یعنی امروز توی پارک چاقو یا سلاحی باهم بود اون دوتا مادر و حتی شوهرم رو میکشتم از لحاظ هیکل من ریز و ضعیف بودم شوهرمم فقط نگا میکرد
من پسرم حرف نمیزنه و دو سه ماهه شرایطش نبود ببرم پارک خلاصه امروز غروب بردمش نیم ساعت تو صف تاب بودم پارک چهار تا تاب داشت دوتاشو دو تا بچه چهار پنج ساله گرفته بودن برا همین دوتای دیگه شلوغ بودن اون دو تا بچه مادراشون فقط با هم حرف میزدن ولا از اون مثلا روشن فکر آزاد ها بودن خلاصه بقیه بچه ها گریه میکرون اون دوتا نمیزاشتن دیگه یه مادر رفت تذکر داد اومدن پایین به زور اومدن سوار تاب کنار ما شدن بکی دیگه میخواست سوار شه اونا نزاشتن بچه گریه کرد نوبت پسر منم داشت تموم میشد پسرم خیلی ذوق داشت میخندید خوشحالی میکرد با صدای بلند چون براش جدید بود و یکی دیگه تو نوبت بود گریه میکرد آوردمش پایین ببرم سوار اون یکی کنم اون دوتا بچه و مادراشون نزاشتن بچم اینقد گریه کرد داشت میترکید خلاصه دعوام شد ولی زورم به دوتاشون نرسید الان از خودم متنفرم بچم اینقد گریه کرد اون دوتا مادر نزاشتن بچمو سوار کنم بخدا در این حد ناراحتم که دوس دارم بکشمشون درسته اونام بچه هاشون دوست دارن ولی باید بهشون یاد بدن نوبتی همکاری کنن پسر من کوچیکه متوجه نمیشه اونا بزرگ بودن
در ضمن پسدم قبلا اصلا تاب بازی نمیکرد فقطبا سنگ ریزه و چوب و دونه درختا بازی میکرد الان خیلی ذوق داشت خیلی ناراحتم

۱۳ پاسخ

رادمهر قبلا سوار یه چیزی که می‌شد یا چیزی رو بر می‌داشت من میگفتم تا ۲۰ میشارم بیا پایین الان با اینکه ناراحت اما میدونه وقت تموم. تو پارک هم بلند میگم بچه ها تا ۲۰ بشماریم دوستتون بیاد پایین وقتی که دیگ میبینم زیاد میشه زمانشون.اما دقیقا مثل شما به مامان بیشعور هم برخورد کردم که رو خودش نیاورده دیوث

چه وحشی بودن😐
بلا به دور🥴

عزیزم برای این ک از عذاب وجدان و خشمت کم بشه فردا صبح ببرش پارک بازی کنه . منم از این حس ها زیاد میاد سمتم

یاد بگیر دفاع کنی من سریع میگم پارک عمومیه نوبتی همه باید سوارشن یا بچم گریه کنه میگم این کوچیکه یکم دیگه میاد یا ساعت های خلوت میبرم توام ناراحت نباش فردا صبح ببر دل سیر بازیکنه

درک میکنم که چقدر حالت بده الان ، عیب نداره پیش میاد
آدم های نفهم همه جا هستن ، دقیقا منم از وقتی مادر شدم میبینم پارک بردن چقدر چالش داره‌
الان که نزدیک پاییزه من ساعت ۷:۳۰ اینا میبرم که رو به خلوت شدن باشه ، چون دخترم فقط تاب سواری میخواد
ببینم کسی تو نوبت حتما به دخترم میگم پیاده شیم نی نی سوار شه دوباره میایم .
بعضی ها‌ اما‌واقعا شعور ندارن

عزیزم بیشعوری و نفهمی که شاخ و دم نداره همینه دیگه

شوهرتم بود و چیزی نگفت؟

میفهمم چه حسی داشتی . وقتی مادرهاشون بی درک و شعور بودن دیگه چه توقعی میشه از بچه شون داشت !؟!!

یادمه من و داداش دوقلوم و داداش بزرگم . تو صف تاب بودیم . ۴ ،۵ سالمون بود .
دو تا وحشی نوبت مارو نمیزاشتن سوار شیم .
بابام اومد دو تا پس گردنی زد بهشون . چون راهنمایی و هیکل خرررس بودن .

بعدش مارو برد خیابون منیریه. برامون تاب تو اتاق و تاب برای تو ویلا خرید .
گفت بچه های منننننن نباید وایسن منتظر تاب بشن . وقتی مردم انقد بچه هاشونو نفهم یار آوردن .
🥺

من چون میدونم پارک عمومی چنین ادمای ب تورم میخوره اصلاااا نمیبرم
میبرم خاله بازی فقط

ازین تاب هایی ک‌تو خونه داریم پارچه ای ها نداره؟

آخ آخ من سر همین موضوع که آدم مریض نبینم‌.صبح ها میرم پارک که کسی پارک نمیره

اخی عزیزم ..چقدر از این تیپ آدما بدم میاد مراعات یه بچه نمیکنن

بعضی ها شعور ندارن آدم باید بچه از همون کوچیکی یاد بده بازی کردی باید نفر بعدی هم بزاری بازی کنه
منکه پسرم یاد دادم یکم باری میکنه میاد پایین بعدی سوار میشه
کسی هم نخواد پیاده بشه بچم سوار بشه رک میگم بهش نمیزارم زیاد بره پیاده اش میکنم اگ بخواد به این باشه فقط یکی سوار بشه که پارک به درد نمیخوره بچه های دیک گریه کن حق داشتی خواهر ناراحت شدی بعضی تو خانواده بد بزرگ میشن متاسفانه

الهی بگردمت ، عیبی نداره عزیزم

سوال های مرتبط

مامان فسقلی👶 مامان فسقلی👶 ۲ سالگی
مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
خواهشا کسی نیاد اینجا نصیحت بنویسه راجع به چیزی که میخام بگم امشب پسرم رو برده بودیم پارک یه پارک تو یه منطقه ی بالا شهر همه بچه ها تو قیمت وسایل بازی خوشتیپ بودن و تمییز و مرتب پسر من افتاده بود دنبال بدتیپ ترین بچه ی دنیا والبته شلخته ترین و نچسب ترین که یعنی واقعا خواستنی نبود من اصلا به ایناش کار ندارم خیلی چرک بود و کفش نداشت جورابم نداشت فقط این یه دونه بچه تو پارک اینطوری بودپسر من ثانیه ای ولش نمی‌کرد مدام دنبالش میرفت هر کاری اون میکرد اینم میکرد با همون پاهای برهنه مثلا دویید رفت تو دشویی پارک که شوهرم بدو بدو رفت پسرم رو گرفت ما جفتمون خیلی مایه شدیم ولی من چیزی نگفتم بغلش کردیم رفتیم نگم چه اشکایی می‌ریخت واس اون بچه چون مطمئنم پارک نمیخاست اصلا بازی نکرد فقط چسبیده بود به اون رفتیم یه پارک دیگه که از دلش دراد مطمئنم باورتون نمیشه اینجا هم رفت نچسب ترین و نخواستنی ترین و کثیف ترین بچه رو انتخاب کرد ما شُکه شدیم شوهرم خیلی خیلی ناراحت شد گفت لابد بزرگم شه میخاد بره دنبال آدمای به درد نخور این بچه هایی که میگم دقیقا اونایی بودن که پدرومادراشون تو پارک ولشون کرده بودن واصلا نمیدونستن کجا هستن من بارها از پسرم وقتی میبرمش بیرون این حرکت رو دیدم ولی به شوهرم نگفتم ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده چرا باید بره دنبال بچه های کثیف اونایی که کسی کاری باهاشون نداره شلخته هستن و......
مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی