سلام ماماناخوبید.
من دیشب بااقوام شوهررفتم پارک‌ از۷ک رفتیم تا۱۱فقدبدوبدودنبال بچم بودم ی دیقه ننشستم حتی چایی هام یخ میشدن خاله های شوهرمم همش تیکه مینداختن بهم.ولی بازم جدی نمیگرفتم بعدشوهرم ۱۱نیم اومدکلن نشسته بودبازم من دنبال بچه بودم تازه غرمیزدشوهرم .بعدمن نشستم پسرم دوچرخه برداشت هرچی بهش میگفتم پاشو بلندنشد شوهرخالش بلندشدسواردوچرخه کردش من باهاش قهرکردم هی خالع هاش تیکه مینداختن بعد بایه توپ ازبه شونم بدم هرهرخندیدن منم انقدرناراحت شدم.شب اومدم خودموسرسنگین گرفتم رفتم ت اتاق پیش پسرم خابیدم تا۶صب سرش داخل گوشی بود.معلوم نبود چ قبری میکرد.
الان رفت بیرون بچم گفت کجامیری باباگفت میرم دیگه نمیام منم گفتم ب جهنم باخنده اونم رودلم نشست گفت اره برم بمیرم بیوه بشی گفتم ب جهنم گفتم چندتادیگع جاری دارم ی تیکه بهشون نمیندازن همش ب من کسشرمیگن اونم بخاطرگوه بودن توییه گفتم دیگ نمیرم توجعمشون گفت ب بقیه چیکارداری نرو بعدم رفت بیرون‌
الان من دارم روانی میشم.
#فرزندپروری#گله#داغون#ناراحت

تصویر
۱۴ پاسخ

تا۶صب چرا باید تو گوشی باشه.فرداشم اونجوری بگه و از خونه بره.؟؟؟

واقعا چرا انقدر حرص الکی میخوری مردا همشون همینن شوهر من تا حالا نشده پسرمو بگیره من غذا درست کنم برا خودش
وقتی میبینی اینجوریه جایی نرو باهاش بذار خودش بره من که فقط با خوانواده خودم میرم بیرون
اگه هم رفتی ببین بچت با چی آروم میشه گوشی بذار براش نگاه کنه یا چاییتو بردار بچتو بذار تو تاپ جاییتو بخور دستشو بگیر ببرش دور بزنید
بیکاری بشینی کنایه های اونا رو گوش کنی با بچت وقت بگذرون انگار اونا اصلا نیستند

منم چند شب پیش رفته بودیم پارک دخترم ی ثانیه رو زمین ننشست همش خودم دنبالش بو م شوهرم اصلا

خاله شوهر خر کیه که بخاد متلک بگه،با این جمع سمی دیگه ترو بیرون،بعد مگه میشه بچه این سنی دنبالش‌نبود همینجور به حال خودش باشه شوهرت هم باید کمکت میداد

بخاطری ک خرج خونمون مادرش میده حقوق ماکمه

ب جان پسرم که میخام دنیاش نباشه.
ن پیاز ن گوجه.ن سیب زمینی.ن رب.پنیرهیچی داخل خونه نداریم هیچییییی بعدگوه میخوره

ریدم دهن هرچی مرد
دیگه مودب تر ازاین نمیتونستم بگم

چی میگفتن مگه محل نمیدادی بابا

اوسکولن ب چی میخندن ب اینکه انقد ب بچه ت اهمیت میدی حواست بهش هست

دوم چرا شوهرت ساعت یازده اومده خسته بود شاید از سرکار واسه اونه

مگه بچه اونا اینجور نبوده

چرا جاری هات تیکه مینداختن

بیخود کردن خاله شوهر چه به این غلطا

منم مثل شمام دائم وقتی میریم بیرون باید من بچمو‌ نگه دارم باباش یا پاسور بازی می‌کنه یا والیبال دیگه دلم نمی‌خاد برم دورهمیشون حالم از همشون بهم میخوره بدترین کاری که کردم با خانواده پرجمعیت وپررفت وآمد وصلت کردم

سوال های مرتبط

مامان 🩷پرنســـا🩷 مامان 🩷پرنســـا🩷 ۳ سالگی
سلام خوبید خانما
لطفا میشه قضاوت کنید من پری روز سبزی قرمه گرفته بودم پایین داخل حیاط مادر شوهرم سرخ میکردم بعد دختر خواهر شوهرم اومد وایساد کنارم گفت زندایی هنوز خیلی مونده گفتم آره کمرم هم انقدررر درد میکنه گفت چرا گفتم پریو بعد حرفم قطع کردم گفتم کلاس چندمی گفت هفتم گفتم پریود شدی گفت آره گفتم منم به اون دلیل کمرم خیلی درد میکنه
این برا من شد داستان😕.خواهر شوهرم گفت دخترم
بدش اومده گفته زندایی به حریم خصوصی من وارد شده خوشش نیومده از حرفت حتی زن عموش هم گفته من برای دخترم سوتین میبندم تو هم میبندی دخترم گفته زن عمو خجالت بکش این چه سواله
منم گفتم والا نمیدونم من وقتی پریود شدم هم سن دخترت بودم وقتی سوتین بستم هم سن دخترت بودم زنداییم برای سوتین کادو آورد خیلیم خوش حال شدم کلی هم راجب مراقبت های پریودی صحبت کرد باهام من هنوز مدیونشم بعد خواهرشوهرم گفت خودم این چیزارو به دخترم گفتم چرا تو بگی من گفتم نه این که من بگم من یه سوال پرسیدم ولی خودم تو شرایط دخترت بودم هنوز اون کارا زنداییم تو ذهنم مونده حتی سر جریان حاملگیم هم زنداییم کلی راهنماییم کرد گفت بدت نمیاد گفتم نه گفت خب نه این دخترم مثل خودمه منم گفتم آرع شما اینجورید خودت به دخترت یاد دادی بدش بیاد نوع تربیتت من نوع تربیتم اینجور نبود
مامان ❤Hana ❤ مامان ❤Hana ❤ ۴ سالگی
دیشب یه جایی بودم یه خانمی یه جریانی رو تعریف کرد برا ۳۰ سال پیش بود

گفت تو روستا بودیم پسرم کلاس دوم بود از مدرسه اومد گفت منم مرغ میخام بخورم دوستم مامانش مرغ درست کرده رفتم کتابم از خونشون بیارم سفره پهن کردن دیگه منم اومدم خونه حالا منم مرغ میخام

میگه بچم نیم ساعت جیغ و گریه ول کنم نبود ک یالا منم مرغ میخام
خانمه میگه شوهرم نبودش منم هیچی تو خونه نداشتم

میگه بخاطر بچم پاشدم رفتم در خونشون (فامیل هم بودن باهم )
میگه بهشون گفتم یه تیکه مرغ پخته یا خام بهم بده واسه بچم خونتون دیده گریه میکنه شوهرم بیاد بخرم حتما پسش میارم
میگه دختره گفت باشه رفت بیاره مادره چشم غره رفت اومد گفت ب جون این پسرم نداریم
میگه برگشتم بچم تا عصری هرچی دادم نخورد و فقط گریه ...
خلاصه میگه پسری ک جونشون قسم خورده بود تب کرده تب بالا یه هفته شد ۱۰ روز شد یه ماه شد تب این بچه قطع نشد ک نشد دکتر و دوا و بیمارستان و دعا و بستری هم فایده نداشت تب بچه ۴۰ درجه همراه با تشنج بود و بی دلیل همه ازمایشات سالم سالم..
مامان تیام👼 مامان تیام👼 ۳ سالگی