۸ پاسخ

خداروشکر که این مرحله رو گذروندی عزیزم
ندیدم پیامت و وگرنه توضیح میدادم بهت کمکت میکردم

اتفاقا من بهت توضیح دادم توتایپبکم🥲

لولو چیه ؟

بعد از شیرگرفتن استفراغ هم کرد یا مثلا اسهال بشه ؟!دختر من اینجوری شده نمیدونم بخاطر هندونه والوچه ای که خورده یا ازشیرگرفتن هست!

ب نظر من سینه مادر ترک دادنش راحته تا شیشه شیر
بعد از ۱۵ روز هنوز پسرم بهانه شیشه رو میگیره
ولی بالاخره ترکش داده و نجات پیدا کردم
من با خوراکی و بیرون سرگرمش میکردم ولی بعضی وقتا گول نمیخورد و گریه میکرد
منم زیاد توجه نمیکردم خودش کوتاه میومد و بعضی وقتا وقت خواب بود و میخوابید
چون من از ۲ سالگی شیرخشکو قطع کرده بودم و شیر پاستوریزه میدادم الانم یکم بهانه شیر رو میگیره و با لیوان نیدار میخوره
در کل سخت بود بعد از ۲ هفته الان خوراکش یکم بهتر شده و بهانه نمیگیره

خداروشکر 🥰🥰

به سلامتی عزیزم،من یکهفته ست پسرمو از شیر گرفتم درسته بیشتر از ۲ سال بهش شیر دادم چون قبلش نه خودم نه ارس شرایطشو نداشتیم و مشاورش گفت بخاطر یه عدد تقویمی هر دوتاتون و اذیت نکنید خوشحالم که صبر کردم چون کلا ارس کمتر از ۵ دقیقه تو پروسه از شیر گرفتن گریه کرد

خدا شکر که نتیجه گرفتی
ولی یهوی خیلی سخته کاش تدریجی می‌گرفتی
من تدریجی گرفتم حتی یک شب بچم بی تابی نکرد.
ولی خوبه الان راحت شدین

سوال های مرتبط

مامان گرشا🧸🤎 مامان گرشا🧸🤎 ۳ سالگی
تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم 💛🤱

سلام به همه‌ی مامان‌های قشنگ و صبور 🌸

می‌خوام براتون از تجربه‌ی از شیر گرفتن پسرم بگم، چون می‌دونم خیلی‌هاتون یا الان توی این مرحله‌اید یا قراره بهش برسید.
راستش برای من آسون نبود... مخصوصاً چون پسرم فقط با شیر خوردن می‌خوابید! یعنی شیر خوردن براش یه جور روتین خواب شده بود، نه فقط غذا.

چی کار کردم؟تصمیم گرفتم اول از همه، خوابیدن با شیر رو ازش جدا کنم. چون می‌دونستم تا وقتی با شیر می‌خوابه، دل کندن خیلی سخت‌تر می‌شه.
قدم به قدم :اول اومدم شیر دادن رو نیم‌ساعت قبل از خواب گذاشتم.

بعد یه روتین خواب براش ساختم: پوشک عوض کردن،چراغ کم،کتاب خوندن ،بغل

وقتی شیر می‌خورد، بعدش توی جاش بغلش می‌کردم ماساژش میدادم تا همون‌جوری بدون شیر بخوابه

این پروسه حدود ۳ هفته طول کشید تا عادت کنه. ولی بالاخره عادت کرد و دیگه بدون شیر هم خوابش می‌برد 😍

من همین برنامه رو برای خواب روز هم انجام دادم
شبا چون خسته میشد و بیشتر خوابش میومد راحت تر کنار میومد
ولی برای خواب روز خیلی زمان برد تا عادت کنه
بقیشو تو کپشن میگم 👇
مامان هانا مامان هانا ۳ سالگی
تجربه از شیر گرفتن من :
فکر نکنم بچه ای وابسته تر از بچه من به شیر مادر بوده باشه
دختر من دو سال تمام شیر خودمو خورد صبح تا شب و شب تا صبح شیر منو میخورد واسه خوابیدن روزش واسه خوابیدن شبش واسه اروم شدنش همیشه و همه جا وسط غذا توی شلوغی توی خلوت وسط سفره توی مهمونی وسط مهمونی همیشه درخواست می می میکرد
طوری که از شیر گرفتنش شده بود کابوس هممون
ولی دلو زدم به دریا و دقیقا فردای تولد دو سالگیش شروع کردم از شیر گرفتن.
و راحت تر از چیزی که فکرشو میکردم گذشت. الان بعد از دو سال دارم لذت بچه داری رو میفهمم. اگه بچتون وابستس نترسید. پا روی احساستون بذارید و ببینید چطور بعدش به غذا میفته چطور بعدش راحت میخوابه راحت بازی میکنه. واقعا مادر تازه نفس میکشه. دو سه روز اول سخت بود ولی بعدش واقعا هر ثانیه به خودم میگم چرا زودتر از شیر نگرفتمش و به خودم و به بچم لطف نکردم
من از روز اول صبح که از خواب بیدار شد تلخک زدم روی سینم اومد سینمو دید که سیاه شده گفتم می می درد و از اون ثانیه دیگه حتی نزدیکمم نیومده حتی حاضر نشده که یکم بخوره ببینه تلخه یا نه
مامان آریا مامان آریا ۲ سالگی
تجربه از شیر گرفتن آریا: شیر روز رو اول تابستون کم کم قطع کردم یعنی آریا عادت داشت هر ساعت یه بار بیاد سراغم و منم میدونستم اذیت میشیم سر از شیر گرفتنش دیگه کم کم شیر های غیر ضروری حذف شد و هر وقت درخواست شیر داشت جایگزین می کردم گشنه بود غذا تشنه بود آب بی حوصله بود و توجه میخواست بازی و خلاصه یه کاری میکردم حواسش پرت بشه و اینطوری شد که وعده های روزانه اش شده بود ظهر قبل خواب و گاهی بعد بیدار شدن از خواب وعده شبانه هم قبل خواب و حین خواب سه تا پنج بار بسته به موقعیتمون قصدم این بود شهریور از شیر بگیرمش که اصلا وقت نکردم و مهر شد و گفتم اگر ادامه دار شه میخوریم به فصل سرماخوردگی و این بچه بیشتر بیقرار میشه ولی گویا دقیق زمانی تصمیم گرفتم از شیر بگیرمش که روز قبل تولدش بود اولش قصدم قطع کامل شیر روز بود پس ظهر بعد اینکه کامل غذا خورد صبح هم زود بیدار شده بود قطعا خوابش میومد تصمیم گرفتم سرگرمش کنم اما تنها چیزی که تمنا می کرد شیر بود و تمام چیزهایی که دوست داشت رو اصلا نمی دید اینجا بود که فهمیدم این تو بمیریا از اون تو بمیریا نیست و راه سختی در پیشمه چیزی که اذیتم میکرد گریه هاش بود یه ساعت بود گریه می کرد و کم کم داشتم شل می کردم که با هوش درمیون گذاشتم و یه جمله اش خیلی به دلم نشست این گریه ها گریه آسیب دیدن نیستن تو به آریا آسیب نمی زنی اینها گریه های سازگار شدن هستند
مامان Ali مامان Ali ۲ سالگی
سلام …
امروز ده روزه که علی را از شیر گرفتم … یعنی بالاخره موفق شدم از شیر بگیرمش قبل از اون دوبار خواستم اینکار و کنم اما موفق نبودم
دلیل موفقیت این دفعه به نظرم این بود که علی آمادگیشو واقا داشت تمایلش به غذاهای جامد بیشتر شده بود …
سه روز اول خیلی سخت بود خیلی بهونه گرفت اما بعدش بهتر شد ظهرها بدون شیر نمی تونست بخوابه و ما هم کمکش کردیم و تو کالسکه گذاشتیم و یر ظهر رفتیم بیرون تا خوابید
باورم نمیشد شب بیدار شه و به جای شیر آب بدم و قبول کنه … اما کرد و از شیر مادر جدا شد …
اولین چیزی که خیلی دوست داشت و رها کرد …
شاید اولش فکر می کردم اگه از شیر بگیرمش خیلی خوشحال میشم خب با توجه به سنم خیلی خسته بودم باید داروی چربی خون میخوردم اما به خاطر شیر دهی نمیشد و … اما دقیقا همون روزای اول نشستم یه دل سیر گریه کردم و براش نوشتم … نوشتم که برای منم سخت بوده این جدایی … اما برا هر دومون لازم بوده
خدا را شمر می کنم که بهم فرصت و شرایط داد تا شیر دهی علی را به سرانجام برسونم و دو سال قمری بهش شیر بدم و امیدوارم حضرت زهرا که ثواب شیر دادنم را بهش هدیه کردیم ازم بپذیره …
باورم نمیشد بعد از شیر گرفتن چقدر غذا خوردنش بهتر شد و چقدر در همین چند روز دایره کلماتش بالاتر رفت و بهتر حرف زد ….
مامان ریحانه مامان ریحانه ۲ سالگی
سلام صبح همگی بخیر
میخام از تجربه از شیر گرفتن دخترمو بگم
روند از شیر گرفتن دخترم خیلی راحت بود برخلاف چیزی که همیشه ازش می ترسیدم دخترم خیلی راحت با این قضیه کنار اومد ۲۸ دی ماه بردمش بهداشت برای چک کردن وزن و قدش همونجا دکتر بهداشت گفت باید ببری از امروز از شیر بگیریش چون سینه ات الان فقط براش حکم پستونکو داره و دیگه براش ضرر داره فقط دوره ای کم کم از شیر بگیرش که نه خودت اذیت بشی نه بچه از اونجا برگشتم شروع کردم به از شیر گرفتن قرار بود دو هفته روزا ندم و دو هفته شبا و تمام که یک هفته روزا بهش ندادم از ساعت ۸ صبح تا شب موقع خواب نمی دادم بهش می گفتم ممه اخه نخور یک هفته اول راحت سپری شد هرزگاهی نیومد سمت سینه هام ولی سرشو گرم می کردم دیگه نمی خواست یک هفته بعد شوهرم که شیفت شب بود شروع کردم به قطع کردن شیر شبش ،شیر شبش هم دو سه شبه کلا قطع شد و دخترم الان دیگه شیر نمی خوره روندش خیلی راحت برامون سپری شد شایدم چون باردار بودم طعم شیر عوض شده بود و این باعث شد خیلی راحت کنار بیاد. انشاالله تمام مادرایی که میخان بچه اشونو از شیر بگیرن مثل ما این دوره براشون راحت سپری بشه


بماند به یادگار ۱۴۰۴٫۱۱٫۱۴
مامان 🍒حلما🍒 مامان 🍒حلما🍒 ۳ سالگی
سلام سلام🤗

من اومدم با تجربه ی از شیر گرفتن حلما🤭
اول گفتم خیلی گذشته و نگم ولی باز گفتم شاید به درد کسی بخوره☺️

پروسه ی از شیر گرفتن حلما خیلی طولانی بود چون خودم طولش دادم وگرنه حلما واقعا خیلی خوب همکاری کرد
من از بهمن شروع کردم وعده های حلما رو قطع کردم
اولین کاری که کردم نگاه کردم ببینم حلما چند وعده در روز شیر میخوره
دختره من ۵ وعده در روز شیر میخورد من برای شروع اول یکی از وعده های صبحشو قطع کردم
《داخل پرانتز بگم من شیر شب حلما رو از ۶ ماهگی قطع کردم》
بعد ۳ روزیکی از وعده های عصر و قطع کردم یه هفته وقت دادم تا عادت کنه دوباره ۱ وعده ی دیگه به همون روش قطع کردم حلما برای شیر تو تایمی که وعده هاشو قطع میکردم بهونه نمیگرفت پس چیزه خاصی نمیدادم فقط باهاش بازی میکردم و بیرون میرفتیم.
من قبل خواب ظهر و شب به حلما شیر میدادم یعنی عادت داشت با سینه بخوابه،من از اسفند پروسه قطع شیر و عقب انداختم دیدم دخترم همکاری میکنه پس گفتم گناه داره انقد زود بگیرم و گفتم اون دو وعده بمونه،دیگه دنبالش نبودم تا اردیبهشت
اول وعده قبل خواب ظهر و قطع کردم برای خوابوندنش توی تاب ریلکسیش میزاشتمش که بخوابه اینجا هم اذیت نشدم نه من نه حلما یه هفته تایم دادم که به این حالت عادت کنه نمیگم اصلا یادش نمیومد چون موقع خواب شیر میخورد میومد شیر میخواست و منم میخوابوندمش تو تابش چیزی نمیگفت تنها امیدش به شب قبله خوابش بود😂،واسه شبم تو همون تاب میخوابوندمش میخوابیدا ولی چند شبی دنبال شیر بود که باهاش صحبت کردم و قانع شد که شیری دیگه درکار نیست و تمام نه خودم اذیت شدم که شیر تو سینم جمع شه و درد بکشم نه حلما اذیت شد
سوالیم هست در خدمتم💛