امروز یه پیام دیدم که تا چند دقیقه فقط بهش خیره مونده بودم... نوشته بود از این هفته ممکنه بچه‌ها اضطراب جدایی رو تجربه کنن؛ چون بیشتر از هر زمان دیگه‌ای به آغوش مادرشون نیاز دارن...
همین چند خط برای بقیه شاید فقط یه مطلب آموزشی باشه، اما برای من... انگار یکی دست گذاشت روی عمیق‌ترین زخم دلم.
تمام روز با خودم فکر می‌کنم... نکنه وقتی بی‌قرار میشی، دلت فقط مامانت رو بخواد... نکنه با چشمات بین آدم‌ها دنبالم بگردی... نکنه شب‌ها قبل از خوابت جای خالی یه آغوش رو حس کنی...
دخترم... من هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روز برسه که آرزوم فقط این باشه که صدای گریه‌ات رو از نزدیک بشنوم و بتونم آرومت کنم.
بدترین درد این روزهای من، سوزن‌ها، دیالیز، داروها یا بیمارستان نیست... بدترین درد اینه که شاید تو الان به من احتیاج داشته باشی و من نتونم حتی یه قدم به سمتت بردارم.
هر روز از خودم می‌پرسم... وقتی دوباره بغلت کنم، منو همون‌قدر می‌شناسی؟ وقتی صدات بزنم، مثل قبل لبخند می‌زنی؟ یا این دوری، از من یه غریبه ساخته؟
من برای زنده موندن نمی‌جنگم... من برای برگشتن پیش تو می‌جنگم. برای روزی که دوباره سرت رو روی شونه‌هام بذاری و من با خیال راحت بگم: «مامان دیگه اومده... دیگه لازم نیست هیچ ترسی از دوری داشته باشی.» 🤍

تصویر
۵۵ پاسخ

یه جوری بهت وابسته بشه کع بغل تو امن ترین جای دنیا باشه براش.. بهت قول میدم...
و ی چیز دیگه اینکه خدا خواسته اول خودش بغلش کنه بعد تو... جای یارا الان امن ترین جای دنیاست تو رو کنارش نداره خدارو که داره عزیزم...

مامان یارا واقعا اسطوره صبر و امیدی
خداجونم کمکش کن برگرده تو اغوش دخترش دل ماهم شاد بشه

بعضی وقتها حرفهاتسلا نداره بعضی وقتهابایدبگی من گوش میدم هرچی تُ بگی حق داری هرچی دل تنگت میخواهد بگو بعضی وقتها هرچقدربگنددرکت میکنم درکش سخته واسشون ،مث اینه توی آتیش میسوزی ویکی کنارته ونظاره گرِ دردت باشِ آره لمس میکنه چون عجزتو داغِ قلبتو دیده ولی آیا دیدنِ درآتش سوختن برابری باسوختن داره؟!بعضی وقتهابعضی دلداریها هم واسمون دردِِ چی بگم ک آروم بشی؟ چی بگم ک درلحظه حضشو ببری؟جزاینکِ فقط بغلت کنم فقط گوش کنم بگم تُ فقط حرف بزن حق داری درست میگی دلنوشته امشبتون اونقدر برای من داژاوو هس اونقدبرای من عظیم هست ک دایره لغاتم گنگ میشِ💔💔💔
الهی آنی آنی آنی معجزه بشِ واستون چشاتونو ک واکنید انگاری تازه متولدشدی مث ققنوس...🫂🥺💚🤲🏻


چندروز پیش ی خانمی حرف میزدن گفتم پوزش یک گوشم ناشنواس من میچرخم سمت راستم صحبت کنید بی ادبی میش صحبت میکنیدبتونم پاسختونودرست بدم دلیلشوپرسیدکوتاه توضیح دادم چیزیو ک هرلحظش برای من یک عمربود ،بهم گفتند خوب شد مریض شدی گناهات پاک شد! بهش لبخندزدم وسکوت کردم ولی باخودم فک کردم آرزوت باش فقط ی روز دردنداشته باشی فقط یک شب راحت بخوابی🙂 یعنی چ گناهی کردم ک آرزوم روزِ عادی بقیه انسانهاست...

هم دلم میخواد یه چیزی بهت بگم که کاری برات کرده باشم هم زبونم بند میاد نمی‌دونم چی بگم

خواهر چقد منتظر تاپیکت بودم شبا گهواره رو بخاطر تاپیک تو چک میکنم ....من نمیدونم چی بگم برای دردت فقط با خدا زیاد درموردت حرف میزنم♥️🌷

شوهرم کربلاس..
من هنوز ازش نخاستم واسه خودم دعا کنه
ولی بهش گفتم رفت حرم حتما واسه تو دعا کنه..
الهه ی عزیزم مطمئنم خیلی زود این روزهای تلخ تموم میشه مثل خیلی های دیگه که از پسش بر اومدن توام از پیش برمیای و این نوشتهات فقط یادآور مسیری میشه که با همه سختیش ازش عبور کردی. تا اون روز، لطفاً خودت رو نباز 🤍

چرا نیستی حالت خوبه ؟

باورکن خیلی از ما مادرا شاید بیمار نباشیم ولی بچه‌هامونو از ۲ ۳ ماهگی مجبور بودیم بزاریم و بریم سرکار و وقتی برگشتیم که بچه خواب بوده و دوباره فرداش روز از نو . نمونش خود من . پس غصه نخور باورکن وقتی برگردی پیشش تمام این روزای جدایی یادش رفته

الهی بگردم🥲🫂
انشاالله هر چه زودتر خوب میشی یارای خوشگلو بغل میگیری صبور باش عزیزدلم

درخواست دادم قبول میکنی عزیزم

و منی ک هیچی ندارم دوباره دربرابر این حجم دلتنکی تو بگم ولی از ته دلم بهت میگم ارادت خواهر خوبم😘

عزیزم با هر کلمه متنت اشک ریختم، از خدا میخوام هرچه زودتر سلامت برگردی پیش گل دخترت 💚

وای الهه
دورت بگردم تو حق داری
ولی من فقط دلخوشم به اینکه این روزها بگذره
فقط میام تو تاپیک هات تا یه خبر خوب ازت بشنوم
خدای من مامان یارا رو به دختر کوچولوش برسون
خدایا خدایاااااا

بمیرم برا‌دلت🥹🥹🥹الهی بحق دل خودت که شکسته ست سلامتی کامل ت به دست بیاری خواهری🥹❤️

عزیزم امیدوارم به حق این روزا هرچه زودتر بری خونت و بیماریت برای همیشه رخت ببنده بره،فردا روز مهمیه حتما یه نیت برای سلامتیت بکن عزیزم

حالت خوبه الهه جون هیچی نمیتونم بگم هیچ جمله ای به زبانم نمیچرخه فقط از خدا برات شفا میخوام که برگردی پیش فرشته کوچولوت

سلام عزیزم من تازه باهات آشنا شدم یکی ازمامانا تاپیک گذاشته بود واسه مامان یارادعای سلامتی بخونیدکنجکاو شدم اومدم پیدات کردم تاپیکاتو خوندم باهرکلمه کلمه ش گریه کردم برای جونیت برای دخترت که الان بیشتر از هرچیزو وهرکس به تونیاز داره به خاطر سلامتیت ختم قرآن گرفتم که خدا روقسم دادم به بزرگیش به عظمتش نگاهی به توودخترت بندازه هرچه زودترسلامتیتوبدست بیاری بری پیشش بغلش کنی وبوسه بارونش کنی قوی باش عزیزم یکی رومیشناسم این بیماری منحوسو داشت که باانرژی مثبتی که داشت وامیدش به رحمت خدا شکستش دادتوهم میتونی عزیزم مواظب خودت باش تا میتونی قرآن بخون به خودت امیدواری بده ومطمن باش خدا جوابشو میده ومطمنم خدا دعای تموم مادرای گهواره رو میشنوه واجابتش میکنه که برای سلامتیت دعای خیر میکنن راستی دخترت الان پیش کی میمونه

امیدوارم که هرچههههههههههه زود تری دیگه بری خونت دیگه واسه مریضی بیمارستان نیای ن خودت ن خانوادت ن عزیزانت انشالله واسه به دنیا امدن بچه فامیل یا عزیزانت بیای

واقعا سخته این یه مطلب ساده نبود😭

الهه شک نکن مرخص میشی میری خونه پیش یارا خیلی هم مادرشو میشناسه

بعضی روزا میگم خدایا واقعا سخته من چند لحظه از نیلا دور میشم یا واسه اینکه برم براش آب بیارم گریه میکنه فکر میکنه من میخوام برم جایی داخل آشپزخونه که نگاش میکنم این جوری بیقراری میکنه میگم خدایا کمک مادر یارا کن اونم به مادر احتياج داره....😭😭😭😭

😭😭😭😭😭😭وای خدا خیلی سختهههه

سلام عزیزم خوبی
بهتری عزیزم

اره می شناسه بچه ها مامان هاشون رو با بوشون میشناسن

فدای دل تنگت بشم من🥺
انشالله این روزام تموم میشه قشنگم

تو میجنگی و برمیگردی پیش دخترت مطمینم مطمئن باش تموم میشه تمام روزای تورو زندگی کردم هر کلمه رو درک میکنم برمیگردی عزیزدلم.تو بهترین مادری

چی بگم چقد گریه کردم 😭😭😭😭😭😭

مامان یارا جون نمیدونم چقدر درسته فردا ۱۳ صفره میگن هر چی تو این روز بخری تا سال دیگه بدستش میاری . میشه خواهش کنم یه چیزی واسه نذر سلامتیت بخری ؟ اگه تو بیمارستان سخته و امکانش نیست من به جات میگیرم عزیزم فقط بهم خبر بده چی بگیرم؟🥰💞

توخوب میشی مطمئنم
تویارا رو بغل میگیری مطمئنم
خدا خودش کمکت میکنه عزیزم
تویی که باامید تا اینجا اومدی از این به بعدش هم بسپار بخودش

عزیزم بمیرم واسه دلتنگیاتون ❤️❤️❤️
خدایا بحق امام حسین علیه السلام بحق شهید شش ماهه ی کربلا
بحق دختر سه ساله ی امام حسین علیه السلام
بحق خانم زینب کبری سلام الله علیه شفای مادر یارا جون بده تا زودتر به هم برگردن‌ تو آغوش هم حل بشن به دور از هر درد و رنجی 🤲🤲🤲🤲🤲❤️آمین

حرفی ندارم برا گفتن،، فقط من بمیرم برای دلت عزیزم 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

ای خدا 😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

هزار بار نوشتم پاک کردم با چشم های پر و اشک های ریخته😔
نمی‌دونم چی بگم😔
قربون بزرگی خدا بشم 😔
آنقدری تو فکرت می‌خوابم پا میشم ک حد نداره 😔
خدایا بزرگی کن ی نیم نگاهی به الهه جونم بنداز
دلت بخاطر یارا کوچولو به رحم بیاد😔

سلام عزیزم امیدوارم هر چی زودتر خوب بشی دوباره پیش همسرت و دختر کوچولوت مزه خوب زندگی بچشی
عزیزم علائم اولیه بیماریت چی بود؟

عزیزدلممم😭😭😭😭💘💘💘

انشاالله به زودی زود برمی‌گردی خونه پیش گل دخترت فقط ازخدامیخوام زودترازچیزی که فکرمیکنی شفات بده خداخیلی بزرگه توکلت به خدا باشه خداارحم وراحمین
یا فاطمه زهراتوروبه دخترت قسمت میدم شفای این بنده ی خداروزودتربده من که دست خالی برگشتم حداقل این طفل معصوم نزارجای خالی مادرش واحساس کنه
بخدا این پیام ومینویسم دارم اشک میریزم یادروزای خودم افتادم که بچم جلوی چشمم پرپرمیشدمن نمی‌تونیم کاری بکنم
مراقب خودت باش فراموش نکن واهمه منت خوب شدنت سنین به امید روزهای بدون دردت انشاالله

چقدر با این تاپیکت دلم یه جوری شد😭😭
چقدر حرفات ناراحتم کرد😔 خیلی سخته میفهممت🥺🥲
ولی قوی باش تا خوب بشی و جبران کنیییی برای یارا جون🥺💕
مطمئنم خوب میشییی💖

تا الان داشتم تاپیکاتو میخوندمو زار زار اشک ریختم عزیز دلم از ته ته ته قلبم برات دعا میکنم زودتر خوب شی برگردی پیش دخترت و مطمعنم که زود این اتفاق میوفته یه ذره دیگه تحمل کن قلبم من کلاس فرادرمانی رفتم برات اعلام میکنم برات طلب خیر میکنم عزیزم مطمعن باش یه زندگیه خیلی خیلی خیلی قشنگ در انتظارته همیشه بعد هر سختی خوشیه اینو یادت نره دختر قویه زیبا😘خیلی خیلی دوست دارم نمیشناسمت ولی اندازه ی خواهرم دوست دارم 🌱🍃

آی عزیزم خدایا نگاهی به این مادر بنداز رهاش کن بزار برگرده خونه پیش بچه اش😢😢😢😢😢😢

یک ساعته دارم فکر میکنم چی براتون بنویسم ولی نمیتونم
واقعا ناراحت شدم
امیدوارم که خدایی که این درد و بهتون داده انشاالله خودشم درمونشو بده وشمارو سالم و سلامت به دختر نازتون برگردونه
خدایا به حق همه ی اونایی که برات عزیزن یه نگاه به دل این مادر کن خودت شفاش بده به حق همه ی خوبات

اخ خدایا بمیرم براتون
به امید یه خبر خوش میام تو صفحه ت
خدایا خودت کمکش کن 🥹🥹🥹

الهی بگردم با هر تاپیکت اشک ریختم روزی میرسه که میای تاپیکاتو بخونی بگی خداروشکر که اون روزام تموم شد و دخترتو بغل میگیری و یه اخیش از ته دل میگی امید داشته باش❤️

😭😭😭😭😭

آخ بمیرم من برای دل تنگت 😭خیلی زود خوب میشی من مطمعنم🤲

عزیزم‌هنوزم شیمی درمانی میشی؟

وقتی از دردات مینویسی از کیودی بدنت، از درد جسمت، از سوزن ازمایش و سرم و هزارتا چیز دیگه... فقط دلم میخواد گریه کنم... خدا میدونه چقدر درد داره، وقتی هرروز بیدار میشی و یه چیز جدید پیش اومده.... از خدا میخوام برات بهترین ها رو رقم بزنه، یارا الان متوجه نیست که مامانش پیشش هست یا نه، چون هنوز خیلی کوچیکه، ولی تو از دوری دخترت داری داغون میشی....
۱۸ روز کم نیست واسه ندیدنش.... چی بگم.... امیدوارم خدا برات بهترینا رو پیش بیاره و انقدر تو زندگیت بی غم باشی که از یکنواختی زندگی خسته بشی❤️🫂

انشالله زود زود خوب بشی برگردی پیش دخترت مطمن باش تو هیچوقت از یادش نمیری عزیزم قوی باش بخاطر دخترت🩷

عاقبت بخیر باشی انشاالله الهه جانم
انشالله زودتر یارا رو بغل تو ببینیم عزیزم🌹🤲

فدای دله تنگ تو و یارا
خدارو ب بزرگیش قسمش میدم هرچه زودتر تو رو ب یارا برسونه

عشق دلم الهه نازم
انشالله همه چی به خوبی و خوشی تموم میشه تو صبورترین و پاک ترینی
ممنون که الگوو من هستی برای مادری کردن برای پسرم
خدا یارا جان روحفظ کنه انشالله سایه خودت و همسرت بالاا سرگل دخترت باشه عروسش کنی انشالله 🩷💫

من مطمعنم ک همین روزا ی عکس خوشگل از خودت و یارا میزاری میگی بچه ها من خوب شدم و پیش دخترمم
لطفا 😭😭😭😭
من قلبم ضعیفه هرشب با دلنوشته هات قلب درد میگیرم
قوی باش و همه ماها را خوشحال کن عزیزممم

خدا رو به بزرگيش قسم ميدم به همه ي مقدسات به همه ي خوباش...... انشالله لباس عافيت تنت كني گلم و سلامتيه كاملتو به دست بياري ... هر چه زودتر بري سر خونه زندگيت و با آرامش زندگي كني
و از حاله خوب و لحظه هاي قشنگت واسمون تاپيك بذاري
الهي آمين 🙏

الهی من بمیرم برات😭😭😭
مادر است دیگر😭
مادر که میشیم دیگه خودمونو ول میکنیم فقط بچه هامون مهمن😭

صبور باش مامان هیچ آغوشی جای آغوش مادر رو نمی‌گیره و خیلی زود دوباره کنار همید. 🤍

انشاءالله ک هرچی سریع تر سلامتیتو بدست بیاری ی دل سیر یارا خوشگل و بغل بگیری 🥹❤️

انشاءالله ک هرچی سریع تر سلامتیتو بدست بیاری ی دل سیر یارا خوشگل و بغل بگیری 🥹❤️

😢😢😢😢😢😢😢😢انشالله ک صحیح وسالم برمیگردی

اشکمو دراوردی نصف شب

خدا دلش بحال همون دخترت رحمش بیاد و زودتر خوب شی عززززیزم😭😭😭😭😭😭

سوال های مرتبط

مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
💔 این روزها انگار زندگی، فقط اسمش زندگیه...

هر روز با درد از خواب بیدار می‌شم، با درد نفس می‌کشم و شب‌ها با اشک خوابم می‌بره. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یه روز آرزوم فقط این باشه که چند دقیقه بدون درد نفس بکشم...

اما بین تمام این دردها، یه درد هست که از همه بیشتر قلبم رو می‌سوزونه...

یارای قشنگم... 🥺

مامان داره از دلتنگیت جون می‌ده...

هر بار که چشمام رو می‌بندم، فقط صورت معصومت جلوی چشمامه. دلم برای بوی موهات، برای خنده‌هات، برای دستای کوچیکت، برای همون لحظه‌ای که بغلم می‌کردی، پر می‌کشه.

سخته که مادر باشی و نتونی بچه‌ت رو توی آغوش بگیری... سخته که به جای صدای خنده‌ی دخترت، صدای دستگاه‌های بیمارستان رو بشنوی... سخته که هر شب با اشک بخوابی و هر صبح با درد بیدار بشی...

گاهی از خودِ بیماری هم بیشتر، دلتنگیِ تو منو می‌شکنه...

🤲🏻 خدایا...
من دیگه از درد خسته شدم...
از اشک خسته شدم...
از این همه ترس و نگرانی خسته شدم...

فقط یه خواهش دارم...
بذار دوباره برگردم به همون زندگی ساده‌ای که کنار دخترم داشتم...
بذار دوباره یارا رو محکم توی بغلم بگیرم...
چون هیچ دردی برای یک مادر، سنگین‌تر از دوریِ فرزندش نیست...

🥹 بعضی شب‌ها، دردِ پهلوم نمی‌ذاره بخوابم...
بعضی شب‌ها، دلتنگیِ یارا...
و من نمی‌دونم کدوم یکی بیشتر داره منو از پا درمیاره... 🖤
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
نمی‌دونم آدم تا کجا می‌تونه درد رو تحمل کنه...💔

هر بار که فکر می‌کنم شاید سخت‌ترین قسمتِ مسیر رو پشت سر گذاشتم، زندگی یه دردِ تازه جلوی پام می‌ذاره.

یه روز دردِ پهلو...
یه روز ناتوانیِ راه رفتن...
یه روز جوابِ آزمایش‌ها...
یه روز پایین اومدنِ وایت‌ها...
یه روز خبرِ درگیر شدنِ غده‌ها...
و امروز...
خونریزی هم به همه‌ی این‌ها اضافه شد...

انگار این بیماری، هر بار یه جور دیگه منو امتحان می‌کنه.

خسته‌ام...
از اینکه هر روز با امید چشم باز می‌کنم و با نگرانی چشم می‌بندم.
از اینکه به جای برنامه ریختن برای آینده، منتظر نتیجه‌ی آزمایش بعدی می‌مونم.
از اینکه به جای زندگی کردن، فقط دارم برای ادامه دادن می‌جنگم.

سخت‌ترین درد اما، دردِ جسم نیست...
این ترسه که نکنه نتونم دوباره همون مادری باشم که دخترم لایقشه...
نکنه روزهای خوب، فقط تبدیل به خاطره بشن.

ولی هنوز...
با تمام خستگی‌هام، با تمام اشک‌هایی که کسی ندیده، با تمام دردهایی که توی دلم مونده...
برای دخترم می‌جنگم.

فقط ازتون یه خواهش دارم...
اگه این نوشته رو خوندید، یه دعا برام کنید...
شاید دعای شما، همون امیدی باشه که این روزها بهش چنگ زدم... 🤲🏻🖤
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
امشب هم گذشت... اما نه مثل یک شب عادی.
پنج ساعت روی تخت دیالیز گذشت؛ پنج ساعت که هر دقیقه‌اش برایم اندازه یک عمر بود. فشارم افت کرد، اکسیژن خونم پایین آمد، هر نفس کشیدن سخت‌تر از قبل شد و فقط با خودم تکرار می‌کردم: «فقط تموم بشه...»
الان یکم بهترم، اما درد هنوز از قفسه سینه و دنده‌هام دست برنمی‌داره. انگار هر نفسی که می‌کشم، هزار بار استخون‌هام می‌شکنه.
می‌دونین سخت‌ترین قسمت این دردها چیه؟ این نیست که بدنم دیگه توان نداره... سخت‌ترین قسمتش اینه که دخترم داره بزرگ میشه و من هر روز از زندگیش جا می‌مونم.
هر شب با حسرت می‌خوابم و هر صبح با حسرت بیدار می‌شم. حسرت بغل کردنش... حسرت بوسیدن صورتش... حسرت اینکه وقتی من برای زنده موندن با دستگاه‌ها می‌جنگم، روزهای قشنگ کودکیش یکی‌یکی از کنارم رد می‌شن و دیگه هیچ‌وقت برنمی‌گردن.
خسته‌ام... نه فقط از درد، نه فقط از دیالیز، نه فقط از بیمارستان... از این همه اشکی که یواشکی ریختم تا کسی نفهمه چقدر شکستم. از این همه بغضی که هر شب توی گلوم خفه می‌کنم. از این همه «کاش» که هیچ‌وقت به واقعیت تبدیل نشد.
خدایا... من معجزه نمی‌خوام، زندگی بی‌درد هم نمی‌خوام... فقط دلم می‌خواد یه روز چشمامو باز کنم و به جای سقف سفید بیمارستان، صورت دخترم رو ببینم. فقط می‌خوام قبل از اینکه دیر بشه، دوباره فرصت مادر بودن رو زندگی کنم...
امشب فقط دلم گرفته... خیلی بیشتر از همیشه. 💔😭
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
«میگن گله نکن... اما چطور گله نکنم؟
من مادرم... و بزرگ‌ترین درد زندگیم بیماری نیست، جا موندن از روزهاییه که هیچ‌وقت برنمی‌گردن.
دخترم هر روز بزرگ‌تر شد و من از دور نگاه کردم... اولین دندونش رو درآورد و من کنارش نبودم... برای واکسن‌هاش گریه کرد و من دستش رو نگرفتم... نشست، خندید و بزرگ شد، اما من فقط دلتنگش بودم.
حالا هفت ماهشه... گاهی میگه «ماما» و نمی‌دونه همین دو هجای کوچیک چطور قلب یه مادر رو می‌شکنه.
هر شب توی تخت بیمارستان به عکساش خیره می‌شم و آرزو می‌کنم فقط یک بار بغلش کنم... فقط یک بار موهاشو ببوسم... فقط یک بار کنارم باشه.
از درد تنم کمتر می‌سوزم... درد واقعی اینه که روزهای شیرین نوزادی دخترم داره می‌گذره و من کنارش نیستم.
بعضی شب‌ها از خدا معجزه نمی‌خوام... فقط چند روز زندگی معمولی می‌خوام... چند روز کنار دخترم... چند روز دور از درد، بیمارستان و دلتنگی.
اگر گله می‌کنم، اگر اشکام می‌ریزه، اگر شکسته‌ام... برای دردهای تنم نیست...
برای روزهایی‌ست که از آغوش دخترم جا ماندم... و هیچ‌وقت به من برنمی‌گردند... 🖤🥀»
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
پانزدهمین روزیه که بیمارستانم...
۱۰ روزش رو توی اتاق ایزوله گذشت؛ جایی که بیشتر از هر چیزی، با درد و فکرهام تنها بودم.

دیروز دوباره عمل شدم. کاتتر دیالیزم جابه‌جا شده بود و دیگه کار نمی‌کرد. مجبور شدن از نو برام داخل کشاله ران کاتتر بذارن. دردش رو نمی‌تونم با کلمه‌ها توصیف کنم... فقط همینقدر بگم که حتی تکون دادن پام هم برام شده یه کابوس. این کاتتر موقتیه، چون خطر عفونتش زیاده. قراره چند روز دیگه کاتتر دائمی برام بذارن؛ کاتتری که دو ماه طول می‌کشه تا قابل استفاده بشه و تازه بعد از اون، این یکی رو از بدنم خارج می‌کنن.

فردا هم باید یه عمل دیگه انجام بدم؛ برای کیستی که روی دستم دراومده. شاید عملش ساده باشه، ولی وقتی این همه درد رو پشت سر هم تحمل می‌کنی، دیگه هیچ عملی برات «ساده» نیست...

امروز پانزده روزه که حتی یه جرعه آب هم نتونستم بخورم، پانزده روزه مزه غذا رو فراموش کردم. بعضی وقتا میرم فقط عکس غذاها رو نگاه می‌کنم... نه برای اینکه سیر بشم، فقط برای اینکه یادم نره مزه زندگی یه روزی چه شکلی بود. 😁

این روزها بیشتر از درد عمل‌ها، از خسته شدن روحم می‌ترسم. هر روز با خودم میگم شاید فردا بهتر باشه... و باز فردا با یه درد تازه از راه می‌رسه. فقط امیدوارم یه روزی این همه رنج تموم بشه و دوباره بتونم بدون درد، بدون دستگاه، بدون بیمارستان، فقط «زندگی» کنم.
مامان یارا🩷 مامان یارا🩷 ۸ ماهگی
«دلم برای بند بند وجودت تنگه، جانِ مادر...

برای خنده‌هات... برای بوی موهات... برای دست‌های کوچیکت... برای چشم‌هایی که هر بار نگاهم می‌کردن، خستگی از تنم می‌رفت...

تو هر روز بزرگ‌تر می‌شی و من از دور حسرت می‌خورم... حسرت روزهایی که هیچ‌وقت برنمی‌گردن... حسرت لحظه‌هایی که باید کنارت می‌بودم و نبودم...

امشب دلم خیلی گرفته... آنقدر که بغض راه نفسم رو بسته.

همه می‌گن درد بیماری سخته... اما هیچ دردی برای من سخت‌تر از دوری تو نیست.

درد واقعی اینه که روزهای شیرین نوزادیت داره می‌گذره و من فقط از دور تماشاگرم... نه می‌تونم هر وقت دلم خواست بغلت کنم... نه موهات رو ببوسم... نه سرت رو روی سینه‌م بذارم و آروم بگیرم...

هر شب با عکس‌هات می‌خوابم و با دلتنگی بیدار می‌شم... و با خودم فکر می‌کنم چقدر از روزهای قشنگت رو از دست دادم...

اگر این روزها زیاد گریه می‌کنم، برای دردهای تنم نیست... برای دلتنگی توست... برای آغوشی که ازش دورم... برای قلب کوچیکی که تمام دنیای منه...

خیلی دلم برات تنگ شده، جانِ مادر... 🖤🥀»
مامان ܣߊ‌ܝ̇ߺߊ‌🧸💋 مامان ܣߊ‌ܝ̇ߺߊ‌🧸💋 ۱ سالگی
هانای نازم🥺❤️
از همون لحظه‌ای که فهمیدم قراره مادر یه دختر بشم، دنیام رنگ دیگه‌ای گرفت...
نه فقط چون "دختر" بودی… چون نرمیِ زندگی بودی، صدای لطیف آینده‌م، روشن‌ترین دلیلِ بودنم✨️

اولین بار که صدای قلبت رو شنیدم، یه اتفاق توی من افتاد؛
یه عشقِ بی‌دلیل، یه وابستگیِ عمیق که هنوزم با من نفس می‌کشه…
تو نیومدی فقط "دخترم" باشی،
اومدی که معنای دوباره متولد شدن من بشی❤️

با هر خنده‌ات، به دنیا دلگرم‌تر شدم🌞
وقتی بغلت می‌کنم، انگار همه‌چی سر جاشه…🌱
وقتی می‌خندی، خستگیِ دنیا از تنم در می‌ره…🌈

دخترم…
تو فقط فرزند من نیستی، تو رفیق روزهای سختی،
همراه بی‌ادعای قلبم، همون رویای قشنگی که یه روز تو دلم بود و حالا تو آغوشمه🫶🏻

تو فقط بزرگ نمی‌شی… تو توی وجودم ریشه می‌زنی.
هر روز، بیشتر شبیه رویاهایی می‌شی که یه روز فقط آرزو بودن🌸

روزت مبارک، جانِ دلم.
بودنت باارزش‌ترین دارایی منه…
و مادرِ تو بودن، قشنگ‌ترین تعریف مادر بودنه👩‍👧💖
مامان پارسا مامان پارسا ۱۱ ماهگی
من قبل از به دنیا اومدن پارسا جون یه خیاط خوش ذوق بودم که برای آتلیه های نوزاد و کودک لباس و اکسسوری میدوختم❤️
حتی لباس شب و عروس❤️
خدا به من یه نی نی با گریه های فراوون و بی قراری های زیاد داد ، یه نی نی که نه شب میخوابید نه روز..‌‌.
افسردگی گرفته بودم جوری که هر شب تا صبح یا از خدا مرگمو میخواستم یا فقط اشک میریختم. یه پنجره بالای تختم تو اتاق هست ، بارها و بارها خودم رو تصور کردم وقتی از اون پنجره خودم رو پرت میکنم پایین و تمام... یه دل سیر استراحت میکنم برای همیشه!
یه روز چرخ های خیاطیم رو فروختم و با دوختن خداحافظی کردم💔
ولی خب این مادر خسته خدا رو داشت. یه همسر همراه داشت و یه عالمه مامان هم درد تو گهواره که بهش امید میدادن.
پسرکم شکر خدا آروم تر شد و من مدیون بهترین تراپیست دنیا، امام مهربانی ها ، امام رضا هستم که پسرمو دعوت کرد به مشهد و دست کشید رو سرش...
من آدم خیلی مذهبی نیستم ولی به این چیزا معتقدم ❤️
اینم عکس یکی از لباسای خوشگلی که برای آتلیه دوخته بودم ❤️

حساسیت به پروتئین گاوی ، بد خوابی ، بی قراری ، آلرژی ، رفلاکس💔