پارت ۴
💙🩵💙🩵💙
رفتیم خونه و من بعداز یه دوش آب گرم خوابیدم
بعد حدودا ساعت سه نصف شب یهو از خواب بیدار شدم رفتم دستشویی باز اومدم بخوابم ولی خوابم نبرد خودمو سرگرم گوشی کردم تا شاید کم کم خوابم ببره مدتی گذشت که حس کردم انگار یه چیزی مث ترشح داره از میریزه خب گفتم طبیعیه مشکلی نداره همیشه همین‌طور بوده ولی انگار تمومی نداشت گفتم چی بود که تموم نشد راستش یکم ترسیدم محکم پاهامو بهم چسبوندم و یواش از رو تخت پاشدم اومدم پایین تا شوهرم بیدار نشه
ولی همین که ایستادم بیشتر ریخت یه آب داغی ازم می‌ریخت و من تصور همچین چیزی رو نداشتم دیگه فهمیدم کیسه آبم پاره شده
شوهرمو بیدار کردم تا کمکم کنه آماده بشیم بریم زایشگاه
من فقط یه جا خشکم زده بود اون اومد لامپ اتاقو روشن کرد که دیدم یه چیزایی رو فرش اتاق ریخته سبز بود با خودم گفتم مگه قرار نبود کیسه آب پاره میشه آبش زلال و بی رنگ باشه پس این چیه؟
ترسم به واقعیت تبدیل شده بود جنین مدفوع کرده بود😟

۷ پاسخ

ووووییی مو به تنم سیخ شدددد

ادامه اش رو میزاری
یا رد شم؟ ده دیقهوهست تو تاپیکاتم😣

عزیزم خودت سرخود گل مغربی گذاشتی؟

😣🥺وای

جنین مدفوع کنه علائم داری؟
چند هفته بودی؟

بقیششششش

وایییی

سوال های مرتبط

مامان دلاناکوچولو🤱🩷 مامان دلاناکوچولو🤱🩷 ۱۰ ماهگی
(پارت اول )
شب قبل زایمانم با شوهرم بیرون بودیم دخترم محکم تو شکمم می‌رفت عقب میومد محکم میزد به نافم طوری که حس میکردم میخواد کیسه اب پاره بشه به شوهرم گفتم نکنه امشب کیسه آبم پاره بشه آخه آب دور بچم زیاد بود اما تو هفته ۳۵ از عدد ۱۹ شده بود ۱۷ ولی از نظر پرینالوژیستم بالا بود هنوز من ۳۷هفتع ۳ روز بودم دلم میخواست تا آخر ۳۸ برم اماااا بخاطر ختم بارداری که ۳۸ هفته داشتم بازم دوست داشتم با درد خودم برم زایمان کنم

خلاصه ساعت پنج صبح برا نماز صبح بیدار شدم دو قدم راه رفتم دیدم یچیزی ازم اومد شک کردم ترشح باشه اهمیت ندادم اما وقتی رفتم سرویس دیدم هیچ اثری از ترشح های همیشگی نیست و فقط آبه ترسیدم سریع دستمال کاغذی گذاشتم اومدم نشستم مثل بید به خودم می‌لرزیدم دستمال کاغذی کم کم داشت خیس میشد ولی زیاد نبود پنج دقیقه ای یکبار اندازه ی عدس میومد و متوجه نمیشدم مگر اینکه دستمال کاغذی رو نگاه میکردم ... بلند شدم شوهرم رو بیدار کردم هنوز کیف بیمارستان هم نبسته بودم شوهرم تند تند هر چی جلو دستش بود انداخت رو کیف خواهرم رو بیدار کردم رفتیم سمت بیمارستان
مامان حلما مامان حلما ۶ ماهگی
خببب بعد یک ماه اومدم تجربه زایمانمو بگم واستون😁
پارت ۱
اول بگم من قرار بود طبیعی زایمان کنم که نشد و اینکه بشدت از اونایی بودم که رو زایمان طبیعی تعصب داشتم و ذره ای دلم نمی‌خواست سزارین بشم...
خب جونم بگه براتون من شب قبلش خیلی حالم خراب بود درد زایمان نداشتم اصلا با اینکه پیاده روی داشتم و شیاف گل مغربی استفاده میکردم البته دیر شروع کرده بودم ( یک هفته قبل)
۳ روز مونده بود تا چهل هفته هم تموم بشه ولی خبری نبود، خلاصه شب قبلش خیلی بی قرار بودم از ساعت ۴ صبح دیگه نمی‌تونستم بخوابم حتی دردم از داخل بود درد داشتم ولی نمی‌دونستم کجام
از ۱۲ شب تا ۶ صبح نتونستیم با شوهرم بخوابیم تا ۶ که من خوابم برد
ساعت ۸ و رب یهو حس کردم یه آبی ازم خارج شد( چون من تجربه ترشحات اینجوری و خیسی داشتم گفتم حتما بازم همونه) خواستم بخوابم که گفتم نکنه کیسه آب باشه بزار برم سرویس چک کنم
که رفتم دیدم بله لباس زیرم خیسه خیس شده و رگه های خون هم هست فهمیدم کیسه ابمه
از این نواز بهداشتی بزرگا گذاشتم و شوهرم و مامانمو بیدار کردم که بریم بیمارستان
ساک خودمو و نی نی رو برداشتیم رفتیم دنبال ابجیم و راهی بیمارستان شدیم...
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۹ ماهگی
تجربه زایمان.. 1

من دو روز قبل از زایمانم درد داشتم ولی در حد درد پریودی
پیاده روی هم زیاد نداشتم اگه تایپکای قبلیمو خونده باشین متوجه میشین که پاهام خیلی ورم کرده بودن و راه رفتن خیلی برام سخت شده بود
فقط دو شب خیلی پیاده روی کرده بودم

شوهرم شب کار بود و مادر شوهرم پیشم خوابید که یه وقت نصف شب دردم بگیره پیشم باشه
من خونم طبقه بالای خونه مادر شوهرمه
ساعت پنج صبح رفتش خونشون که برا برادر شوهرم صبحونه آماده کنه بره سرکار
خلاصه رفتش و من نخوابیدم منتظر شوهرم موندم
ساعت 9 صبح برگشت از سرکار
(رابطه داشتیم با پوزیشن داگی )
خوابیدیم حدود ساعت ۱۱ من تو خواب یهو حس کردم خیس شدم
فک کردم مال رابطس
ولی دیدم داره زیاد میشه گفتم لابد ادرارمه
حواسم به کیسه آب نبود
همینجوری آب ازم می‌ریخت استرس گرفتم شوهرمو بیدار کردم بهش گفتم کیسه آبم پاره شده پاشو برام پارچه بیار پاشم عوض کنم
اونم بنده خدا گیج خواب پاشد برام پارچه رو آورد و برگشت خوابید
قیافه من اون لحظه 😐😐😂
رفتم لباسامو عوض کردم نوار بهداشتی پوشیدم رفتم سراغ گوشیم که به مامانم زنک بزنم بیاد که دیدم یه تماس بی پاسخ ازش دارم اونم یه دقبقه پیش زنگ زده بود
انگار حس کرده بود
با خونه بابام یه خیابون فاصله داریم
تا رسید هم نوار بهداشتی هم شلوارم خیس شد
دوباره رفتم عوض کردم و پنج تا نوار بهداشتی گذاشتم
مامانم رف شوهرمو بیدار کرد و حرکت کردیم سمت بیمارستان
تا رسیدیم لباسام همشون خیس شده بودن و حتی صندلی ماشین هم خیس خیس شده بود
و من درد کمی داشتم هی میگرف ول میکرد
مامان فاطمه 🩷 مامان فاطمه 🩷 ۱۱ ماهگی
مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 مامان سه جوجه 🐤🐤🐣 ۳ سالگی
پارت ۲
گفت خب پس همون تاریخ زایمان میکنی احتمالا هیچی اینا که رفتن ساعت ۱۰ونیم بود منم اومدم یه دل سیر نشستم هندونه خوردم ویه سرویس رفتم واومدم بخوابم همین که داشت خوابم می‌برد یهو کیسه آبم پاره شد حالا منو میگی اصلا هیچی نمی‌فهمیدم اولش فک کردم جیش کردم بعد دیدم نه اصلاحات خودم نیست هی میاد همون لحظه که کیسه آبم پاره شد من جیع زدم وشوهرمم از پرید گفت چیشده گفتم آب ازم میاداونم هی میگه از کجات 😂🤣😂😂😂😂
خلاصه دو دیونه نشستیم میخندیم 😂😂😂که چرا اینهمه آب اومد بعد شوهرم به خودش اومد گفت بچه کاریش نشه گفت زنگ بزنن به مامانت بپرس ازش زنگ زدم بهش گفتم مامانم چقد بود زیاد بود یا کم گفتم نه خیلیی زیاد بود گفت بریم بیمارستان ماهم تا آماده شدیم را افتادیم من اصلا فک نمیکردم زایمان کنم من گفتم میریم یه نواز قلب میگیره ومیام خونم بعد اونجا گفت برو که معاینت کنم انقد خجالت میکشیدم که گفت ۳سانت دهانه رحمت بازشده نرم شده وکیسه آبت هم که پاره شده باید بستری بشی اینو که گفت هنگ کردم وترسیدم هیچی لباسامو عوص کردم دادم به مامانم شوهرمم رفته بود تشکیل پرونده منم رفتم داخل زایشگاه خیلی خلوت فقط من بودم اولش بعد دوتا دیگه اومدن که یکیش زایمان کرد قبل از من ساعتای چهاربود دردام زیاد شده بود معاینه کردگفت ۷ساعنتی ساعتای ۶اومد گفت ۱۰ سانت بازی فول فولی باید زور بزنی ودردام خیلی زیاد بود وتقریبا غیر قابل تحمل بود ساعت ۶و۲۵ دقیقه دخترم به دنیا اومد همین که دنیا اومد تمام دردام رفت یه۵ دقیقه طول کشید
مامان 😍آوین 🤩 مامان 😍آوین 🤩 ۳ ماهگی
اما خب راستش دیگه به ادرار 24ساعته نرسید و من فردای همون روز چکاب وقتی خواب بودم ساعت 9ونیم شب بیدار شدم همینکه نشستم، یه چیزی ازم ریخت زمین فکر کردم ترشح مثل همیشه بلند شدم رفتم دستشویی چون شک کرده بودم ادرار که کردم اومدم بیرون باز از وسط پاهام همینجوری اب ریخت فهمیدم تو 36 هفته و 6 روز کیسه ابم پاره شده خیلی ترسیدم اخه هفته ام هنوز پایین بود نسبتاً خلاصه بلند شدم ساکمو بستم هیچ دردی نداشتم ساعت 12 شب بود من هنوز خونه بودم منتظر شوهرم گوشیشم جواب نمیداد دیگه مجبور شدم با همسایمون رفتیم بیمارستان من ساعت 12 و نیم شب تازه دردام یکم شروع شده بود رفتم بیمارستان دکتر معاینه کرد و گفت 8 سانتی از همون موقع که معاینه شدم دردام هی نزدیک تر شد و با شدت بیشتر من با 8 سانت دهانه رحم باز درد نداشتم واقعا برا خودم تعجب اور بود دکتر گفت پاهاتو بذار پشت اون میله ها گذاشتم گفت دو تا زور بزنی یه دقیقه دیگه بغلته گفت هروقت درد داشتی زور بزن انگار دستشویی داری منم زور زدم اول گفت آفرین خیلی خوبه دوباره تلاش کن یکی دیگه آفرین زور دوم ک زدم بچه اومد و صدای گریه شو شنیدم قشنگ ترین صدای عمرم بود اینم از تجربه من امیدوارم به درد تون بخوره🥹🥹🥰🥰☺️☺️🙏🏻🙏🏻🙏🏻