«دوباره همون نقطه… همون خونه‌ی اول»

انگار تموم این دویدنا، تموم این نفس‌نفس زدنا تو مسیرِ رسیدن به آرزویی که هر لحظه دورتر میشه، فقط یه خواب بوده؛ خوابی که با صدای سردِ دکتر، وقتی کلماتِ «ذخیره‌ی پایین» و «IVF» رو مثل تگرگ روی سرم می ریزه، ناگهان پرپر شده.

نمی‌دونم شنیدی؟ صدای شکستنِ آرزوهای آدم ها رو وقتی تو چهاردیواریِ مطب می‌پیچه، اون صدا بلندترین صدای دنیاست؛ صدای خُرد شدنِ تموم رویاهایی که براشون جنگیده بودی. تو اون لحظه، انگار تموم دنیا روی شونه‌هام آوار شد.

سرم پر از «چرا»های بی‌پاسخِ. چرا من؟ چرا این مسیر برای بقیه مثل یه جاده‌ی هموار ِ برای من، هزارتویی از سنگلاخُ بن‌بست؟ هر بار که فکر می‌کنم به مقصد رسیدم، دست دراز می‌کنمُ می‌بینم جز سرابی از امید، چیزی تو دستام نمونده.

دوباره بغض، دوباره گریه، و دوباره همون سوال لعنتی که تو رگ‌هام می‌جوشه: بازم باید بلند شم؟ باز م باید این بندِ پوتین‌های خسته‌م رو سفت کنم و تو بیراهه‌ای که انتهاش معلوم نیست، بدوم؟

گاهی فکر می‌کنم شاید من برای دویدن ساخته شدم، حتی اگر پایانِ این دویدن، رسیدن به هیچ نباشد. اما خسته‌م… بیش از اونچه کلمات بتونن توصیف کنن ، از این «دوباره شروع کردن‌ها» خسته‌م.

تصویر
۵ پاسخ

میفهمم گلم واقعا سخته منم مثل توام ولی ناامیدی خیلی بده نا امید نشو من خودم انقدر گریه میکنم اما دیگ مجبوریم

سلام ذخیره پایین هیچ وقت ملاک نیست
ذخیره من ۰/۲ بود اما فولیکول غالب داشتم
فلوشیپ ناباروری و ivf بهم گفت شانسی برای بارداری طبیعی نداری!!تا دیر نشده باید ivf کنی
همسرم حتی حاضر نبود آزمایش اسپرم ساده بده چه برسه به ivf
فروردین امسال فقط کارم گریه بود
یک دفعه به خودم گفتم
«تا خدا بنده نواز است به خلقش چه نیاز است؟!»
از ته ته ته قلبم به خدا توکل کردم و همه چیز رو سپردم به خودش
«خدایا!تنها از فضل تو میخواهم بهترین ها را نصیبم و مرا از خلق بی نیاز کن که تو بر هر کار توانایی...»
و خدا با معجزه‌ش جواب اعتمادم رو داد🌱

با سن کم ذخیره‌ات پایینه؟ با دارو درست نمیشه؟

😔💔🫂

چیشد ای وی اف کردی؟
چند وقته اقدامی؟
دکترت کیه؟

سوال های مرتبط

❤️👶🏻👧🏻💙 ❤️👶🏻👧🏻💙 قصد بارداری
نامه‌ای از دلی عاشق، برای کوچولوی نیامده اش

سلام عشق کوچولوی من...
نمی‌دونم الان کجایی، نمی‌دونم روی ابرا داری بازی می‌کنی،
یا توی گوش خدا زمزمه می‌کنی: "من هنوز نمی‌خوام برم پایین، هنوز دلم تنگ نشده..."
اما من...
من اینجام، هر روز، هر شب، با دلِ پر از تو، منتظرتم.

تو نمی‌دونی،
هر بار که لباس کوچیک بچه‌گانه‌ای دیدم،
تو رو توش تصور کردم.
هر بار که یه مامان بچه‌شو بغل کرده،
یه لحظه، فقط یه لحظه، تو رو تو آغوشم حس کردم.

می‌دونی کوچولوی من؟
من گاهی با شکمم حرف می‌زنم، حتی اگه خالی باشه...
گاهی دستمو می‌ذارم روش و می‌گم:
"یه روزی تو اینجایی... درست همین‌جا، زیر دستام، توی وجودم..."

و بعد چشمامو می‌بندم،
و تو رو می‌بینم—
با چشمای درشت و لبخند بی‌دندون، با دستایی که دنبال دست من می‌گرده...

من قول می‌دم وقتی بیای،
واست دنیا رو امن می‌کنم.
تو فقط بیا...

بیای، که لالایی‌هام برسه به گوشات.
بیای، که این بغض‌های بی‌صدا بالاخره جاشو بده به اشک شوق.
بیای، که بگم:
"من تموم شدم، ولی تو شدی تمومِ من..."

تا اون روز،
من اینجام،
مادری که هنوز بچه‌شو نمی‌شناسه،
اما بی‌وقفه دوستش داره...
Rezvan Rezvan قصد بارداری
دوفرشته آسمونی دوفرشته آسمونی قصد بارداری
دخترکم، فرشته کوچولوی من


امروز اگه بودی، ۲۱ روز از اومدنت به این دنیا می‌گذشت. ۲۱ روز که می‌تونست پر باشه از عطر تنت، صدای نفس‌های کوچولوت، و نگاه‌های معصومانت. دلم برای خودت، برای همین ۲۱ روز نگذشته، و برای تمام روزهایی که می‌تونستیم با هم داشته باشیم، یک دنیا تنگ شده

دلم برای روزهای بارداریم هم تنگ شده. برای اون حس قشنگی که داشتمت، برای تکون‌هات، برای تمام رویاهایی که با حضورت توی دلم پرورونده بودم. هر بار که بچه‌ای رو بغل می‌کنم، ته دلم یک بغض سنگین می‌شینه، یک حس غریب که دلم می‌خواد از ته دل گریه کنم. ولی خب، سعی می‌کنم صبور باشم، جلوی بقیه لبخند بزنم و نشون بدم که قوی‌ام.

اما تو خلوت خودم... تو خلوت خودم فقط مال منی. اونجا من آزادم که برای تو عزاداری کنم، آزادم که تمام این دلتنگی‌ها رو فریاد بزنم و برای نبودنت اشک بریزم. تو همیشه تو قلب منی، دختر قشنگم. یک تکه از وجودم که برای همیشه جای خالیش حس میشه.

دوستت دارم فرشته آسمونی من🪽👶🏻❤️‍🩹
مامان حبه انگور مامان حبه انگور قصد بارداری
سومین شب مامان شدن از قلبم ...
و سومین روز pms ...
بعد از رسیدگی به زخم های نخودی با بیقراری روی سینه هام مک میزد و باز حس عجیب دیشب و باز رویا بافتن من از روی دلتنگی برای دخترک بهشتی خیالی من ....
توی قلبم زمزمه کردم برای کوچولوی نیومده ام ...
نمیدونم الان کجایی ، روی ابرا داری بازی میکنی یا توی گوش خدا داری زمزمه میکنی :« من هنوز نمیخوام برم پایین ؛ هنوز دلم تنگ نشده »
اما مامانی اینجاست ، هرروز ، هر شب ، با دل پر از تو ، منتظرتم 🤰
تو نمیدونی ، هر بار که نخود روی سینه هام مک زد یاد تو افتادم 🤱
هر بار که توی اتاقت سر کوچولو و پشمالوی نخود بوس کردم ، تو رو داخل اتاقت وقتی دارم واست لالایی میخونم تصور کردم 🤱
هر بار که نخود بغل میکنم فقط یه لحظه ، فقط یه لحظه تو رو توی آغوش امن و محکمم حس میکنم 🤱
میدونی کوچولوی من ، من گاهی دست میزارم روی شکمم و حست میکنم حتی اگه خالی باشه 🤰
و بعد چشمام میبندم و تورو میبینم ...
با چشمایی درشت شبیه بابا علی و لبخند بی دندون ،با دست هایی که دنبال دست من میگرده ....
و من قول میدم وقتی بیایی دنیا رو واسه دختر کوچولوم امن میکنم
تو فقط بیا...
بیا که لالایی هام برسه به گوشت ...عسلچه مامان
بیایی که این بغض بی صدا ، جاش بده به اشک شوق .
تا اون روز من اینجام ...مادری که هنوز بچش نمیشناسه ولی بی وقفه دوسش داره 👣🤰
بهار💐
🇮🇷 بهار💐 🇮🇷 قصد بارداری
این ماه، طبق گفته‌ی دکتر، وارد مسیر IVF شدم 🙃
باورم نمیشه راهی تا این‌جا اومدم...
دوباره کلی آمپول و قرص، خیلی بیشتر و جدیدتر از قبل. 💉💊
هر ماه دکتر رفتن و بی‌نتیجه برگشتن...
از دور که نی‌نی می‌بینم، دلم پر می‌کشه🥰
حتی به نزدیک‌ترین آدم‌ها نمیتونم از مشکلم بگم 🤐
هر وقت تو این مسیر کم میارم
دلمو خوش می‌کنم به اینکه تو، خدای رویدادهای محالی 💚🌱✨
تو بخشنده‌ای، نه بخیل
تو بدم را نمی‌خوای
و بد را برای هیچ‌کس نمی‌خوای✨️
تو خیر مطلقی خدای مهربونم❤️✨️
حتماً حکمتی هست که فعلاً خیری در برآورده شدن خواسته‌ام نیست
تسلیم می‌شم... 🙏🏻
ادامه می‌دم...
اما نتیجه را می‌سپارم به تو 🤍

این مسیر با همه‌ی سختی‌هاش،
به من درس‌های بزرگی داد؛ 📖
یاد گرفتم قضاوت نکنم،
دخالت نکنم،
و صبورتر از همیشه باشم 🍃
تسلیم... و آرام ✨🌿🤍
دوستای قشنگم
با دل‌های مهربونتون، دعا کنید برای همه‌ی اقدامیا و مادرای باردار و همه کوچولو هایی که تو راهن💕🌸😘🌱
مامان تپلی👣🐣 مامان تپلی👣🐣 هفته سی‌ویکم بارداری
بمونه به یادگار از روزی که خیلی عذاب کشیدم و بچم رو از دست ددادم❤️‍🩹 و بشه قوتی برای ادامه دادن این مسیر که خیلی سخت و پر از استرس هست . ما زن ها خیلی روح بزرگی داریم که وقتی بچه ای رو از دست میدیم دوباره از نو خودمون رو میسازیم و دوباره تلاش میکنیم تا یه موجود کوچیک رو توی بدنمون پرورش بدیم 🥹 این قدرت بزرگ رو خدا به ما زن ها داده هیچ وقت نباید خودمون رو دست کم بگیریم ما هیلی قوی هستیم . خواستم بگم خواهرایی که مثل من بچه از دست دادین فقط ما میتونیم هم دیگه رو درک کنیم فقط ما میتونیم بفهمیم که چقدر سخته موجودی که هزار آرزو براش داشتی ، با شوق براش اسم انتخاب کردی؛ با ذوق براش لباس خریدی ؛ چقدر خدارو التماس کردیم که همه چه خوب باشه ؛ ولی دیگه نداریمش و سپردیمش دست خدا و رفت اون دنیا خیلی خیلی دردناکه این موضوع . امیدوارم هیچکس هیچکس حتی دشمنم این دردی رو که من کشیدم رو تجربه نکنه . امیدوارم بتونم توی دلم دوباره یه موجود پاک رو پرورش بدم و این دفعه همه چیز عالی باشه . خواستم این عکس گهواره از اون روز بد بمونه اینجا تا یادم نره که من چقدر قوی بودم و دوباره میخوام این راهو از نو شروع کنم💔
خواهری قشنگم اگه تجربه ای دارید زیر این پست برام بنویسید و برای من و تموم کسایی که بچشون رو از دست دادن دعای خیر کنید تا این دفعه همه چیز عالی باشه و خدا یه بچه ی سالم بهمون بده🤲❤
مامان جوجه🐣 مامان جوجه🐣 قصد بارداری
🌸 سلام به همه دوستای عزیزم تو گهواره🌸

بعد از یک سال و چند ماه تلاش برای مادر شدن، دیگه واقعاً خسته شدم... 😔
روحیه‌ام رو از دست دادم و احساس می‌کنم دیگه توان ندارم. برای مدتی از همه فضاها دور می‌شوم تا شاید بتونم کمی آرامش پیدا کنم و دوباره خودم رو پیدا کنم. 💭💔

ان‌شاءالله روزی که بیبی چکم واقعاً مثبت بشه و من مادر بشم دوباره برمی‌گردم و با قلبی پر از امید میام دوباره اینجا، کنار شما عزیزانم. 💖🌿

دعا می‌کنم برای تمام کسانی که در انتظار مادر شدن هستند، چه یک ماه، چه ده سال…
هیچ‌وقت نگید که «چند ساله اقدام کردی» یا «تو هنوز یک ساله‌ اقدام کردی»
هر آدمی مسیر خودش رو داره و هر درد و امیدی یه دنیا برای اون شخصه. 🕊️
اون ناامیدی‌هایی که حس می‌کنیم، خیلی سخته، خیلی دردناکه.

من خودم چند وقته افسردگی گرفتم، حتی به خونه و زندگیم نمیرسم از بس روحیه‌ام خراب شده… 🖤
ولی ان‌شاءالله روزی که برمی‌گردم، هر کدوم از شما دوستان عزیز، مادر شده باشید . 🌟👶

خدانگهدار، تا روزی که دوباره برگردم. 🙏💕
بمونه یادگاری از روز های سخت انتظار
تاریخ
۱۴۰۴/۰۸/۲۱
#دورهمی #بارداری #فرزندپروری #مادر #انتظار #نوزاد