وارد اتاق شدم ی اتاق تمیز تخت ی نفره مبل صورتی حمام دسشویی عالی توپ جیمبال و ک دیدم گفتم چ خوب موقع دردا ازش استفاده میکنم پرستار گف بیا دراز بکش ان اس تی بگیرم ازت گفتم باشه دردام بیشتر و بیشتر میشد شدت میگرف رو تخت دراز کشیدم همون لحظه پرستار سرم فشار بهم وصل کرد نصف سرم ک رف دسشوییم گرف گفتم میخام برم بیا سرمو باز کن گف باشه رفتم ادرار کردم و اومدم دراز کشیدم دیدم درد دارم گفتم خانوم پرستار میشه باز کنی ور زش کنم من با ورزش دردو بهتر تحمل میکنم موقع دردا نفس عمیق میکشیدم دردم اروم میشد ،گف ببین کلن سی ثانیس نفس عمیق بکش درد داشتی زود تمومه گفتم باشه یکم ک گذش ب بهونه دسشویی میخاستم ازون تخت فرار کنم ورزشا رو تو دسشویی انجام بدم ک گف نمیذارم بری دسشویی کن زیرت گفتم مدفوع دارم گف عبنداره یکم بعد سریع اومد بالا سرم گف میخام معاینه کنم دس زد بعد معاینه با ی چیزی کیسه ابمو پاره کرد🙁🫧

۲ پاسخ

وای چرا نمی‌زارن ورزش کنی🥲🥲🥲

کثافطا منم نزاشتن پاشم ورزش کنم خدا لعنتشون کنه فقط خوابوندنم رو اون تخت لعنتی درد کشیدم...

سوال های مرتبط

مامان آرش👶🏼✨ مامان آرش👶🏼✨ روزهای ابتدایی تولد
بعد پنج دیقه چشمم همش به ساعت روبروم بود پرستارم بهم گفته بود تا غروب نمیزایی ب مامانم گف برو خونه منم بهش گفتم برو گف نه رف حیاط بیمارستان،یهو دکتر بعدی اومد معاینه کرد گف هف سانته دکتر بعدی اومد گف هشت سانته دکترو صدا کن سریع ی کپسول گاز انتوکس اووردن گفتن درد ت اومد نفس بکش توش منم تند تند نفس میکشیدم توش یهو پنج تا دکتر باهم اومدن اتاق ی پرستاره شروع کرد ب پرسیدن سوال ک من دردو تحمل کنم و کمتر بفهمم، اسمت چیه شماره همسرت چیه چن سالته منم جواب میدادم یهو ماسک زدن اومدن بالا سرم من دردم ک میومد موهامو محکم کشیدم ،پرستار گف نکن نکن اروم باش دسته های تختو گرفته بودم و خودمو میکوبیدم ب تخت تا ب جایی رسید ک پاشدم گف دراز بکش شروع کردم ب جیغ زدن جیغ اروم ،دیدم چیزی نمیگن دفه بعد بلندتر داد زدم بالش بالای تختو اووردم پایین تخت و درست کردن هی داد میزدم خدا رو صدا میکردم میگفتم خدایا این چ دردیه چرا اینجوریه یکم ک گذش دکتر گف ببین من دارم سر بچه تو میبینم شروع کن ب زور زدن منم اشتباهی فوت میکردم گف نههه زور بزن جونم رف ی دونه خرما پرستار گذاش دهنم اب میداد بهم قوت بگیرم و خدایی خیلی کمکم کرد 🐾😉
مامان تیام 🩵 مامان تیام 🩵 ۶ ماهگی
زایمان طبیعی
پارت ۵_ ادامه یه ماما خوش اخلاق اومد دید گریه میکنم گف بیا معاینت کنم ببینم چقد مونده به زایمانت اونم معاینه کرد گف تا عصر بچت بغلته گریه نکن تحمل کن منم ک دردام شدید بود نمیتونستم حرف بزنم گفتم بیا نوار قلب اینا رو باز کن برم دسشویی باز کرد رفتم دسشویی زور میومد فک میکردم مدفوع دارم به اون ماما گفتم گف هر وقت زور اومد زور بزن به خودم ابگرم میریخدم یکم دردام بهتر میشد گف بیا بیرون پروندمو نگاه کرد فامیلیمو دید گف تو فلانی رو میشناسی گفتم اره پسر عمویه بابامه گفتم چطور پسر عمویه بابام هم کارمند بود گف همکار بابامه گفتم چه بهتر توروخدا تو بمون پیشم گف تو برو زیر دوش ابگرم من برم به جای خودم یه ماما بزارم و گف ک وقتی درد داشتی زیر اب پاهاتو بالا پایین ببر فک کن ک لباس میشوری گفتم باشه رفت اونم منم اصلا نمیتونستم بکنم دردام شدید بودم نشسته بودم زمین جیغ زدم اومد گف بیا رو تخت و وسایل زایمان اینارو اماده کرده بودن گف دراز بکش بازم معاینت کنم کرد گف ۶ سانتی خوب پیشرفت کردی و دستشو کرد تو گف هر وقت دردت اومد بهم بگو اون که دستشو تو کرده بود دردام کم میشد ولی هر وقت دردم میومو میگفتم دیدم با دستش پارم میکنه اون ماما اینا بالا سرم بود به اونا چشم زد که فولش کردم یعنی منم دیدم یه ماما گف بزا منم معاینش کنم گف ۸ سانته بابا چطور این کارو کردی گف کردم دیگ بهم گفت تو دسشوی چطور میشینی همینجور بشین وقتی درد داشتی زور بزن منم زور میزدم گفتن دراز بکش پاهاتو بالا ببر زور بزن گفتن سر بچرو میبینیم زود بی حسی اینا زدن و برش زدن اینا سر بچه اومد گف محکم زور بزن با ۳ تا زور محکم پسرم به دنیا اومد دردام کلا رف و جفت تو بود گف ۲ تا سرفه کن اونم با سرفه و زور اومد
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۹ ماهگی
*پارت سوم*

بستری شدم و اومدم بالا زایشگاه لباس عوض کردم لباسام دادم همرو ب مادر شوهرم خدافظی کردیم رفتم دیگ داخل ، پرستار اومد گف من خانوم آل خانی ماماتم کارات با منه و شما با ماماهمرات ورزش میکنی برو بالا تخت دراز بکش معاینت کنم وضعیت ببینم رفتم دراز کشیدم دستگاه نوار قلب بچه ب شکمم وصل کردن بعد دستکش دستش کرد معاینم کرد دوباره تحریکی گف سه سانتی شروع کرد تحریک کردن رحمم و من میگفتم وای توروخدا بسه گف دارم کمکت میکنم زودتر باز بشی ب ماماهمراهم گف هنو سه سانت ولی دهانه رحم نرم و خوبی داره ورزشا نقاط فشاری باهاش کار کنم انشاءالله تا 12شب تمومه ب ساعت نگاه کردم هنوز ساعت 8 و ده دقیقه بود من دردی نداشتم فقط درد کمر بود و قابل تحمل اما یجور وانمود میکردم ک خیلی درد دارم اذییتم نکنن ، ماماهمراهم بعد نوار قلب گف بیا پایین از تخت ورزش کنیم ورزش کردیم باهم باز آل خانی اومد گف برو بالا معاینت کنم گفتم وای ن تورو خدا بسه گف برو بالا زود باش دوباره معاینه 😭😫با اون هیکل دستای گندش تا وقتی معاینم میکرد جونم در میومد میگف 4سانت شده هنوز بهم گف دردات هر چند دقه ی من دردی نمیفهمیدم الکی گفتم هر پنج دقه گف هر پنج دقه 😳اما دستگاه زودتر نشون میده برو بخواب نوار قلب بگیرم رفتم رو تخت دراز کشیدم ماماهمراه گوشیش زنگ خورد گف من باید برم اما زود برمیگردم عزیزم نکران نباش منم چون زیاد درد نداشتم
گفتم باشه برو دراز کشیدم رو تخت خوابم گرف یکم،،،
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۹ ماهگی
*پارت چهارم*

آل خانی دوباره اومد گف پاشو معاینت کنم ببینم چند سانتی خانوم دکتر گفته هر اقدامی لازم براش انجام بدین حتی بی دردی اذییت نشه گفتم ن من بی دردی نمیخام گف چرا گفتم شنیدم عوارض داره گف ن حالا خانوم فلانی متخصص بی دردی هستن میان باهاتون حرف میزنن صداش زد اومد گفت ن عزیزم عوارض نداره من ب کمرت نمیزنم ب انژوکتت میزنم ی حالت گیجی و منگی بهت دست میده نگران عوارضش نباش چون نداره گفتم فعلا ک میتونم تحمل کنم نمیخام گف باشه ، آل هانی اومد گف دوباره معاینه گفتم ن دیگ گف برو اول دسشویی بیا گفتم ندارم گف باشه حالا تو برو رفتم یرمم ب دستگاه بود گف باهم دستگاه بکش برو داخل ب ی بدبختی رفتم و اومدم دستگاه ارور میداد اونم غرغر میکرد خراب شد ای مریضا هروقت میرن دسشویی میان دستگاه خراب میکنن گفتم من ک گفتم ندارم تو گفتی برو گف برو رو تخت معاینت کنم گفتم وااای باز دوباره گف اره مخام کیسه آبت بزنم تا دردات پر زور تر بشه بی دردی باهات شروع کنیم زایمان کنی زودتر دیگ،اصلا براش مهم نبود میگفتی مثلا ن الان معاینه نکن تازه معاینه کردی هروقت دوست داشت میومد ی دستی میکرد داخل هی تحریک میکرد بدتر
خلاصه کیسه آبم زد دردا گف بگیر ک اومد تو چهارسانت کیسم زد من تا 4سانت هیچ دردی نداشتم ، داشتم ولی خیلی کم بود قابل تحمل اصلا درد حساب نمیشد در برابر این دردا گف نوار قلب میخام بگیرم گفتم ن نمیتونم رو تخت تحمل کنم گف ن نمیتونب بیای پایین دردا میگرفت تندتند ول میکرد من ناله میکردم با تنفس هعی کنترل میکردم دیگ طاقت نیاوردم گفتم بیا بی دردی بزن زنگ زدن ب ماماهمرام گفتن بیا مخایم بی دردی بزنیم گف من مادرم حالش بده نمیتونم زنگ بزنین ب مرکز ینفر دیگ بفرستن زنگ زدن سریع ینفر دیگ اومد
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۶ ماهگی
از سرویس بهداشتی اومدم بیرون روی تخت دراز کشیدم شروع کردم ذکرگفتن، دردام که شدت میگرفتن نفس عمیق میکشیدم ماسک دادن دستم گفتن بزن روصورتت گفتم باشه، باهمون ماسک اکسیژن اومدم ازتخت پایین ماماهمراهم گف روغنت کجاس، گفتم توی کمد، رفت اورد یکم ریخت روکمرم وقتی دردمیگرفت منو کمرمو ماساژ میداد اروم میشدم میگف دستتو بده من پله ی کنارتختی رو اورد گف دستتو بده بن از پله بالاپایین برو، دستمو دادم بهش رفتم بالاپایین بالاپایین.... کمر و زیر شکمم دردش شدید شد گف اسکات بزن. ماماکه مسن بود بهم گف مصومه دقت کن ببین چی میگم
اگه دردت گرف ول نکرد حتما بگو اگه نگی برای بچت خطرنامه ها، یادت باشه حتما بگی گفتم باشه چشب، دردم میگرفت ماماهمراهم میگف اسکات بزن اسکات بزن، آروم میشدم پله بالاپایین میکردیم باهم، دردامو و ارپم شدن دردامو بهش اعلام میکرذم ک درجریان حال و اوضاعم باشه، ماما ی مسن اومد گف دردات چجوریه، ماماهمراهم بهش گف درداش نزذیک هم شدن، مامامسن گف دراز بکش معاین کنم، ساعت چهارو بیست پنج دقه بود، دراز کشیدم لامصب تاکف پاهاتو باز کن دستشو کرد توی واژنم گف هفت سانتی،
خییلیی احساس رضایت کردن که یهو به فاصله ی کم از سه سانت، هفت سانت باز شدم
مامان آرش👶🏼✨ مامان آرش👶🏼✨ روزهای ابتدایی تولد
دردم اروم شد ولی اون انقباضا میومد میرف انگار شکمت پیچ میره ول میکنه زمانش کمتر شد اومدم بیرون همسرم پنج صب میرف سرکار بیدارش کردم گفتم پاشو بریم بیمارستان ی درد عجیب دارم باور نکرد گف ولش کن بگیر بخاب گفتم نه باید بریم چک کنه چیزی نبود برگردیم گف باشه زنگ زدم مامانم ،گفتم مامان مامانم گف بیا بریم فرصت حرف زدن نداد فهمیده بود😂😔زنگ زدم ابجیم گفتم درد دارم گف احساس کردم داره میاد گفتم میگیره ول میکنه( بهم گفته بودن درد ش شبیه درد پریودیه فقط شدید )گف برو حالا چک کنن ،وسایلامو برداشتم خرما اب معدنی شیره شربت و راحت افتادیم مامانمو ک دیدم گفتم مامان دردش میگیره ول میکنه اصن دلدرد پریودی نیس گف بریم حالا رسیدیم بیمارستان گفتم الان میگن چرا اومدی برو خونه اخه دوبار قبلن واسه ان اس تی رفته بودم و میگفتن چرا اومدی بچه حرکاتش خوبه برو خونه،ب پرستار گفتم دلدرد دارم این مدلیه ی حالت نگران گرف گف بخاب معاینه کنم ،معاینه ک نشدی قبلن گفتم نه،(رفته بودم سیو شیش هفته معاینه بشم دکتر گف نمیخاد برو خونه هر وقت دردت گرف بیا بیمارستان نمیخاد دستکاری کنی زود دنیا میاد میره دستگاه منم ترسوند منم گفتم باشه و تا اون موقع معاینه لگنی نرفتم)🤕پرستارک معاینه کرد گف دو نیم سانتی پاشو از کشو لباس بردار بستریت کنم همون لحظه منو حالت تهوع گرف دویدم سمت دسشویی بالا اووردم برگشتم سمت کشو دردم اومد چهار ستون بدنم شروع ب لرزش کرد نتونسم بردارم مامانمو صدا کردم اومد وقتی حالمو دید ناراحت شد لباسارو پوشیدم گف برو اتاق شماره یک وسایلاتو بذار ،کی بهت گفته بود کپسول گل مغربی بذاری ؟گفتم بهداشت ،گف ماما همراه داری گفتم ن،گف خیلی خوبه ک کپسول گذاشتی افرین
مامان مهوا🍒 مامان مهوا🍒 ۱ ماهگی
نمیخواستم بنویسم ولی مینویسم
پارت اول زایملن طبیعی

صب ساعت ۹ رسیدم بیمارستان و نامه رو دادم‌گفتم ۴۰ هفتمه
برکه تریاژ زد و ارجاع داد‌زایشگاه
اونجا یه ماما اومد مدارکمو گرف بعد به شدت وحشتناکی معاینه کرد گف ۲سانتی
شاخ دراوردم چون درد نداشتم
بعد بردن تویه اتاق یه تخت بود فقط اونجا گفتن دراز بکش و ان اس تی وصل کردن دیدن ناحورههههه
بعد دوتا ماما دانشجو اومدن انژیوکت بزنن رگ‌پیدا نمیکردم ایقد ور رفتن باهام
بعد ایتادشون اومد و زیر نظر اون انژیوکتو زد که اشتباه زده بود😐😐😐💔💔هی سیخشو‌میکشید قشنگ حس‌مبکردم
بعد دراوردش کلا
استادش گف خودم میزنم و زد بعد معاینه کرد  به اوت دانشجوهام گف نعاینه کنین  خدایی درد نداشت معاینه هاشون
بعدخون گرفتن ازم و اینا
رو تخت دراز کشیدم یع قرص زیر زبونی دادن دهنم
این قرص منو دلپیچه کرد و حس مدفوع کرفتم رفتم دسشویی درش خراب شد و واتشد رفتم جای دیگ بعد یه مرده اومد در رو درست کرد
رفتم تو در بستم حالا دروانمیشد گیر کرده بود😐😐💔💔بزور وا کردمش

بعد کفتم درد دارم سرمم بهم وصل بود باهاش راه رفتم یکم گف بیا معاینه کنیم
حالا ماماهای حدید اومدن نفری یدور دست چرخوندن🙁😳😂 ان اس تی وصل کرد گف خوب شده
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۶ ماهگی
نوارقلب ک تموم میشد از روشکمم بازش میکردم، سرمم تموم شد، صدا زدم پرستار اومد از روی دستم بازش کرد رفتم سرویس وقتی برگشتم رفتم توی سالن بالباس آبی که تنم بود مدام باحالت قر راه میرفتم کم کم قدم هامو تندتر میکردم به پرستار میگفتم من برعکس همه ک میگن معاینم نکنید میخام تند تند معاینم کنید ک دهانه رحمم بازبشه، گف باشه بزار بیام یه قرص بذارم دوباره توی واژنت معاینت میکنم، یکم دیگه راه رفتم، رفتم سرویس پرستار صدام زد گف بیا دراز بکش بهت سرم بزنم معاینت کنم، دراز کشیدم سرم وصل کرد بهم گف توش دارو ریختم کم کم شکمم سفت میشد زیر شکممو کمرم دردای ریز شروع شد معاینم کرد گف یسانت و نیم باز شدی، یساعت گذشت سرم گرفتم دستم از تخت اومدم پایین شروع کردم راه رفتن و قر دادن، ساعت یازده و نیم شد شوهرم زنگ زد گفتم اومدم زایشگاه خیلی هم گشنمه دلم داره ضعف میره، بگو برام سوپ درست کنن برام بیار بخورم، روغن و یکی دوتا وسیله هم میخاستن واسه زایمانم، اومد وسایلارو داد به خانومه خدمات، گفت اینارو بده خانومم برم براش غذابگیرم، خامومه گف سوپ بگیر، شوهرم گف کوبیده بیشتر دوست داره
مامان 🍯نورا🩷 مامان 🍯نورا🩷 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی بیمارستان آریا
پارت ۴
رفتم پیش مامانمو شوهرم هی بهم دلداری میدادن و هی قربون صدقم میرفتن ک اروم بشم
ماساژم میدادن بهم خرما میدادن و...
تا دیدم صدام میزنن ک بیا ماما همرات اومد
مامام اومد داخل دستمو گرف ک بیا بریم تو اون اتاق ورزشا رو شروع کنیم و اینا منم میگفتم من فقط میخوام پیش مامانم باشم نمیام
اونم میگف بیا بریم یکم دیگ با دخترت بیا پیش مامانت دختر خوشگلتم بیار و این حرفا
خلاصه منم مامانمو شوهرمو بغل کردم و رفتم اتاق استراحت قبل زایمان

ماما شروع کرد ورزش دادن زمانی دردم ول میکرد خرما میداد میخوردم و شیر میداد میگف بخور
باز دردم میگرف ورزش میکردم اروم میشدم
اومد معاینه کرد گف شدی ۵ سانت
باز ورزش کردم و ورزش.... تا ساعت ۱۰ اینا شدم ۷ سانت
به مامام گفتم میخوام برم سرویس گف برو مشکلی نیس
پرستار اومد کمکم کرد رفتم سرویس
هرکار کردم دستشوییم نیومد
باز با کمک پرستار اومدم بیرون رفتم تو اتاق باز ماما ورزش داد دردام میگرف شدید
اومد معاینه کرد به نظرم تحریکی بود گف شدی ۸ سانت تند تند ورزش کن پیشرفتت خوبه
مامان مامانم مامان مامانم ۱ ماهگی
پارت دوم
خلاصه رفتم سرویس دیدم هیچی دیک نیس خیالم راحت شد ساعتای ۱ نیم شب میخاستم بلند شم دیدم ی چیزی ازم ریخت سریع برقو روشن کردم دیدم شلوارم خیسه و ی چیزای خونی هم بود فهمیدم کیسه آبم پاره شده ولی هیچ دردی نداشتم سریع رفتیم بیمارستان اومدن معاینه کردن گفتن بله کاملن پاره شدع بعد سرم بهم وصل کردم منم گفتم دکترم صب بهم نامه سزارین دادن زنگ زدن ب دکترم جواب نده البته دردام داشت شروع می‌شد هر از گاهی میگرفت ول می‌کرد و دکترم همچنان جواب نمیداد منم دردام داشت بیشتر می‌شد دیگ ساعتای ۶ نیم صب دکترم خودش زنگ زد و شرایطمو بهش توضیح دادن دکترم گف سریع اتاق عمل رو آماده کنین بعد ی پرستار اومدن بهم سوند وصل کرد اونقدر ک شنیده بودم درد نداشت ک منو بردن برا اتاق عمل اتاقو دیدم ترسیدم رفتم رو تخت یکی اومد ک آمپول تو کمرم بزنه بهش گفتم میشه منو بیهوش کنین من میترسم هم فضای اتاق بستس انگار دارم خفه میشم بعد گف ن بیهوشی اصلا خوب نیس نترس فقط خلاصه سوزن رو زد تو کمرم من حس کردم پاهام داغ شد بعد پرده رو کشیدن بعد حس کردم دو نفر با قدرت دارن فشار میدن رو شکمم منم داد کشیدم ک درد دارم دکتر گف تموم شد بیا اینم بچت ینی ب ۱ دقه فک کنم نرسید
مامان نینی مامان نینی ۱ ماهگی
پارت 3
منو معاینه گف اره کیسه ابته و لباس برام اوردن گفتن تنم کنم حالا منو دس شوی گرف شدید به خانمه پرستار گفتم می خوام برم دس شویی گف برو اونجا رفتم دس شویی وفتی اومدم بیرون من خودم کم استرس اینا داشتم یه خانمی پرستاری سرم داد زد گف مگه تو ابریزی نداری چرا ول می چرخی برو رو تخت دراز بکش خیلی بدم اومد خیلی یعنی دلم می خواست سر ب تنش نباشه احمق نمی بینه من چه حالی دارم اه
رفتم اتاق معاینه
دوباره همون خانمه اومد اینقدر ازش بدم اومده که نگو
گفت می‌خوام برات سوند بزارم خیلی ترسیدم مگه من سزارینم ولی داشتن ازمایشی چیزی ازم می گرفتم نیاز به سوند خیلی سوزش بدی واقعا بعد چند دقه مامانم اومد تو اتاق با دمپای گف اینارو بپوش الان میان دنبالت برات پرونده تشکیل دادن
دیگه دیدم خانمه یا ویلچر اومد دنبالم و همین دستبند کاغذی که مشخصات مون توش نیست دستم و رفتیم طبقه بالا بخش زایمان طبقه بالا بود دیگه منو گف برو رو تخت بشین رفتم دیدم و دوتا خانم حامله اونجا بودن و چون شب بود پرستار زیاد نبود
یه مامای اومد معاینم کرد گف دو سانتی هیچ درد نداری گفتم نه
گف شب همینجا هستی راحت بخواب
مامان نیلوفر
آرکان مامان نیلوفر آرکان ۶ ماهگی
ماماهمرام گف مصومه بیا پایین باهم ورزش کنیم مدام دردمیکشیدم میگف اسکات، منم اعلام میکردم درددارم، یا دردام ساکت میشدن بهش اعلام میکردم میگف پله برو بالاپایین گفتم من باید برم دسشویی گف نمیشه گفتم باباجان من دسشویی دارم، گف خطرناکه یهو میری دسشویی بچت میاد
آخ اخ آخ چه حس بدی بود داشتم میشاشیدم زیرم نمیذاشت برم دسشویی
زیر شکمم سفت شده بود بشدت دردپیچید شکمو کمرم، داشتم اسکات میزدم که
یهو احساس کردم دسشویی دارم گفتم خانوم مکوندی من احساس مدفوع دارم. گف بدو روتخت، وااااای پاهام قفل شده بودن از دردنمیتونستم پاهامو باز کنم برم بالا دراز بکشم روتخت، ماماهمراه مامای مسن رو صدا زد خانوم عصار زاده بدو مصومه بچش داره میاد بیرون، مامای مسن اومد مصومه بدو برو تخت الان بجت میاد بیرون دادزدم نمیتونم نمیشه، گف زپد باش بچه ابان میاد بیرون
اقا من بزور رفتم روتخت
تا دراز کشیدم خدماتو صدا زدن، خانوم شاه ولی، شاولی بدو بیا، همه پخش و پلا شدن، شاه ولی اومد جاپایی رو وصل کرد پایین تختو دراورد خودبخود زورم میومد
مامان گیسو مامان گیسو ۲ ماهگی
«پارت 2»


رفتیم زایشگاه رفتم داخل همراهی راه ندادن رفتم داخل گفتن چی شده گفتن از ظهر درد انقباض میاد سراغم و الان شدید تر شده گف برو روی تخت معاینت کنم رفتم رو تخت ان اس تی گرف خوب بود معاینه کرد گف دوسانتی از تخت اومدم پایین گفتن برو یک نوار قلبم از بچه بگیرن رفتم نوار قلبم گرفتن ماما اومد گفت همچی خوبع برو 4ساعت دیگ بیا گفتم نمتونم بیام چون معاینه هم کردن دردم گرفت ترسیدم برا همون گفتم نمیام گفتن خوبع پس فردا بیا ک هم معاینه بشی هم ی سونوگرافی بری منم اومدم بیرون ساعت 12بود اومدیم خونه یکی از اقواممون منم از ظهر هیچی نخوردم گشنمم بود دردم داشتم دیگ نمتونستم بشینم راه میرفتم همش دردام هی بیشترو بیشتر میشد ساعت 3:30نصفه شب شد دیگ نتونستم تحمل کنم اومدم زایشگاه گفتم دردام بیشتر شده یکاری کنین ب دروغ هم گفتم بچم تکون نمیخوره ک دروغم راست شد😂ان اس تی گرفتن معاینه کردن بازم دوسانت بودم نیم ساعتی روس تخت دراز کشیده بودم منتظر بود بچه تکون بخوره ک بچه تکون نخورد گف برو ابمیوه کیکی بخور ب پهلو دراز بکش ک تکون میخوره دیگ ب خونه نیومدم توی استراحتگاه نشستم ابمیوه خوردم بچه یکم تکون خورد دیگ نتونستم بشینم بلند شدم راه برم همه کار کردم هیچی دیگ دیگم سرفه میکنم بلند میشم یک تکوندکوچیکی میخورم ی چیزی ازم بیرون میاد گفتم حتمن ترشحه دیگ بازم اهمیت ندادم ساعت 6 رفتم سرویس دیدم کمی اندازه ی نخ ترشح خونی اومده تمام لباس زیرم خیس شده دیگ رفتم گفتم اینجوریه گفتن لباستو نشونم بده منو بگو انقدر خجالت میکشیدم😂🤕هیچ دیگ نشون دادم گف صب کن مریضم تموم بشه تو برو روی تخت تموم شد رفتم روی تخت