وقفه بیداره من حتی شاید نرسم یه مسواک کنم دیگه کار خونه و نظافت و آشپزی و نظم منزل‌به کنار! کمکی هم که داشتم از زمانی که خونمو عوض کردم دبه کرد و گفت یه تومن کمتر نمیگیرم بیام و خوب از طمعش بدم اومد و عذرشو خواستم و هنوز کسی رو پیدا نکردم!!
هنوز نتونستم درد این که سینه هام خشک بود و حسرت مک زدن دلیار رو که به دلم مونده فراموش کنم، اضافه وزنم تمام اعتمادبه نفسم رو‌گرفته! فقط با تمام وجود دارم تلاش میکنم با سگ سیاه افسردگی مبارزه کنم و برای دخترم در حدتوانم چیزی کم نذارم …