دوستانی که درجریان نیستن تاپیک قبلیمو بخونن
خب شرح زایمان خودمم اینجوریه که:

من از ۲۰ هفته شروع کردم ورزش کردن انلاین با ماما
اولش هفته ای ۲ روز شروع کردم، کمکم تا اخرای بارداری تعداد روز هارو افزایش دادم تا ماه اخر تقریبا ۴ ۵ روز در هفته ورزش میکردم

روز زایمان هم ساعت ۵ صبح دردم شروع شد از خواب بیدار شدم گفتم خودش خوب میشه باز گرفتم خوابیدم😁 یکم که گذشت دیدم نههه خوب نشد گفتم به به حتما درد زایمانه دیگه..
پاشدم واسه خودم کلیییی دمنوش درست کردم و یه عالمه خوراکی برداشتم انگار میخوام برم پیکنیک😂 غافل از اینکه ادم واقعا هیچییی نمیتونه بخوره زمان زایمان و اینا فقط یکم شربت خاکشیر خوردم بنظرم
بعد رفتم دوش گرفتم و زیر دوش ورزش های توپی رو انجام دادم و یکمم ماساژ...
همسرمم رفت که ساک و وسایلمو بیاره چون خونه مادرم بودم
حدود ساعت ۱۰ رفتم بیمارستان نزدیک خونمون که معاینه بشم و ضربان قلب جنین رو چک کنن(بیمارستانی که میخواستم زایمان کنم نرفتم که بستری نشم‌، اگه زود عجله کنین و برین بیمارستان زایمانتون خیلی طولانی تر میشه)
ولی بیمارستان نزدیکمون کاری نکرد و گفت برو همونجا که قراره زایمان کنی چکت کنن🥲
منم رفتم بیمارستان محب کوثر و ساعت ۱۱ معاینه شدم و ماماگفت ۳ سانتم
تا اینجا دردام اصلا سخت نبود و کاملا قابل تحمل بود ..

ادامه تاپیک بعدی...

۵ پاسخ

چقدر خوب نوشتی
منتظر ادامشم

چقدر عالی نوشتی 😍

چ عالی😍مشتاق ادامه ام

سلام عزیزم ماما همراهت کی بود پیش کی دکتر میرفتی راضی بودی

هزینه ورزشایی که ماما بهتون داد چقدر شد

سوال های مرتبط

مامان بلوبری🫐💙 مامان بلوبری🫐💙 ۹ ماهگی
دوستانی که درجریان نیستن تاپیک قبلیمو بخونن
ادامه شرح زایمانم:
بعد با راهنمایی مامای ورزشم اجازه گرفتم از ماما بیمارستان که برم نمازخونه بیمارستان ورزش کنم .
تو نمازخونه یه ساعت و نیم با تماس تصویری ورزش های مخصوص زایمان رو انجام دادم با ماما
حدود ساعت ۱ ماما بیمارستان زنگ زد بهم گفت بیا بالا چکت کنم
رفتم بالا گفت ۵ سانتی برو بستری شو
دیگه تا برم بستری بشم و بیان معاینه کنن ساعت دو بعد از ظهر ۶ سانت شدم و ساعت ۴ زایمان کردم
تاماااام

و اینم بگم که تنفس درست خیلی مهمه و من اصلاااا حتی یه جیغم نزدم(اگه جیغ بزنین دهانه رحمتون باد میکنه و زایمانتون طولانی میشه)

من فقط همسرم همراهم بود و خیلی خوبه که همسرتون بیاد هم واسه شما خوبه هم همسرتون، وقتی این همه سختی رو میبینه واقعا قدردانیش خیلی بیشتر میشه
شنیدن سختی زایمان خیلی فرق داره با دیدنش

تو بیمارستان هم ماما همراه گرفتم که خیلی کمک میکنه و هی بیخودی معاینه نمیشین دیگه

وان اب گرم اگه باشه خیلیییی خوبه تو تسکین درد عالیههه

درمورد اپیدورال واسه کسایی که ورزش میکنن فایده نداره چون اپیدورال رو تو فاز فعال زایمان میزنن و فاز فعال واسه کسی که امادگی جسمی داره خیلی زود طی میشه (مثلا واسه من ۲ ساعت شد ) و ارزش نداره بخوای اپیدورال بزنی دیگه...
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌ام بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت دوم

از ماما همراهم نوبت گرفتم و رفتم مطبش خیلی خسته شده بودم دوست داشتم هرچه زودتر زایمان کنم رفتم بهش گفتم یه کاری کنین من دردم شروع بشه خسته شدم دیگه ماما هم بهم گفت واقعا خیلی طول کشید برام معاینه تحریکی انجام داد نقاط فشاری رو گرفت چندین بار و برام دوتا شیاف گل مغربی گذاشت و ازم خواست بعد اون ورزش هامو با شدت خیلی بیشتر انجام بدم خلاصه من رفتم خونه مامانم باز شروع کردم ورزش کردن شبش هم رابطه عمیق داشتم طبق گفته ماما مرتب شیاف گل مغربی گذاشتم یکی دو روز گذشت صبح از خواب بیدار شدم شروع کردم به ورزش یهو احساس میکردم وقتی تکون میخورم یه چیزی ازم میریزه اول فکر کردم ترشحه یکم گذشت دیدم نه بازم همش میریزه و اصلا ترشح نبود کامل آب بود ولی مقدارش خیلی کم با ماما صحبت کردم گفت برو حمام دوش بگیر اگه قطع نشد بهم خبر بده رفتم دوش گرفتم و اومدم در حین لباس پوشیدن بازم ریخت با ماما در میون گذاشتم گفت دیگه وسایلتو جمع کن بیا بیمارستان 🥲
ادامه پارت بعدی
مامان ..... مامان ..... هفته بیست‌وسوم بارداری
تجربه سزارین

پارت ۱
تو شهر ما هیچ دکتری زیر بار عمل سزارین نمیره منم بخاطر مشکل چشمام از از ۹ سالگی درگیرشم تونستم از پتخصص چشم پزشکی نامه بگیرم و دکتر عملم کنه. اما بیمه من قبول نکرد و کلا ازاد حساب شد
۲۳ سالم قرار بود ۵ ماه زایمان کنم اما سوم بود که حس میکردم انقباظ دارم شب اومدم خونه خوابیدم صبح زود بیدار شدم دردام هنوز بودن ولی نه درحد اینکه خوابم نبره. ساعت ۵ صبح بود اقام خواب بود رفتم حمام خودمو تر تمیز کردم اومدم بیرون ساک بچمو که از دوهفته قبل گذاشته بودم دم در ساک خودمم برداشتم گفتم یه وقت رفتم بیمارستان زایمان کردم پس اینا تو ماشین باشه با خواهرم و اقام ساعت ۷ صبح راهی بیمارستان شدیم دکتر تو اتاق عمل بود و داشت اولین عملشو انجام میداد وقتی بهش خبر رسید که زایمان چهارمی هم هست گفت نه بره فردا یا پسفردا بیاد.منم وحشتکردم گفتم من برم خونه دردام شرو میشن. هرچی اینا میگفتن بخواب معاینت کنیم گفتم نه من نامه عمل گرفتم که به من دست نزنین. دیگه من بستری شدم یه پرستار معاینه شکمی کرد گفت بله انقباظ داره. با دکتر حرف زدیم راضی شد عملم کنه.من از شب چیزی نخورده بودم تا ساعت ۴ عصر بعدم داشت سوراخ میشد ولی چاره ای نبود .
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌ام بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

رفتم خبر دادم که باید بریم بیمارستان تو خونمون هول ولایی راه افتاده بود همه شروع کردن تند تند وسیله جمع کردن خودمم آماده شدم و رفتیم بیمارستان شرح حال دادم گفتم اینجوری شدم معاینه کردن گفتن دو سانت شدم و تست گرفتن دیدن بله دیگه کیسه آبم سوراخ شده گفتن باید بستری بشی برای زایمان کارامو انجام دادم بستری شدم اومدن برام شیاف فشار گذاشتن و رفتن خیلی استرس داشتم نمیدونستم باید چیکار کنم زنگ زدم به ماما گفتم من بستری شدم حالا چیکار کنم از روی صدام فهمید خیلی استرس گرفتم آرومم کرد گفت یه غذای سبک بخور من وسایلمو جمع میکنم خودمو میرسونم همون موقع بیمارستان غذا آوردن و من فقط مرغشو بدون برنج خوردم هیچ دردی نداشتم چند بار اومدن ان اس تی گرفتن انقباضی نبود ماما همراهم یکی دو ساعت بعد تماسم اومد بیمارستان و اول معاینه کرد هنوزم دو سانت بودم شروع کردیم به ورزش های شدید و داروی گیاهی خوردن مرتب بهم میداد که بخورم کم کم یه دردی از کمرم شروع شد هی رفته رفته شدید تر میشد تا جایی که دردم خیلی شده بود به ماما گفتم من دیگه نمیتونم تحمل کنم تروخدا بگو بیان بی حسی بزنن واسم معاینه کرد گفت هنوز سه سانتی یکم دیگه تحمل کن چهار سانت بشی میان میزنن گفتم تروخدا بگو بیاد تا بیاد من شدم چهار سانت قول میدم
ادامه پارت بعدی
مامان دونه🌱 مامان دونه🌱 هفته سی‌ام بارداری
تجربه زایمان طبیعی پارت چهارم

ماما همراه یکی رو فرستاد تا بره دکتر بیهوشی رو خبر کنن یه چیزی از کشو برداشت و گفت میخوام معاینه کنم شستم خبردار شد میخواد کیسه آبم رو پاره کنه تا زود چهار سانت بشم اینجوری گفت تا من نترسم منم چیزی نگفتم یکم بعد دیدم یه آب زیادی خیلی گرم ازم ریخت روی تخت هیچ دردی نداشت ولی حس خیلی عجیبی بود کیسه رو که پاره کرد دردم خیلی شدید شد در حین دردا مرتب ورزش میکردم ماما هم کمرم رو با روغن های مختلف ماساژ میداد و یکی دیگه هم سشوار گرفته بود روی کمرم تا گرم بشم دردم خیلی آروم میشد با این کارا یکم بعد در حالی که داشتم ورزش میکردم درد وحشتناکی پیچید توی بدنم از شدت درد حالم بهم خورد بیحال شدم همون لحظه دکتر بیهوشی از راه رسید مثل فرشته نجات سریع نشستم روی تخت و یه سوزش ریزی روی کمرم احساس کردم همون لحظه درد از توی بدنم محو شد انگار شدم مثل روز اول حالم خیلی خوب شد و دیگه هیچ دردی نداشتم دکتر بیهوشی رفت و من خیلی راحت پاشدم اجازه گرفتم رفتم دستشویی سر و وضعم رو مرتب کردم و اومدم بیرون دنبال ادامه ورزش هام
مامان قلبم 🥰🩵 مامان قلبم 🥰🩵 هفته سی‌ویکم بارداری
پارت اخر

رفتیم مرکز سونوگرفی خداروشکر ساک بود جنین بود ولی قلب نداشت 💔
ای خدا تو یه روز چقدر به من شوک وارد شد 😑
خونریزی هم بخاطر هماتوم بود…
همون روز خونریزی تموم شد یکم اروم تر شده بودم چون شنیده بودم ممکنه دیر تر تشکل بشه قلبش دیگه باز باید صبر میکردم…
اون روزا مادربزرگ خودم و همسرم ( فامیلیم) حالش خوب نبود بیمارستان بستری بود
فرداش از تهوع شدید از خواب پاشدم نشسته بودم صبحانه میخوردم دیدم مامانم زنگ زد
قرار بود برم دکتر متخصص که…
گفت اماده شو با امین میام دنبالت بریم خونه ننه 😭
گفتم وای مامان ننه مرد ؟ 😭 گفت اماده شو الان میایم 😭
ای خدا واقعا چقدر بد بود اونروزا چقدر گریه کردم😭
مادربزرگمم از دست دادم
سه روز بعدش رفتم دکتر متخصص
برگه سونو رو که دید یکم قیافش رفت تو هم باز شوک خدایا بسته دیگه😑
گفت تهوع داری ؟ گفتم اره شدید گفت عع پس خوبه خداروشکر خداروشکر
یکم اروم شدم باز استرس داشتم
اونم نوشت که برای ۸ هفته برم سونو که نشد جنگ‌شد 😭😂
۹ هفته رفتم سونوگرافی خداروشکر قلبش تشکیل شده بود 😁😍❤️

و همچنان زندگی ادامه داره در جریانه …❤️😌