پرستار اومد بهم گف از ساعت ۴ میتونی خوردن مایعاتو شروع کنی من کلا بعد عمل گوشی دستم نگرفتم اما سرمو تکون دادم حرفم کم زدم ولی اینکه کلا حرف نزنم نه از ساعت ۴ شروع کردن مایعات خوردن ساعت ۶ اومد سوندو کشید گف از الان بع بعد باید پاشی دیگه هروقت تونسی کم کم‌راه بری اما عجله ای براش نیست مطمئن شو اول حالت خوبه بعد دیگه من هی مایعات میخوردم ساعت ۶.۳۰ بود گفتم اومدن مسکنارو مجدد زدن برام پمپ دردم فشار دادم میخواستم پاشم راه برم اول اروم اروم تختو اوردم بالا و پاهامو اویزون کردم با وجود پمپو اینا درد داشتم ولی تحملش میکردم اولین پاشدن واقعا سخت بود برام درد داشت ولی میتونسم تحملش کنم از اول صاف راه رفتم درسته سخت بود ولی میدونسم اینجوری بهتره دیگه دو سه بار با کمک مامانم رفتن دسشویی اما از شب خودم رفتم اروم اروم میرفتم و پدمو اینارو هم خودم عوض میکردم‌شیاف میزاشتم مدفوع میترسیدم بکنم اما دیگع شب دلو زدم به دریا رفتم اروم اروم انجامش دادم😅😅اما بعد مدفوع وقتی پاشدم انقدر راحت پاشدم حس خیلی خوبی بود😂از فرداشم من دیگه هروقت درد داشتم زیاد شیاف میزاشتم فرداشم ساعت ۱۱.۳۰ ظهر بود مرخص شدیم و با پسرم اومدیم خونه الانم خداروشکر درد خاصی ندارم سرویس لباس پوشیدن اینا خودم همه رو انجام میدم میشینم اروم شیر میدم به پسرم اما استراحت میکنم کارای دیگه انجام نمیدم پانسمانمو باید فردا بکنم از اون یکم‌میترسم خلاصه اگه برگردم عقب بازم سزارینو انتخاب میکنم درد داشت ولی برای من خیلی سخت نبود

۱۱ پاسخ

هرچقدر هم سخت باشه ب طبیعی نمیرسه 🥴

بسلامتی خداروشکر خوش قدم باشه

مبارک باشه عزیزم خدا گل‌پسرتو حفظ کنه

خدارو شکر که بسلامتی پشت سر گذاشتی عزیزم 🥰😘مبارک باشه قدم نو رسیدت الهی به زندگیت نور و برکت بباره من که برات تعریف کردم همشو هیچ چیز ترسناکی توش نداره درداشم قابل تحمله اصلا نترس

سلام عزیزم چطوری؟مبارکه انشالله که قدمش پرخیروبرکت باشه یه عکس از جوجه بفرس

منم زایمانم تو‌گلپایگانی‌هست فقط اینکه ساکی که از بیمارستان تهیه کردید‌چیا توش هس؟؟

وایی خیلی بهم حس خوبی دادی منم انتخابم سزارینه بچه اولم سزارین بودم خیلی برام سخت نبود الانم پسرمو هم چند روز بغل میکنم راستی قدم نورسیده مبارک عزیزم

منم سزارین کردم خیلی خوب بود همون روز اول دردم زیاد بود بعدش با مسکن اکی بودم
بازم برگردم سزارین میکنم

بسلامتی🥰
لاغری؟

کاش منم این تجربه رو حس بکنم واقعا دلم میخاد گریه کنمم بچم بریچه نامه سزارین داد بهم الان هرکی هی میاد میگه باز سنوت میکنن دیگه سزارین نمیشی چقدر بده یکی بزنه تو ذوقت

چه خوب خداروشکر
عزیزم ماساژ رحمی هم دادن ؟

سوال های مرتبط

مامان مامی پناه 💝 مامان مامی پناه 💝 ۳ ماهگی
بعد بخیه زدن و اینا بردنم ریکاوری
بعد از 10دقیقه هم بردنم بخش
تا 12ساعت دکترم اجازه خوردن غذا و مایعات نداد
بعد از 12ساعت گفت میتونی شروع کنی مایعات بخوری
بعدش هم راه بری
بلند شدن و راه رفتن خیلی سخت بود واقعا سخت بود بعد از 12 ساعت خوابیدن رو کمر
هیچ‌کس هم نمی تونه کمک کنه برای بلند شدن چون خیلی فشار میاد
من با کمک خودم بلند شدم
راه رفتم خم بودم برای راه رفتن
بعد از چند ساعت درست شد
وقتی راه میرفتم خوب بود دیگه میخواستم بشینم مکافاتی بودد خیلی سخت بود انگار باز شکمم رو پاره کرده بودن
من پمپ درد نگرفتم چون گفتن عوارض داره
بعد یه نفر بود از منی که پمپ درد نداشتم بیشتر درد داشت اون پمپ درد داشت
با شیاف خیلی خوب بود واقعا اروم میشدم
بخاطر یبوست بعدش هم
شیاف بزارین کارتون رو راه میندازه راحت
3روز بیمارستان بودم اتاق خصوصی گرفتم عالی بود حتما بگیرین
از دکترمم خیلی راضی بودم خیلی تمیز برام بخیه زده
خب خلاصه همین دیگه 😁
تاریخ 1405/4/17 🥹❤️
مامان ماهلین ودلوین💖 مامان ماهلین ودلوین💖 ۲ سالگی
تا اون لحظه هیج دردی نداشتم فقط لرز شدید داشتم نمیدونم چرا سر زایمان اولم لرزم کمتر بود اینسری خیلی طولانی تر بود به مادرم گفتم دوتا پتو کشید روم پرستار ها هم دم به دیقه میومدن دارو می‌زدن یچیز میگفتن آمپول می‌زدن و میرفتن
بعد از گذشت دوسه ساعت کم کم داشت بی حسی از بدنم خارج میشد و درد ها میومد سراغم باز هم نمیدونم جرا سر زایمان اولم دردم خیلی کمتر بود اینسری خیلی بیشتر درد داشتم با مسکن و شیاف هم آروم نمی‌شدم اصلا شب اول واقعا دردم زیاد بود و هیج جوره آروم نمیشد بچه رو نمیاوردن پیشم میگفتن اکسیژنش پایینه ۴ ساعت باید زیر دستگاه اکسیژن بمونه تا نرمال شع اینم خیلی حس بدی بود دوست داشتم زودتر ببینمش میترسیدم مشکلی داشته باشه خلاصه بعد ۸ ساعت کم کم از مایعات شروع کردم به خوردن و تختمو آوردم بالا بعد ۱۲ ساعت اومد سوند و کشید گف بیا پایین راه برو
راه رفتن اول برای من تو دوتا زایمان هام انقد کع میگن سخت نبود و راحت راه رفتم اتفاقا راه رفتن به آدم کمک میکنه که دردش کمتر بشه یچیز دیگه ک یخورده اذیت داره شیر خوردن بچه اس من اینجوری بودم که بچه مک میزد با هر مکش انگار رحممو فشار میدادن
مامان آراس کوچولو مامان آراس کوچولو ۶ ماهگی
پارت سوم
بچه رو بردن بخش منم حدودا یک ربع طول کشید برام بخیه اینا زدن و بعدشم نیم ساعت ریکاوری بودم که لرزش زیادی داشتم  لرزشش خییلی بد بود کل بدنم داشت میلرزید فقط نفس عمیق میکشیدمو تحمل میکردم ک میگفتن طبیعیه این حالت بعدشم منو بردن بخش( پرسنل اتاق عمل همه خانوم بودن حتی یدونه آقا هم نبود) همش میگفتم سردمه دو تا پتو انداختن روم دیگه کم کم بدنم آروم شد  راستی قبل از بیحسی درخواست پمپ درد کردم که اومدن برام وصل کردن . ولی بعد این که بیحسی میره دردا شروع میشه من درد زیادی داشتم اولش  ولی پمپ دردو فشار میدادم آروم میشدم ...در کل دردهای سزارینو میشه با مسکن قابل تحمل کرد ولی خب دوران نقاهتش یخورده زیاده و حتما باید کمکی داشته باشین . راه رفتن اول برای من خییلی سخت بود یعنی تا کنار هم تختیم  با درد زیادی رفتم و پاهامو رو زمین آروم میکشیدم فقط چند قدم تونستم برم اما بعدش دو تا دوتا شیاف میزاشتم بهتر شدم و هر بار مسیر بیشتری راه میرفتم
ایشالله شما هم نی نی هاتونو ب سلامت بغل کنید و زایمان راحتی داشته باشین🙏🌺
مامان دلارام 🦋 مامان دلارام 🦋 ۵ ماهگی
مامان نیلا گلی💗 مامان نیلا گلی💗 ۲ ماهگی
پارت آخر

ساعت ۹ شب گفتن شروع کن سوپ بخور، چای و قهوه هم میتونی بخوری. بعدش هم شربت لاکسی ژل بخور. ساعت ۱۰ شب هم اومدن گفتن باید شروع کنی به راه رفتن. سخت بود ولی نه به اون سختی ای که فکر میکردم. البته من اصلا به خودم فشار نیاوردم. پروسه پایین اومدنم از تخت خودش نیم ساعت طول کشید. بعد با کمک پرستار از تخت پایین اومدم و شروع کردم آروم آروم قدم برداشتن. ولی نمیتونستم صاف بایستم. یه مسافتی رو با کمک پرستار رفتم تا کم کم راحت شد برام. این وسط پمپ درد خیلی کمک کننده بود. هرجا دردی حس کردم دکمه رو فشار دادم. ولی کلا قابل تحمل بود دردش. یه توصیه ام اینه که اگه پمپ درد گرفتین همه رو توی ریکاوری فشار ندید یه مقداری اش رو هم بزارید برای موقع راه رفتن.
فردا صبح خیلی زود ازم پرسیدن دفع داشتی گفتم نه. گفتن دوباره شربت لاکسی ژل بخور و یه شیاف مسهل هم برام گذاشتن. دکترم ساعت ۱۰ صبح اومد ویزیتم کرد و توصیه هام لازم رو بهم کرد و رفت.
ولی من همچنان دفع نداشتم. بهم گفتن اگه دفع نداشته باشی مجبوریم یه شب دیگه نگهت داریم. دوباره بهم شیاف زدن، نیم ساعت بعد مشکل حل شد😅.
متخصص اطفال هم اومد وضعیت بچه رو چک کرد و ظهر ساعت ۳ به همراه دختر کوچولوم از بیمارستان ترخیص شدیم و رفتیم که یه زندگی جدید رو شروع کنیم🥰

انشالله قسمت همه چشم انتظارها❤️
مامان نيلای 🩷 مامان نيلای 🩷 ۱۲ ماهگی
پارت هشتم زایمان اول سزارین اختیاری🩵

من تو دو سه ساعت که از عمل دراومده بود فک کن دوتا شیاف استفاده کردم 😂 یکیو خودشون دادن ی بسته هم‌ من خودم داشتم همراه خودم 😂😂
میخاستم سومی هم بزارم دیگه ترسیدم نزاشتم اما اون مخدره دیگه دردم اروم کرده بود که دکترم اومد گفت در چه حالی گفتم الان یکم خوب شدم
گفت ۱۲ ساعت بعد اجازه خوردن بهت میدیم و بعد سوند میکشن که راه بری
که‌ اونم فرداش ساعت ۵ صبح میشد چون ساعت ۵ عصر عمل شده بودم ساعت ۵ صبح باید سوند میکشیدن قبل سوند کشیدن مامانم بهم چای داد با خرما و بعدش یکمی اش خوردم و ابمیوه هم داد بهم بعدش
اومدن سوندو کشیدن و گفتن از تخت بیا پایین که اونم یا خدا سخت ترین کار همین بود اولش یکم مامانم تختو اورد بالا و نشستم
بعدشم کم کم خودمو کشوندم و اومدم یواش یواش پایین فقط سخت ترینش باسنت بود که باسنتو نمیتونستی تکون بدی چون درد میکرد بخیه ها اما کم کم اومدم پایین و راه رفتم
ولی بعد اینکه یبار از تخت میای پایین بار های بعد تر هی راحت و راحت تر میشه واست و فقط اون اول اذیت میشی
من دو سه بار رفتم دسشویی و بعد راه رفتن خیلی بهتر شدم دردمم روز دوم فقط در حدی بود که یه دفعه مثل ضربان محکم میزد و ول میکرد در اون حد
مثل روز اولش خیلی شدید نبود
مامان سپهر🤎👼 مامان سپهر🤎👼 روزهای ابتدایی تولد
روز اول کولیک:
امروز به نظرم روی واقعی کولیک رو برای اولین بار توی این یازده روز تجربه کردم ( دو شب قبلی هم بود اما خیلی سبک تر) از ساعت ۶ غروب شروع شد و تا ۱۱ ادامه داشت. به هر راهی متوسل شدم، تو ننو گذاشتم تابش دادم، راه بردمش، براش وایت نویز گذاشتم، شیرش دادم، شکم و کمرش رو ماساژ دادم، قطره کولیک دادمش، تو پتو گذاشتم تابش دادم. ولی هر کدوم فقط یه تایم کوتاهی جوابگو بود و باز خودش رو میکشت از گریه، بچم از یه جایی به بعد صداش میگرفت از گریه صداش مثل بچه گربه ای میشد که آروم داره ناله میکنه، جیگرم داشت براش کباب میشد، خیلی سخت بود دیدن اشکاش و اینکه هیچ کاری در نهایت ازم برنمیومد، دیگه بعد دو سه ساعت باباش اومد و بردیمش بیرون دورش دادیم حدود یه ساعت که کل اون تایم آروم آروم بود ولی باز برگشتیم خونه شروع کرد. تا اینکه بالاخره کم کم خودش آروم شد.
البته امیدوارم اگه قراره ساعت گریه ای داشته باشه همین ساعت باشه که حداقل آدم سرحال تره، چون نصفه شب خیلیییی سخت میشه خیلی