تجربه سزارین پارت ۶

شب که شد دیگه دردم کمتر شده بود داروها اثر کرده بود
برام شام مرغ اوردن مامانم میزاشت دهنم همشو خوردم یکم جون گرفتم
بلند میشدم راه میرفتم دسشویی میرفتم خودم
ابمیوه و کمپوت و نسکافه زیاد خوردم
فقط یادتون باشه اب سیب ، اب اناناس نفخ داره نخورید اذیت میشید
کمپوت گلابی ، هلو ، انجیر بخورید شکمتون کار کنه
پسرم هم بلند میشدم میشستم خودم شیر میدادم
بچم هم شب اصلا گریه نکرد و خوب خوابید
فرداشم ظهر مرخص شدم
پزشک میاد برای شنوایی سنجی نوزاد ، و ویزیت دکتر اطفال
واسه من مشاور تغذیه هم اومد به خودم رژیم غذایی مخصوص داد
فرداش عملم حالم بهتر بود فقط از رو تخت میخواستم بلند شم اذیت میشدم
ولی راه رفتن و نشستن اوکی بودم
بلند شدم یکم به خودم رسیدم و عکس انداختم
این عکس هم برای همون روزه 😍
انشالله همه مامانای باردار زایمان راحتی داشته باشن
و نی نی های گلتون رو صحیح و سالم بغل کنید🫶🏻🤗

تصویر
۱۱ پاسخ

خیلی شبیه خودتون هست، خوشگل 🧿💙
از چشم ب دور باشه❤💋

لباستو نمیدی به من؟ برای دی ماه

ممنون که تجربیاتت رو برامون به اشتراک گذاشتی عزیزم
میشه بپرسم از بیمارستان،رفتارپرسنل و رسیدگیشون راضی بودین یانه؟
واینکه بیمه ی شما تامین اجتماعی بود یاتکمیلی؟

بیمارستان حصوصی بود؟ اختیاری رفتی سزارین؟

دکتر جعفری‌ میشناسم
راضی ای ازش؟ خودش عملت‌ کرد؟

هزینت بیمارستانت چقد شد

مبارک باشه مرسی ک همه چی رو گفتی

مرسی از اینکه تجربتو گفتی❤️

عزیزم کدوم بیمارستان بودی هزینت چقدر شد

وای چقدر شکل خودته خداحفظش کنه

هلو خوب نیست نفخ داره اناناس برا زخم خوبه

سوال های مرتبط

مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۲ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان دلوینکم🧸🩷 مامان دلوینکم🧸🩷 ۳ ماهگی
مامان دیار مامان دیار ۳ ماهگی
تجربه زایمان پارت سوم
۸ ساعت بعد عمل اول بهم چای و عسل دادن و بعد گفتن میتونم شروع کنم به مایعات و کمپوت خوردن
منتها گفتن کمپوت گلابی و انجیر بخورم و فعلا کمپوت هایی که نفخ میارن مثل آناناس نخورم
مایعات رو شروع کردم و بعدش پرستار اومد سوند رو در آورد که برای راه رفتن بلند بشم
تو این مرحله هم یکم شکمم رو فشار داد که لخته خون ها خارج بشه که یکم درد داشت اما زود تموم شد
راه رفتن اولیه هم با کمک پرستار بلند شدم که خب نه خیلی سخت بود نه خیلی آسون
خیلی آهسته و با آرامش باید شروع کنید به راه رفتن اینجوری راحت تره
ولی از دفعه دوم و سوم خودم تونستم از تخت بیام پایین و راه برم بدون کمک
و هر چقدر راه برید زودتر بهتر میشید و اصلا مسئله بزرگی نیست راه رفتنه
من قبلش فکر میکردم خیلی سخت باشه اما انجامش دادم
اولین دستشویی هم نسبتا آسون بود نمیگم درد نداشت اما خیلی هم آزار دهنده نبود
فردای عمل هم مرخص شدم و اومدیم خونه
بخیه هام درد زیادی ندارن فقط روز اول و دوم کتف درد بدی گرفتم که به خاطر مایع بی حسی بود و گفتن فقط با مایعات و راه رفتن میشه درمانش کرد
خیلییییی درد بدی داشتم اما الان خداروشکر بهتر شدم
در کل من بازم سزارین رو انتخاب می‌کنم و واقعا هم از دکترم و هم از بیمارستان و عمل سزارین (نسبت به طبیعی) خیلی راضی بودم
در آخر باز هم بگم که هر کسی تجربه فردی خودش رو داره و ممکنه برای هر کسی متفاوت باشه
مامان تـابـان🩷🌙 مامان تـابـان🩷🌙 روزهای ابتدایی تولد
بعد ساعت ۱۰ اینا گفتن ک یچیزی بخورم
اول ی نسکافه خوردم
بعد کمپوت اناناس داشتم اول از ابش خوردم یکم بعد کم کم سوپ خوردم خداروشکر بالا نیاوردم
بعد بلند شدم نشستم دوباره اب کمپوت خوردم ک فشارم نیوفته
چون چشمام سیاهی میرفت
قبلش هم سوند رو ازم جداکردن
دیگه بلند شدم راه برم
درد داشتم ولی باز دردش قابل تحمل تر بود ینی برای من اولین راه رفتن از اون چیزی ک همه میگفتن سخته و میترسوندن بهتر بود
ولی خیلی درد داشتم دیگه اروم اروم رفتم سمت سرویس

بعد با کمک پرستار رفتم سرویس اومد اب گرفت بهم یکم خودمو شستم بعد کمک کرد شورت و پوشک پوشیدم لباسامو عوض کردم
تختمم ک مرتب کرده بود دوباره با کمک خودش رفتم روی تخت دراز کشیدم
ولی خیییییلی احساس بهتری داشتم انگار سبک تر شده بودم
اما همچنان درد رو داشتم
بعد یکم سوپ خوردم سعی کردم یکم بخورم ک حالم بهتر شه
حدودا ی ساعت بعد دوباره بلند شدم رفتم دخترمو ببینم
چون یکم تنفسش مشکل داشت برده بودنش NICU
وقتی تو اون شرایط دیدمش داشتم میمردم خییییلی گریه کردم
دیگه پرستار گفت چون تازه بلند شدی نباید زیاد سرپا وایسی برو استراحت کن
دوباره رفتم اتاقم
چون درد داشتم همش بهم شیاف میزدن و مسکن
یکم اروم میشدم دوباره دردم شروع میشد
البته اینم بگم بدن من خییییلی در برابر داروها مقاومت میکنه ینی حالا حالاها اثر نمیکردن داروها
بعد شب تا صبح نتونستم بخوابم از درد
شب ساعت ۲ اومدن ی شربت دادن گفتن بخورم ک شکمم کار کنه
دیگه صبح یکم صبونه و چای خوردم دوباره سعی کردم از جام بلند شم
رفتم دخترمو دیدم یکم راه رفتم
ن میتونستم صاف شم ن میتونستم درست خم شم
ینی دولا دولا راه میرفتم
چون شکمم کار نکرده بود دوباره ی شربت دیگه دادن
اونم خوردم خیلی فرقی نکرد
مامان محیا خانوم😍🩷 مامان محیا خانوم😍🩷 ۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۸
وقتی که تخت بغلیمو میدیدم که سزارین کرده بود و همزمان با من اومد اتاق اما اونطوری بی‌حال افتاده بود رو تخت و فقط ناله می‌کرد و بچه ش هم گرسنه مونده بود و مادرش بهش شیر خشک میداد هزاران بار راضی تر و خوشحال تر میشدم که سزارین نشدم
تا صبح دخترم و چند بار شیر دادم پا میشدم راه میرفتم دسشویی خودم میرفتم و نیازی نبود مامانم کارای شخصیمو بکنه ،بعد از اومدن به اتاق کمپوت خوردم بعدش شام خوردم و سرحال سرحال بودم فقط تو قسمت مقعدم احساس درد میکردم که اونم قابل تحمل بود تا صبح از خوشحالی یک لحظه هم چشم رو هم نزاشتم و فقط دخترم و تماشا کردم و برای همه مامانای باردار دعا کردم که انشالا همه زایمان خوب و راحتی داشته باشن
امیدوارم که به دردتون بخوره و از نگرانی هاتون کم بشه در آخر من میگم زایمان طبیعی اون غولی نیست که توی ذهن ما ها ساختن و خدا هوای اون مامانی که اون لحظه داره درد میکشه و زایمان میکنه رو داره . ما خانوما خیلی قویتر از اون چیزی هستیم که فکرشو میکنیم 😄
تجربه من تموم شد و امیدوارم مفید بوده باشه براتون اگه هم خیلی طول کشید گذاشتن پارت ها به بزرگی خودتون ببخشین چون نینی که به دنیا میاد خیلی توجه میخواد و دیگه نمیشه مدام گوشی دست گرفت
یاحق👋
مامان آرسام وروجک👶 مامان آرسام وروجک👶 ۱ ماهگی
پارت دوم تجربه سزارین:
تقریبا ۷ و ۴۰ دقیقه بیهوش شدم، ۷ و ۵۰ دقیقه نی نی بدنیا اومد و خودمم ۹ و نیم بهوش اومدم، لابه لای بهوش اومدن و تو حال خودم نبودم صدای گریه بچمو شنیدم که آوردن چسبوندن به سینم🥺خیلی حس خوبی بود...بهوش که اومدم درد بخیه هام مثل درد پریودی بود، خداروشکر پمپ درد گفتم تو اتاق عمل وصل کرده بودن فکر کنم بخاطر اون زیاد دردو حس نمیکردم، خودشونم همش آرامبخش و آتتی بیوتیک هر ساعت تزریق میکردن...من از بیهوشی خیلی راضیم تا بی حسی چون نه سردرد گرفتم نه کمر درد و نه گردن درد، دوساعت بعد عملم تکون میخوردم حرف میزدم فقط یکم خواب آلود بودم🤦‍♀️ تا ساعت ۹ شب گشنه بودم یعنی حساب کنید یک روز هیچی نخوردم🚶🏽‍♀️ کمپوت آناناس و گلابی اولین چیزایی بود که خوردم بعدش یه پرستاره اومد از جام بلندم کنه....واااای که چقدر دردناک بود انگار چاقو فرو کرده بودن تو شکمم داشتم بلند میشدم خیلی دردناک بود، پمپ دردم غروبش تموم شده بود و فقط با یه شیاف بزور با گریه بلند شدم ولی چند قدم که رفتم راه افتادم...فقط باید زیاد راه برید هرچی بیشتر بلند شید راه برید زودتر خوب میشید من تا صبح همش تو راه رو راه میرفتم تا کمرم صاف بشه...بعد عملم پاهام و صورت و دستام ورم زیاد داشت فک کنم از عوارض بیهوشی بود ولی چند روز بعد عمل بادشون خوابید....بخیه هامم جذبی بود الانم خیلی راضیم...بازم بچه بیارم فقط بیهوشی انتخاب میکنم عوارض نداشت اصن خیلی راحت بودم...الانم فقط شکمم از داخل درد میاد که با شیاف اوکی میشه چون رحم زخم شده یکم میسوزع موقع بلند شدن...خلاصه که من این قد ترسو بودم هنوز باورم نمیشه چطور زاییدم ولی اونقدر نبود که ازش غول ساخته بودن ایشالا همتون‌زایمان راحت‌داشته‌باشید💕
مامان گیلاس شیرینم 💕 مامان گیلاس شیرینم 💕 ۶ ماهگی
پارت چهار
برای ماساژ رحمی فقط یک بار اومدن اونم دردش زیاد نبود ۳۰ ثانیه بیشتر هم طول نکشید بعد هشت ساعت یکم آبمیوه و خرما خوردم مامانم و شوهرم کمک کردن تکیه تخت رو آوردن بالا بعد یواش یواش نشستم واقعااااا خیلییییی سخت بود هر حرکت نفسمو می‌گرفت نشستم لبه تخت زیرشونه هامو گرفتن بلند شدم کل بدنم عرق کرده بود از فشار درد دیگه چشمام سیاهی رفت دوباره خوابوندنم دوباره بهم کمپوت و ژله و خرما دادن یه ۱۵ دقیقه بعد دوباره نشستم و ایندفعه دیگه با هر سختی بود بلند شدم و رفتم دستشویی ولی واقعا خیلی سخت بود دردش یادم نمیره ولی بعد از اولین راه رفتن واقعا حالم خوب شد و دیگه شیاف هم نذاشتم تا صبح هم پنج،شش بار بلند شدم و رفتم تو راهرو راه رفتم بدون کمک ، راه رفتن خیلی بهتون کمک می‌کنه تو بهتر شدن فرداش هم مرخص شدم من چون سرم رو بلند کرده بودم موقع نشستن شونه هام و قفسه سینه ام درد میکرد نفسم نمی اومد بعدش هم تا دو روز سردردهای بدی داشتم که با خوردن مایعات درست شد تا سه چهار روز برای نشستن و ایستادن نیاز داریم یکی کمکتون بده بخیه هاتون رو حتما روزی سه بار بشورید و با سشوار خشک کنید من روز نهم برام کشیدن بعد پنج روز هم شکم بند بستم الانم که درگیر نفخ و کولیک در آرا خانمم هستم و با تمام سختی ها بهترین دوران زندگیمو میگذرونم🥰
انشالله همه کسایی که چشم انتظار یه نی نی کوچولو هستن به زودی انتظارشون تموم بشه کسایی هم که حامله هستن بسلامتی زایمان کنن