سلام روزتون بخیر دیشب یاسینو بردم با همسرم پارک(ساحلی)،درحال تاب بازی بود یه دختر همسنو سال خودم با دوتا بچه از دور داشتن میومدن سمت تاب ،دختره ک بهش میگفتن مامان نمیتونست درست راه بره یه قدم راست میومد یه قدم چپ ، اصلا ی مدلی بود ایستاد کنار تاب تا بعد یاسین سوار بشه پارکم حساااابی شلوغ،یهو افتاد رو زمین چشاش باز رود ولی تو حال خودش نبود جالبه ک هیچ کدوم از خانما نرفت کمکش، اروم رفتم کنارش گفتم خوبی؟گفت ن،دست گدآشتم پشت کمرش کمکش کردم نشست یه بوی خیلییییی تندو بدی میداد،بچه هاش مدتم گریه میکردن گفتم کسی باهات نیس فقط نگام کرد انگار متوجه نمیشد چی میگم ،ب سختی با گرفتن نرده ایستاد سرپا سرش رفت عقب باز پهن زمین شد ،رفتم جلو گفتم چیزی شده؟گفت فشارم افتاده ولی منی ک همیشه افت فشار دادم علائمو میشناسم این حالتا عادی نبود از افت فشار نبود همسرم اروم صدام زد گفت بیا،رفتم کنارش گفت مطمنم ی چیزی مصرف کرده فقط دلم برا بچه ها سوحت، یکیش چند ماهه بود تو بغلش ک هربار میوفتاد از دستش ول میشد یکی دیگه هم سن پسر من، نمیدونم چی بگم والا قضاوت با خودتون
#پوشک#شیرخشکاسهال#تب#فرزنداوری#دوسالگی

تصویر
۹ پاسخ

آره حتما یه چیزی زده

آدم نمی‌دونه به مردم کمک کنه یا نه
کمک نکنی عذاب وجدان میگیری ، کمک هم کنی میفتی تو دردسر

قلبم گرفت ❤️‍🩹

فکرکنم تواون پارک میشناختنش که کمکش نکردن

وااای خدا بچه داره که
این کارو چیه انجام میدن بعضیا

وقتی دهنش بوی تند میداده یعنی عرق یا مشروب چیزی خورد بوده

چرا کسی کمکش نمی‌کرده چه دوره ی بدی شده

ای بابا بعدش چیکار کرد

💔💔💔

سوال های مرتبط

مامان نیلا🥰 مامان نیلا🥰 ۲ سالگی
مامانا بیاین یه لحظه اینقد اعصابم خورده که نگو
رفته بودیم پارک بعد من نشسته بودم رو صندلی کنار تاب ها و شوهرم دخترمو تو سرسره ها بازی میداد بعد یه دختر بچه همسن دختر سوار تاب بود بعد مامانش به یه پسر بچه ۵ ساله گفت حواست بهش هست گفت آره
بعد منم داشتم نگاش میکردم دیدم پسر بچه عمدا میزد تو سر بچه و موهاشو میکند بچهه گریه افتاد بعد مامانش اومد گفت چرا گریه میکنه پسره گفت سرش خورد تو تاب منم گفت دروغ نگو به مامانت زدیش نباید خواهرتو بزنی . بعد شوهرم صدام زد من رفتم پیش بچم بعد یه ۵ دقیقه بعد دخترم رفت تو سرسره بزرگه میخواست بیاد پایین من دستمو گرفته بودم جلو که یوقت نیوفته یهو همون وقت پسره بچه با مامانش اومد پسره پسر عمو اون دختر کوچولو بود نه داداشش . یهو مامانش با لحن بد و بیشعوری برگشت به من گفت چرا دروغ گفتی بچه من موهاشو کشیده تو گوه خوردی من یهو حواسم به زنه پرت شد که داره اینو میگه بچم از سرسره اومده پایین بدجور سرش خورد تو سرسره و گریه افتاد منم عصبی شدم گفتم گمشو بابا بچتو جمع کن و بچم گریه میکرد اینقده اعصابم خورد شد بچم بدجور سرش خورد تو سرسره . مگه زنه ول میکرد .
#پوشک
مامان شاهان مامان شاهان ۲ سالگی
من همیشه لباسامو انلاین میخرم راضی هم هستم امروز میخاستم برا پسرم برم لباس خونگی بخرم گفتم بذار اینبار برم بیرون ببینم چی هست یکمم هوا بخوریم رفتم تو مغازه یه دختر از پسر خودم کوچیکتر بود شاید یکسال و پنج ماه اینا بود پسرم عاشق بچه هاس رفت پیشش گفت نینی خوشکله. و میخاست دستش بگیره رفت جلو دختره پسرمو چنگ زد پسرم ترسید اومد عقب اخه یه دختر عموهم دارم از شاهان کوچیکتره خیلی شاهان میزنه شاهان دیگه ترسید ازش اومد کنار من اما هی دلش میخاست بره پیشش و هی میگفت نینی خوشکله بعد اینم مامانش و خاله اش و مادربزرگش ک یه ۲۰۰ کیلو وزن داشت اومدن یدونه شلوار فقط برا این بخرن دسته جمعی😂این مادربزرگ گامبو ب پسر من گفت بیا پیش نینی حالا با لبخند پسر منم بمن نگاه کرد گفتم برو مامان باش بازی کن اخه پسرم عاشق اینه با بچه ها بازی کنه همین رفت سمتش مادربزرگ بیشعورش ب دختره گفت دلسا بزنش منو ببینی اینقدر عصبی شدم گفتم خانم از سن و سالت خجالت نمیکشی از هیکلت بکش یعنی چی ک بهش میگی بزنش واقعا نمیدونم مریض بود روانی خر
مامان کوهیار مامان کوهیار ۲ سالگی
شیر خشک پوشک بچه
شما قبول دارین گریه بچه به حکمت نیست
البته بگم بحث بچه بیمار فرق داره
مثلا کوهیار امشب مثل همیشه شیطنت داشت ۱۰ ونیم دیگه خواب امشب تا آلان فقط گریه و ایراد می‌گرفت میگفتم خدایا چشه بچم
همون موقع شوهرم گفت عزیزم میشه تیشرت بشوری فردا مشکی میخوام گفتم باشه ولی من میترسم برم حیاط پشتی ها
یهو کوهیار زد زیر گریه مونده بودیم بچه که ک نه دلش درده ن گوشش یهو چیشذ بچم
شوهرم بچم بغل کرد گفتم من میشورم تیشرت با دست چون لباس کثیف ندارم همین یکی ،
شستم گفتم تو خونه رخت آویز کوهیار بندازم یهو کوهیار گریه اش به جیغ رسید هول کردم گفتم بده ببینم رو تاب میخوابه ،به شوهرم گفتم تو تیشرت ببر حیاط پشتی رو بند پشت کولر گفت باش ،یهو کوهیار آروم گرفت رو تاب
شوهرم برگشت گفت واااااااااای راحله در حیاط باز بود گفتم وسایل کارت بود گفت آره، گفت فک کنم مامانم یادش رفته ببنده در و واااااااااای شانس آوردم ۶۰۰میلیون وسیله کار فقط تو حیاط بود ک تو ۱۵ سال تونستیم تیکه به تیکه بخریم
دیدم کوهیار آروم خوابه گفتم ببین گریه کوهیار بی حکمت نبوده
خدایا شکرت
مامان صدرا و کیا مامان صدرا و کیا هفته بیست‌ونهم بارداری
دیروز صدرا رو بردیم شهربازی. بعد کنار شهربازی یه مرکزی زده کوچیکه اما اتاق اتاقه و هر اتاقی مخصوص یه مهارته. مثلا پراز الات موسیقی یا پر اجر برای بنایی یا لباس پلیس و ...صدرا خواست بره اونجا شوهرم گفت زوده براش گفتم بزار بره آشنا بشه. بچه رفت. ۵دقیقه بعدش گفتم بزار منم برم که راهنماییش کنم تا رفتم تو مسئولش گفت همراه نداریم و خود همکارا مراقبن. گفتم بچس یوقتی با یه بچه ای نسازن باهم گفت میسپرم حواسشون باشه.منم برگشتم. در حد دو دقیقه بعد صدرا با ترس دوید سمت در خروجی و از بس تند دوید لیز خورد ،خورد زمین و گریه کرد. رفتم بعلش کردم یه چوب های بلز دستش بود. خانم گفت بزارش و برو گفتم نه گفت وسایل دستشه چوبو گرفتم دادم بهش و صدرا رو بردم. برگشتم گفشاشو بیارم گفت چرا نیاوردیدش گفتم شما قرار شد مراقبش باشید و رفتم. نمیدونم صدرا چی دید اونجا. که دیگه هرچی چشمش میعتاد به اونجا میزد زیر گریه. درحالیکه اصلا اصلا اهل گریه نیس. تا خونه هم بهم ریخته بود و هی گریه کرد تا خوابش برد
مامان نیــــــل☔️ مامان نیــــــل☔️ ۲ سالگی
#فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری #فرزند پروری

دیشب انقد حالم بد بود ساعت۱۰ شب رفتم سرم زدم بهتر نشدم باز امروز صبح رفتم زیر سرم از درد بدن و گلو گریه میکردم یه دختر کوچولوی ناااز ۶ ساله هم بود ک ۴ شب بود تب داشت و با باباشو خالش اومده بود میخواسن براش سرم بزنن زد زیر گریه میخواسم آرومش کنم گفتم گریه نکن خاله الان حالت خوب میشه میری پیش مامانت ک یهو باباش علامت داد یعنی ساکت
یه لحظه فک کردم مادرش فوت شده ک آروم گفت نه یک ساله مارو ول کرده و رفته😐خانم اونوری گفت کجا مرده گفت نمبدونیم با ینفر گذاشت و رفته
چهارروزه تب داره خاله‌ش پیششه
گوشی مرده زنگ خورد دایی دختره بود با بچه حرف زد دایی قربونت بشم گریه نکن زودی خوب میشی زنداییش باهاش حرف زد ک شهرزاد دورچشمات بگردم برات سوپ درست کردم زود بیا بخور…
درد خودم یادم رفت برا اون بچه گریه‌م گرفت
واقعا فک کردم چی و کی توی این دنیا برای اون مادر از بچش مهمتره ک تونسته بذاره و بره؟؟!!!
گذاشته رفته کنار کی؟
یعنی میخواسه کنار کسی دیگ خوشبخت بشه دور از بچش؟!!!!
هنوز تو شوکم بخدا
خاله طفلیش از کنارش جم نمیخورد میگفت پسر خودمم مریضه ولی نرفتم پیش اون
💔💔💔
مامان دیاکودیار مامان دیاکودیار ۲ سالگی
شبتون بخیر
امروز با پسرم رفتیم خانه بازی
ی دختر اومد به پسرم زبون درازی کرد من داشتم نکاشون میکردم پسر گفت (عیب نکون) عیب نکن 😄
دوباره بچه اومد اسباب بازی دست پسرم رو گرفت باز پسرم رفت دنبالش گفت بده مال منه اسباب بازی پسرم شخصی بود ربطی به خانه بازی نداشت
دوباره اومد پسرم رفت سمتش دست انداخت زنجیر پسرم بگیره اومدم بلند بشم از جام دیار بغلم بود
دیدم مامانش با لبخند ژکوند داره نگاه می‌کنه 😒
به پسره گفتم اسباب بازی بده از پسرم دور باش
باز دیدم دنبال پسر منه ک ی کرمی بریزه
رفتم اون سمت دیدم مامان ی دختره گفت این بچه اصلا رفتار خوبی ندارن مامانش اصلا تذکر نمیده همین الان با ماشین کوبید تو سر دخترم منم دیگه پیشش نشستم
دوباره ک اومد سمت پسرم بطری آب برداره دستش گرفتم گفتم چیکار داری برو از مامانت آب بگیر سمت پسرم بیای دعوات میکنم
مامانش گفت بچس دیگه گفتم بهتره تربیت یاد بگیره بدونه خصوصی و عمومی چیه
قرار نیست هر اسباب بازی و لوازمی ک خواست بدون اجازه از بقیه برداره
واقعا نمی‌دونم چرا همه فاز مثلاً روشنفکری گرفتن ک بچه تا ۶سالگی تربیت نمی‌خواد و باید بچگی کنه
اینا رو لطفاً تو خونه نگهدارید قرار نیست لوازم بقیه پرت کنن و بزور بگیرن
مامان نفس مامان نفس ۲ سالگی
مامان مهوا مامان مهوا ۲ سالگی
مامانا من یه هفته هست ک دارم مهوا رو بصورت تدریجی از شیر میگیرم
اوایل در شبانه روز بالا۱۲ بار شیر میخاست و بهش میدادم!
ولی در عرص ۵روز رسوندم به ۵بار در شبانه روز یعنی فقط قبل خواب و بعد از خواب میخورد نصف شب هم یبار بیدار میشد میخورد میشد ۵بار
الان دو روزه ک بعد از خواب هم قطع کردم یعنی شد سه بار در شبانه روز
امشب خیلی باهاش صحبت کردم کف الا و بلا جیجی میخام ک منم بهش ناچارا شیر دادم ولی انگار دیگه با شیر خابش نمیره دوس داره فقط ارضا بشه شیر میخوره
شیر ک خورد گف بریم رو تاب بخابیم؟؟؟منم گفتم بجاش برات قصه میگم اولش خیلی خوب بود داشت چشاش میرف دوباره گریه کرد گف بریم بیرون ببینم کی بیداره بغلش کردم بردمش مطمئن شد خابن یکم تو بغلم گردوندمش دوباره اوردم باز بهش قصه گفتم باز چشاش خیلی سنگین ک شد لج شیر رو گرفت
شیر بهش دادم ولی کامل خاب نرفت از دهنش در اوردم و پشت کرد خابید
بنظرتون این روند جواب میده یا حتما باید چسب بزنم تا کلا ول کنه. ؟؟؟ببخشید پرحرفی کردم

قطع شیر مادر شیردهی شیر دادن پوشک بچه مرحله بعد گرفتن پوشک بچه مراحل سخت بچه داری بچه داشتن
مامان فسقلی👶 مامان فسقلی👶 ۲ سالگی