تجربه زایمان طبیعی پارت دوم :
وقتی بچنو گزاشتن توبغلم مشغول شدن بخیه کردن ومن خیلی حس نمیکردم چون انقد دردکشیده بودم که حس نمیکردم و بی حسی بهم زدن اما چون جفتم دوتایی بود واسمش دولوبی بود خونریزی بعدیم ساعت بند نیومد واونامجبورشدن دوباره منو بخیه کنن بی حسی اثرش رفته بود ومنو بردن توی یه اتاق دیگه تابخیه کنن انقد گریه کردم وجیغ زدم موهاخودمو کندم دردم میامد شدید اوناهم بخیه میکردن واهمیت نمیدادن خلاصه هرجوری بود تحمل کردم عرق از سرم میریخت پرستاری که منو آورد توی اتاق به خواهرم گفت لبای خواهرت خشک شده آب یا آبمیوه بریز دهنش خیلی حالم بد بود وقتی بخیه شدم دوباره خیلی بد بود منو چندبار با بخیه معاینه کردن ومن از درد جون میدادم تا ۱۲ شب منو بارها معاینه کردن تاببینن خونریزی قط شده یانه وقتی مطمعن شدن دیگه ۱۲ منوفرستادن بخش انقد اذیت شدم که تب کرده بودم همش بادستگاه تبمو چک میکردن دوستان این تجربه من بود تروخدا نترسین هرکس باهرکس فرق داره امیدوارم هرکس تجربه منومیخونه هیچوقت مثل من اذیت نشه .واینم بگم من کلن ۸ ساعت دردکشیدم وشکم اولم بود.

۳ پاسخ

بیمارستان گردو خدا کنه ماماهاش خیر نبینن یه سریاشون خیلی بی شرفن من برای معاینه رفتم ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدن خدا شاهده بدون دستکش بدون ژل با ناخن بلند یهو انگشتشو کرد داخل تو دلم گفتم خدا کنه خیر نبینی یه دردی کشیدم که به شوهرم گفتم من اینجا نمیمونم رفتم قدس اونجا مونده بودم می‌کشتنم

آخی عزیزم خیلی سختی کشیدی درکت میکنم
منم تازه زایمان کردم با بخیه معاینه شدم خیلی سخته و درد داره
تازه سونو واژینال هم شدم با بخیه خیلی دردناک بود

عزیزم🥹خداروشکر که بچت الان بغلته❣️❣️

سوال های مرتبط

مامان نیلا مامان نیلا ۲ ماهگی
تجربه ی زایمان طبیعی من:
۱۹ مرداد ساعت ۸ صبح رفتیم باهمسرم بیمارستان گردو اراک معاینه شدم وگفتن ۱ونیم سانت دهانه رحم بازه وچون هفته ۴۱ هستی بستری میشی مامان اولی بودم وبی تجربه خیلی گریه کرده بودم ازقبل چشام قرمزشده بود نمیدونستم چی درانتظارمه شوهرم بیرون اتاق بود رفتم بیرون تابهش بگم از بوفه برام دمپایی بخره وپرونده تشکیل بده همسرم بغلم کرد و حس آرامش گرفتم ورفتم تالباس زایمان بپوشم .شوهرم پرونده تشکیل داد واومد بالا تحویل دادساعت یه ربع به ۹ صبح بودکه منو بردن اتاق زایمان شماره ۵. پرستار اومد برای آنجیوکت وصل کرد و آن اس تی هم به شکمم وصل کرد دکتر اومد با یه میله ی تیز کیسه آبمو پاره کرد اما درد نداشت سرم فشار زدن بهم دردام از ۱۰ صبح شروع شد وتا ساعت ۲ ظهر دردا قابل تحمل بود ومنو همش معاینه میکردن خیلی دردم میامد ولی هرجوری بود تحمل کردم دکتر اومد بالا سرم همش قسمش میدادم برام اپیدورال بزنن تاشاید دردم کمتر بشه دوبار رفتم دستشویی همش به پشتم فشار میامد وحس دسشویی داشتم ساعت ۴ بود دکتر گفت دیگه از تخت پایین نیا ودسشویی نرو اگر اومدی فقط ورزش کن گفتم نمیتونم دارم از درد میمیرم تروخدا اپیدورال بزنید برام دکتر اومد از اتاق عمل برام زدن ولی بازم دردم کم نشد فشار لگن انقد شدید بود که فقط جیغ میزدم دکتر اومد ساعت ۵ونیم معاینه کرد ۱۰ سانت بودم خواهرمو بیرون کرد ازاتاق وگفت یه ربع دیگه بچت توبغلته انقد دردام شدید بود که اصلا متوجه نشدم که با تیغ چاک زدن بهم فقط بهم گفت پاهاتو بگیر تو شکمت وزور بزن سرم فشار رو بیشتر کردن فشار بیشتر بهم میامد زور زدم بچم وگزاشتن توبغلم.
مامان آریا 🩵 مهتا 🩷 مامان آریا 🩵 مهتا 🩷 ۹ ماهگی
پارت هفتم و آخر تجربه زایمان طبیعی

برام بخیه زد و دوباره من استرس گرفتم که بازم بخیه
که ماما گفت ناراحت نباش بخیه ت سطحیه اصلا اذیتت نمیکنه من اون لحظه فکر کردم داره دلداریم میده گفتم اینم شانس منه چون این ماما معروفه به زایمان بدون بخیه ولی بعدا فهمیدم که راس میکه چون واقعا از همون روز اول مینشستم و اونجوری نبود که اذیتم کنن
مامانم اومد پیشم دیگه کلی بغلم کرد و گریه کردیم نی نی رو بهم داد شیرش دادم صدام گرفته بود انقد داد ژده بودم ولی نمیدونید چقد خوشحال و سبک بودم انگار نه انگار داشتم میمردم تا چند دقیقه قبل
خلاصه این تجربه من بود از زایمان دوم که در مجموع خیلی راضی بودم و نسبت به زایمان اولم واقعا خیلی بهتر بود
و اوج درد من از ساعت چهار و نیم بود تا ۶ که نی نی بدنیا اومد
و بعد زایمانم تقریبا اصلا اذیت نشدم با بخیه ها برعکس اولی
جوری که ۴ روز بعد زایمانم یه مهمونی بزرگ گرفتیم و همه تعجب میکردن که سرحال بودم
در کل زایمان چه سزارین چه طبیعی درد و دردسر داره هرکسی نسبت به شرایط خودش و روحیه ش باید انتخاب کنه و هیچکدوم بهتر یا بدتر نیست
مامان دوقلو👧🏻👦🏻 مامان دوقلو👧🏻👦🏻 ۱۲ ماهگی
اومدم تجربه زایمانو خلاصه کنم براتون حوصله ندارم پارت پارتیش کنم.
۱۴ نوبت عملم بود ۱۳. شب ساعت ۸ رفتم بستری شدم صبح که شد ساعت ۱۲ ظهر منو بردن اتاق عمل اونجا بهم لباس دادن وپوشیدم ورو تخت دراز کشیدم یکی اومد سوند وصل کرد اصلا درد نداشت بعد دکتر بیهوشی اومد شروع کرد صحبت کردن با من که متوجه نشم امپولو زد بازم درد نداشت اصلا وقتی منو زد سریع منو خوابوندن حالت تهوع اومد سراغم بالا اوردم با اینکه هیچی نخورده بودم وشروع کردن به عمل اصلا حس نکردم فکر کردم هنوزن ولی دکترم یهو گفت این قُل اول دختر صدا گریشو شنیدم بعد هم قُل دوم پسرم وقتی صدا گریشون تو اتاق عمل شنیدم اصلا یه حس عجیب بی اخیتار همینجوری اشک میریختم،بعد شروع کردن بخیه زدن ۵ دقیقه طول نکشید ومنو بردن ریکاوری یعنی قشنگ تو ریکاوری مُردم وزنده شدم از لرز یعنی از شدت لرز تختم رو جاش واینمستاد و۳ بار اومدن برام ماساژ رحمی انجام دادن راستشو بخوام بگم ماساژ رحمی خیلی درد داشت تقریبا ۳ ساعت تو ریکاوری موندم بعد منو بردن بخش از منی که هم زایمان طبیعی وسزارین رو تجربه کردم به نظرم طبیعی خیلی بهتر بود با اینکه دو روز درد کشیدم تا زایمان کنم ولی انتخابم طبیعیه بازم بستگی به بدن داره .
😊😊😊😊
مامان حسین مامان حسین ۱ سالگی
سلام من بعد از دو ماه و کنار نیومدن با ی سری مسائل دلم میخواد شما منو راهنمایی کنید
روز قبل از زایمان خون دماغ شدید شدم رفتم پیش دکترم گفت ختم بارداری و فردا زایمان کنم راستی من اصلا درد نداشتم ولی آب دور جنین کم شده بود
فردا صبح رفتم بیمارستان ساعت هفت و نیم بستری شدم و... ساعت 11بهم آمپول فشار زدن و گذاشتنم داخل اتاق تنها وای چشمتون روز بد نبینه دوباره خون دماغ شدید شدم جوری که تخت کلا خون بود و تحت هیچ شرایطی بند نمیومد تا جراح اومد بالا سرم و بینی منو پر از تامپون کردن
با این شرایط سخت بدون تنفس از بینی، دکتر بی وجدانم منو طبیعی زایمان کرد که ماما همراهم برام گریه افتاد گفت خیلی مظلومی
کلی بخیه خوردم و چه روزایی رو گذروندم
فردا بیمارستان به علت ضربان قلب شدید بردنم اتاق و تنها گذاشتنم گفتن اینجا باید بمونی حتی بچمو نمیاوردن پیشم و فقط باهام بد رفتاری میکردن آخه با کلی بخیه منو بعد از زایمان معاینه میکردن و منم از استرس داشتم میمردم که نکنه دوباره خونریزی دماغ کنم خیلی بد بود
از اون روز شیرم خشک شد بچم شیر خشکی هست، خیلی داغونم انگار دنیا برام تیره شده آرزوم ی شیر بوده بچم بخوره که....
دکتر خیلی بهم بد کرد تازه بیمارستان خصوصی بودم یعنی این بلاها سرم اومده
حالا همه میگن مسمومیت بارداری داشتم و فشارم بالا بوده روز زایمان و قبلش ولی حتی دکترم فشارمو نگرفت که منو باید اورژانسی سزارین میکردن ولی نکرد
الان کم خونی شدید دارم با دارد و کمر درد
مامان نخود💕,(ریحانه) مامان نخود💕,(ریحانه) ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت_۸
بچه که اومد بعدش با یکی دوتا زور جفت هم اومد و ماما شروع کرد به فشار دادن شکم و من تمام حواسم به دخترم بود که ببینم حالش خوبه یا نه چون مدفوع کرده بود💔
بعدش بی حسی تزریق کردن و یکی از پرستار ها ازم پرسید چیزی میخوری که من همراهم مغر گردو و خرما داشتم رفت و برام آورد که واقعا لازم بود چون حس لرز و ضعف داشتم.
شاید واسه بقیه اینطور نباشه ولی به نظرمن بد ترین قسمتش همین بخیه زدن بود چون تماااام لایه ها و بخیه هارو حس کردم از سوزن و نخش گرفته تا حتی گره زدن هاشون رو حس میکردم با اینکه از اول تا آخر بخیه زدن ۳ تا آمپول بی حسی برام زدن هیچ تاثیری نداشت😖
خلاصه بخیه زدن تموم شد و کادر بیمارستان کمکم کرد بیام از تخت پایین و اون وسط گیر داده بودم کن من رو ویلچر نمیشینم خودم میتونم بیام بشینم بیشتر دردم میگیره که اجازه ندادن😂🤦🏻‍♀️
بردم دم پذیرش که خانواده‌ام رو ببینم و دوباره برگشتم داخل اما دخترم رو نیاوردن و بردنش بخش نوزادان چون مدفوع کرده و همه نگران بودن که چیزی شده باشه اما من خیالم راحت بود چون دیده بودم که حالش خوب بود حالا اون وسط جای اینکه بقیه به من دلداری بدن من داشتم دلداریشون میدادم که بابا چیزی نیست حالش خوبه دخترم😂💔...
مامان رسـ🧸ـتا کوچولو مامان رسـ🧸ـتا کوچولو ۹ ماهگی
پارت دوم زایمان (طبیعی)
شب همون موقع که زنگ زدم بابام و مامان و خواهر بزرگم اومد
صب ساعت ۷ من و خواهرم و همسرم رفتیم بیمارستان کارارو انجام دادیم و من ساعت ۹ بستری شدم و لباسامو پوشیدم واینم بگم دکتر زودتر از من رفته بود بعدش ازساعت ۹ با نوار قلب ،قلب بچه رو چک میکردن و ساع ۱۰دکتر کیسه ابمو و زد و بهم زیر زبانی داد کم کم داشت دردام شروع میشد ولی قابل تحمل بود ،اینم بگم من ماما همران نگرفتم و خواهرم بود که خیلییی تجربه داره ،خلاصه من از اول اول سرپا بودم و اسکات میزدم و حالت دورانی خودمو تاب میدادم تاااا ساعت دوازده و نیم ،یک، ساعت یک دیگه دردام شدید تر شده بود قشنگ داشتم داد میزدم و ابلفض ابلفض صدا میزدم ابجیم منو برد تو حموم اتاق زیر اب گرم کمرم و ماساژ میداد و من انقد دردم زیاد بود دستشو حس نمیکردم و ب ترکی میگفتم(زبی سن بیل الله بِلیمی اوغ)بیچاره اونم یکم کمر منو ماساژ میداد یکم مچ خودشو دیکه از کار افتاده بود دکتر اومد معاینه کرد دید ۶ سانتم و گف بریدی اماده بشید بچه میااد سرش اومده میبینم (من حین اسکات و دردام زورم میزدم )دیگه خواهرمو بردن بیرون دکترا اومدن و کم کم بهم زور میومد منم زور زدم اول بعد ول کردم دوباره زور زدم بچم اومددددد😍😍😍
#فرزند پروری
مامان آراز🩵 مامان آراز🩵 ۵ ماهگی
مامان قند و عسل 🍯🍫 مامان قند و عسل 🍯🍫 ۶ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی
پارت هفت🌎🪐🌌
دیگه سرم رو که قطع کردن بدون امپول فشار من هر ۱۰ دقیقه در حد ۳۰ ثانیه درد و انقباض داشتم گذشت تا ساعت ۵ صبح دوباره اومدن سرم رو وصل کردن و رفتن نیم ساعت بعد دردام ۲ دقیقه یکبار درحد ۳۰ ثانیه درد پریودی بود (این بین هی میومدن فشارم رو چک میکردن ) که یکم بالا بود و دیگه خلاصه گذشت تا ساعت ۹ صبح که دکتر شیفت جدید اومد بالای سرم دستکش پوشید معاینه کنه ژل نزد خواهش کردم ژل بزنه گوش نداد تا اومد معاینه کنه دستش داخل نرفت به دستیارش گفت راست می‌گفت بنده خدا ژل نیاز داشت🥲😐
بعد معاینه کرد گفت خوبه شدی ۴ سانت دیگه میتونیم کیسه ابت رو بزنیم تا زایمان کنی یه دور هم دستیار و ماماش منو معاینه کردن که دیگه حس میکردم زیر دلم میخواد کنده بشه اینقدر که معاینه شدم دکتر به مامای همراهش گفت برو فشارشو چک کن
که فشارم بالا بود دکتر آروم به دستیارش گفت اگه یه دونه بالاتره بره باید سزارین بشه
من تا این حرف دکترم شنیدم چون از امپول بی حسی میترسم یهو سست شدم و حس کردم فشارم افتاد (نیم ساعت دیگه اومدن چک کردن واقعا فشارم پایین بود)
مامان نفس مامان نفس ۳ ماهگی
دوس داشتم تجربه زایمان طبیعیم و بگم
شب قبل زایمان ترشح خونی دیدم رفتم بیمارستان بستری کردن تا ۷ صب درد نداشتم ساعت ۷ صب اومدن بهم امپول فشار زدن کم کم دردام شروع شده بود میگرف ول میکردبهم گفته بودن اگ ماما داری بزنگ بیاد پیشت ب همراهم اطلاع دادم ک زنگ بزنه بیاد بعد ساعت ۸ حدودا بهم اسپاینال زدن چن دیقه بعدش هم گفتن فول شدی ۸ سانتی اگ میخوای بگو ماما نیاد بیخودیه پول ماما میدی بردنم رو تخت زایمان یخورده زور زدم ولی اصلا حس نمیکردم یجورایی حالت خابالویی بودم الان ک بهش فکر میکنم بعضی چیزارو یادم نمیاد ی چن تا زور محکم زدن سرش اومد بیرون و ساعت ۹ و نیم زایمان کردم تا حدودا ساعت ۱۱ تو اتاق زایمان بودم تا بخیه بزنن بخیه زدن از زایمانم بیشتر طول کشید 😂
ولی درکل از زایمانم راضی بودم خدایی برا من ک راحت بود روند زایمانم سریع بود زیاد درد نکشیدم و از اسپاینال راضیم زایمانم بدون درد بود زیاد دردی نداشتم قابل تحمل بود اما بعدش ب شدت سردرد داشتم وقتی مرخص شدم دوس داشتم تجربه زایمانم بگم ک کسایی ک زایمان طبیعی دارن یخورده استرسشون کم شه چون خودمم زایمان اولم بود خیلی استرس داشتم