دیشب با موتور رفتیم بیرون نلین با ذوق کیفش برداشت از این سیلکونی هستن عروسکیا کیتی بود بچم برداشت رفتیم عینکش گذاشت یه بسته ادامس خودمم نفمیدم یه چیز دیگه هم گذاشت تو کیفش معلمولا چیزای ضروری میزاره عینکشم گرون گرفتم براش بچم ذوق و ذوق رفتیم سر میدون نلین کیفش میندازه ۵۰ متررفتیم جلوترمن دیدم یه ماشین بوق و بدق تا اومد بهمون برسه ما خیلی یواش میرفتیم خودشم یواش میومد دراومد گفت خانم کیف بچه افتاد کیتی بود شوهرم سریع مارو پیاده کردو برگشت دنبال کیف یه از خدا بیخبر برداشته بود همون موقع دوتا پیاده دیدم حس کردم یا کاراونا بود یا همون ماشین که گفت چون اصلا امون نداد گفت و گازش گرفت نمیدونم نمیشه قضاوت کرد من از رو حسم میگم ولی ما سریع برگشتیم اصلا فرصت نشد وای که چقدر نلین گریه کرد کیفم میخام عینکم میخام اینقدر بچه گریه کرد اخه یکی نیست بگه تو از خدا بیخر اخه این که پیداکردی از یه بچس معلومه ذوقشا داره براش بچه نحس میشه چرا برمیداری ما از همه رسیدم و بچم حرص میخوزد و اشک میرخت دیشب تو خواب حرف میزد میگفت کیف رفت خونشون😔حتما میرم تاشو میخرم یر نبینه اونکه برداشته اصلا راضی نیستم چون بچم بخاطرش خیلییییی گریه کرد نمیدونم اخه تو کیف بچه دنبال پولن چی هستن برمیدارن حالا هرچی میپرسم نمسگه ا نکه گذاشت تو کیفش چی بود میگم یه چیزی از خونه کلیدی چیزی نذاشته باشه من که گفتم فداسربچم ولی ناراحت شدم براش خیلی دوسشداشت

۶ پاسخ

اولا کسی که خودش برداشته باشه خودشم خبر نمیده که کاملا واضحه
بعدم دزد ازت نزده که اینقدر نفرین میکنی
حالا گیریم یکی هم پیدا کرده باشه از کجا بدونه میاید دنبالش؟؟؟
یکی‌ رو زمین دیده برداشته دیگه انقدر نفرین نداره
منم خیلی چیز گم کردم کلی هم غصه شو خوردم ولی دیگه چه میشه کرد پیش اومده

نوشتی خیر نبینه راضی نیستم و فلان
تو‌کیف بچه دنبال پولن
و اینا
بعد نوشتی حس میکنم خودشون برداشتن
دیگه چی باید بگی
منم میگم ازت ندزدیدن که این طوری میگی

آخی عزیزم.
طفلی منم ناراحت میشم. والبته واسه دخترشما. ای کاش همون که اومده بودگفت می ایستاد می‌داشت که دیده بودتحویلتون میداد. آخی حیف. یکی واسه بچه بگیر

منم ناراحت شدم

عزیزم خودتون گم کردید دیگه راضی باشی نباشی طرف پیدا کرده برداشته
ازت دزد نزده که میگی خیر نبینه
چیز با ارزشی هم نبوده حرصشو میزنی
همون موقع بچه رو آروم میکردی و توضیح میدادی چی شده میگفتی فداسرت فردا باهم میریم خوشگل ترش رو می‌خریم

عشقم من گوشی صد میلیونیمه ازم زدن پارسال انقد حرص نخوردم بچه هم گریه می‌کنه دوروز دیگه یادش می‌ره یا برو بخر براش لنگشو

سوال های مرتبط

مامان مملی مامان مملی ۳ سالگی
پسرم ده روز پیشم بود بعد باباش اومد دنبالش بردش شمال موقعی ک پیش من بود میگفت میخام پیشت بمونم دیگه نمیرم پیش بابام وقتی باباش اومد دنبالش بدو بدو رفت پیشش ده روز هم پیش اون بود امروز اورد بهم بده بچم انقد گریه کرد اصلا نیومد بغلم چسبیده بود ب باباش میخواست باهاش بره سوارش کرد ماشین گفت ببرم یه دوری بزنم شام بخوریم دوباره میارمش نیم ساعت بعد پیام داد گفت مسیر خونتون رو بلده میام اونطرف گریه میگنه میگه نریم تو بیا اینجا بگیرش من رفتم رستوران دیدم بازم نمیاد بغلم چسبید ب باباش هرچی بهش گفتم بیا بریم برات خوراکی بخرم اسباب بازی بخرم خانه بازی ببرمت اصلا نیومد گفتم ببریمش پارک اونجا مشغول بازی میشه تو یواش برو دیگه رسیدیم پارک رفت سوار قطار شد باباش رفت دو سه تا بازی کرد یهو گفت بابام کجاس میخام با بابام برم پارک نیاوران گفتم حالا رفته سر کار بعدا میاد دنبالت دیگه بردمش فروشگاه براش خرید کردم خوشحال شد دیگه گریه نکرد اومد خونه خوابید ولی همش میگفت میخام برم پیش بابام خیلی دلم براش سوخت خیلی ناراحتم باباشم خیلی باهام حرف نزد گفتم بچه دوس داره پیش تو باشه صب تا عصر ک میری سرکار بزارش مهد کودک منم میام تهران زندگی میکنم هفته ای سه چهار روز پیش من باشه گفت کجا میخای بمونی گفتم خونه ی خودم یا کار پیدا میکنم دیگه هیچی نگفت وقتی رفت دوتا اهنگ گذاشت رو پروفایل تلگرامش نمیدونم واقعا چیکار کنم اون ک انقد غرور داره اصلا حرفی نمیزنه منم دلم نمیخواد دوباره خودمو کوچیک کنم و برگردم سر زندگیش این وسط بچه مونده بین ما دلم برای بچم میسوزه 🥹🥹🥹 این آهنگا رو گذاشته رو پروفایل تلگرامش نمیدونم تکلیفش با خودش چیه اصلا
مامان دخترم وتودلی💓 مامان دخترم وتودلی💓 هفته سی‌وسوم بارداری
امروز با دخترم رفتیم مسجد جمکران دخترم اسباب بازی های ریز ریز بردلشته بود بعد میگفت بدم به بچه ها دوباره بهم پس میدن گفتم آره مامان بازی میکنن دوباره بهت پس میدن. بعد مدادرنگی و دفتر نقاشی و یه ماشین و یه موتور کوچیک اندازع دست خودش و چند تا عروسک خیلی کوچیک اندازه بند انگشت بزده بود همه چیش تو یه کوله کوچیک جا شد بعد داشت بازی میکرد ۲،۳ تا بچه اومدن کنارش اروم داشتن بازی میکردن که یه پسره اومد اونم کنارش ولی بد بازی میکرد خشن بود یکم بعدم موتور کوچولو دخترمو برداشت دخترم گفت داره میبره برا خودش بعد من رفتم به بچه گفتم آقا پسر خوشتیپ میشع موتور دخترمو بدی بعد ندادمحکم گرفته بود جیغ میزد بعد من از دستش گرفتم اون بچه ها با دخترم تند تند داشتن اسباب بازی هارو جمع میکردن میریختن تو کیف مادر پسره اومو خیلی خیلی طلبکار گفت خانم مگه مهد کودکه جمع کن اینارو یعنی بلند میگفت داشت یجوری داد میزد خانم جمع کن یعنی چی مگه اینجا مهد کودکه بعد من گفتم خانم بچه من که نگفته بچه ها بازی نکنن فقط میگه نبرن چطور این بچه ها نشستن آروم بازی میکنن بعد دوبارع طلبکارانه و بد گفت نه جمع کن و اینجا چرا اسباب بازی آوردی و ..