تجربه سزارین پارت ۵؛تو راه یکی اومد گفت من پرستارتم هر سوالی داشتی میتونی بپرسی گفتم پمپ درد میدید بهم گفت ن دیکه من اونجا استرس گرفتم ک قراره چه دردی بکشم رفتم بخش دیگه ضب تا صبح فک کنم ۱۰باره شکمم رو فشار میداد منم دستشو میگرفتم و التماسش میکردم ک نکن اینقد داد میزدم و گریه میکردم خیلی عذاب کشیدم شیاف هم پرستارا دادن ولی خودم ک نمیتونستم بزارم مادرشوهرمم گفت بیا برات بزارم گفتم ن زوم نشد اینقد درد کشیدم ک نگو میومد شکمم فشار میداد ۲ساعت از درد از ته دل گریه میکردم و ب خودم میپیچیدم بقیه هم تختیا من طبیعی بود خیلی راحت بودن تا گریه م بند میومد و دردم کم میشد دوباره میومدن چند نفری میریهتن سرم دستام میگرفتن یکشیون دست میکرد تو واژنم یکیشون محکم با دوتا دستش فشار میورد ب شکمم مردم و زنده شده یعنی. با اون فشارا ۱۰برابر درد طبیعی رو کشیدم بعدشم ک گفتن باید بلند بشی راه بری اگه راه بری دیگه فشار ب شکمت نمیاریم منم بخاطره عمین ی حرف بلند شدم بزور راه رفتم

۷ پاسخ

من تو بی حسی ماساژ رحمی انجام دادن برام دوبار سومین بار دیگه بی حسی نداشتم خیلی درد داشتم ولی دیگه به واژنم دست نزدن

حتما خونریزی داشتی
منم سزارین کردم همچین خبرا نبود.
بعدم عزیزم من به مامان خودمم نمیگم شیاف بذار به همون خدمه بیمارستان گفتم میومدن برام میذاشتن

منم سزارین بودم اصلا نیومدن شکمم را فشار بدن ،چرا پس؟نکنه رحمم جمع نشه؟؟

نمیشه قبل از زایمان امضا کنم که شکمم رو فشار ندن و دست داخل واژنم نکنن؟

الهی بگردم خواهر جهنم بوده انگار تو انقدر درد کشیدی😢
الان خوبی بهتر شدی؟
مامان یا خواهر نداشتی بیاد؟

چرا شکمت رو فشار میدادن و دست میکردن واژنت کار غیر مجاز اگه باشه باید شکایت کنی؟

ای بابا.چقدربد خدمات دادن.شیاف رو که پرستار باید بزاره.فشارها هم باید موقعی که هنوز اثرات بی حسی هست

سوال های مرتبط

مامان الین مامان الین روزهای ابتدایی تولد
مامان نی نی مامان نی نی ۳ ماهگی
پارت دوم👶
دکتر بی هوشی اومد گفت تو که هم فشار داری هم دیابت داری هم حساسیت دارویی گفتم خب مگه دست خودمه اینا😁دیابت ندارم فقط ی بار قندم بالا بوده
خلاصه گفت بشین پاهاتو دراز کن دستتو بذار زانوهاتو خودتو شل بگیر درد نداره(ولی درد داشت الکی گفت) تا خوابوندنم دکتر گفت بذارین سوندشو منم گفتم وای نه من هنوز بی حس نیستم دکتر بیهوشی گفت امکان نداره بی حس نباشی پاهاتو بیار بالا ببینم منم جفت پاهامو آوردم بالا گفتم بخدا بیحس نیستم گفت نمیشه بیشتر صبر کنیم دارو بی‌حسی ب بچه میرسه بذار سوندتو بذاریم گفتم نههههههه من میترسم چند دقه صبر کردن بعد گذاشتن منم گفتم من فهمیدم ولی درد نداشت
دیگه دکترم اومد شروع کرد منم یهو نفس تنگی گرفتم ماسک اکسیژن گذاشتن شکمم تکون می‌خورد فشار میدادن همه رو می‌فهمیدم اما درد نداشتم یهو صدای گریه ی دخترم اومد منم گریه میکردم آوردنش نشونم دادن ی دختر کوچولو تا صورتشو چسبوندن بهم ساکت شد و نگام کرد منم همچنان گریههههه میکردم دیگه بردنش
یهو گفتم خانم دکتر سمت چپ شکمم شدیدا میسوزه من میفهمم همه رو گفت ی کیست خیلی بزرگ چسبیده ب لوله خدا روشکر دیدمش اونو برداشتم بخاطر اون درد و سوزش داری😑😐بوی سوختنی میومد منم خیلی زیاد درد و سوزش داشتم کلی هم مسکن زدن که بخوابم از شدت درد داد میزدم ولی خوابم نمی‌برد فقط یکم گیج شدم دیگه بخیه زدن و پانسمان کردن این آخراش از تو اون چرا بالا سر میدیدم یهو فشار دادن شکممو دوتا جیغ بنفش کشیدم گفت باید فشار بدیم تحمل کن
من فک می‌کرد تا چند ساعت درد ندارم ولی زهی خیال باطل
دوباره فشار دادن دوباره جیغم رفت هوا
دیگه بردنم ریکاوری دردم زیاد بود پمپ دردم هنوز آماده نبود
مامان معین🩵 مامان معین🩵 ۷ ماهگی
*پارت پنجم*

ماماهمراهی ک فرستادن خانوم عاطفه حسینی بود خییییلی مهربون بود فقط وجود اون بهم قوت میداد دردا تحمل میکردم یکم ورزش کردیم گف برو بالا تخت معاینه کرد گف خیلی خوب شدی اون معاینم کرد اصلااااا درد نگرف ولی وقتی آل خانی میومد پشتم میلرزید ن اخلاق داشت ن با ملایمت رفتار میکرد ن بحرفت گوش میداد فقط کار خودش میکرد ، خلاصه گف بیاین بی دردی بزنین براش اومدن زدن و من از ی دنیای دیگ وارد ی دنیای دیگ شدم هیچی نفهمیدم تا ی لحظه معاینم کردن گفتن فوله ببرین اتاق زایمان ، منو بردن گف برو رو تخت ب حالت منگی بلند شدم از رو ویلچر رفتم رو تخت گف زور بزن منم هعی زور میزدم ولی ن ب اون قدرتی ک باید بزنم آل خانی اومد دستش انداخت رو شکمم فشاااار میداد من از زور درد فشار دستش نعرررره میزدم نکن تورو خدا نکن زور میزنم مگف زوووود ضربان قلبش داره افت میکنه زور بزن زور میزدم از ترسم ولی زور نمبتونستم درست بزنم بچم درشت بود باز آل خانی دستش انداخت فشار میداد من جیغ میزدم خلاصه با اون حالت منگی و گیجی ک داشتم فشار پایین بدنم حس میکردم احساس میکردم الان ک پاره بشم تیغ زد من اصلا نفهمیدم از زور درد فشار ب پایین بعد آل خانی فشار میداد محکم منم جییییغ تا بچه اومد انگار ی کوه درد فشار از روم برداشتن و ی تفس راحت کششیدم گفتم باورم نمیشه زایمان کردم و سالمم دکتر خندید گف ببین چ پسر درشتی داشتی ماشاءالله برا همون اذییت شدی بچم ماماهمراه آورد کنار صورتم قربون صدقش شدم گریم گرفته بود بردش و من از زور اون دردا بی دردی ها دوباره منگ افتادم نفهمیدم کی دکتر منو بخیه زد و رف
مامان دوقلوها💙💙 مامان دوقلوها💙💙 ۱۶ ماهگی
کار عملم تموم شد داشتن منو منتقل میکرد تو ریکاوری که تو راه رو اول پرستاری که باید پرونده کن تحویل میگرفت کارامو میکرد دیدم اومد بالا سرم چند سوال ازم پرسید دست کرد رو شکمم گفت خودتو شل کن شکمتو یواش فشار بدم وای وای وای چه دردی داشت فکر میکردم بخیه هام میخواد باز بشن پرستار محجبه بود چادر پوشیده بود چون چند مرد اونجا بودن من محکم چادرشو گرفتم التماسش میکردم بسه توروخدا بسه با ۳بار فشار دادن حس میکردم لای پاهام خیس میشد لخته بزرگی ازم میومد گفت دخترم اگه شکمت فشار ندم این خون نیاد بیرون میمیری بعد منو منتقل کردن بخش یکم یکم دردم بیشتر میشد درد شدید پریودی تو کمرم یکم شکمم نمیذاشتن اب بخورم ساعت 8شب شد دیدم مادر شوهرم بالا سرمه گفتم مامان بچه هام گفت حاشون خوبه تو دستگاه هستن نیاز به اکسیژن دارن خلاصه باز اون پرستاره اومد بازم شکمو فشار داد بازم اون درد هی سرم وصل میکرد عوض میکرد گفتم پمپ درد بذارین گفت نمیشه چون اختلال پیش میاد با داروی که تزریق میکنیم اما سرم بزرگ و کوچیک نیم ساعت عوض میکرد دردم اروم میکرد که انگار دردی نداشتم
مامان پسرک🩵 مامان پسرک🩵 ۱۶ ماهگی
پارت ۶‌
زایمان سزارین :
بردنم تو بخش و از اونجایی ک من ب دکتر از قبل گفته بودم چه قد از درد بعد بی حسی میترسم تو بخش فهمیدم بهم پمپ درد داده .
بقیه اومدن پیشم و من سر بودم . بعد از این ک سری پاهام رفت یه درد مثه پریودی خیلی کم داشتم با پمپ درد .پرستار اومد گفت میخام برات شکم بند ببندم شرت تنت کنم و پد بزارم باید شکمتو بلند کنی . این حرکتم زدم و درد انچنانی نداشت . بعدش دیگ استراحت کردم تا غروب ک گفتن پاشو راه برو 😐🤨
کم کم با پرستار بلند شدم و وایسادم . اولش درد دارید دو سع قدم ک راه برید متوجه میشید ک بهتر میشید . تند تند راه برید ک زودتر خوب شید .
من پمپ دردمم ک تموم شد هر ۶ ساعت پرستار میومد و برام شیاف میزاشت ک مثه پریودی خیلی کم درد داشتم . راستی ماساژ شکمی و برام تو بی حسی انجام دادن ک من نفهمیدم
روز بعدم خیلی راحت راه رفتم و حموم رفتم .
اینم از تجربه فوق العاده من از سزارین ک برگردم عقب باز انتخاب میکنم تو همین بیمارستان و این دکتر .
امیدوارم همتون بع سلامتی و خیلی عالی و پر از حس خوب زایمان کنید ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️
مامان ماهلین مامان ماهلین ۲ ماهگی
#پارت ۳ زایمان طبیعی

من تا وقتی همسرم بیاد گریه میکردم رو زمین دراز کشیده بودم مامانم لباس هامو پوشید وسایل اماده کرد همسرم امد دستم گرفت رفتیم سمت ماشین منم همون جور گریه میکردم از درد دیگه نشستیم رفتیم سمت بیمارستان درد هام هی بیشتر میشود جوری ک دیگع تو ماشین جیغ میزدم ایقدر دست مامانم فشار داده بودم کبود شده بود ولی واقعا دست خودم نبود تا رسیدیم سریع بردنم بخش زایمان معاینه ک کردن گفتن ۵ سانت شودی منم فقط جیغ میزدم اصلا نمیتونستم دراز بکشم دیگه بردنم اتاق زایمان گفتن نیاز ب امپول فشار نیسته فعلا منم تو اتاق ب دور خودم دور میزدم از درد جیغ میزدم کف اتاق دراز کشیده بودم یهویی حس حالت تهوع بهم دست داد سریع رفتم تو دستشویی کلی استفراغ کردم دیگه سرم داشت گیج میرفت فشار افتاد وقتی بالا اوردم بزور مامانم تا تخت منو برد ماما امد دید استفراغ کردم گفت تا فردا زایمان میکنی منم جیغ میزدم ک چرا میگه تا فردا من نمیتونم تحمل کنم میمیرم از درد امد نوار قلب بچه وصل کرد گفت تکون نخور ک قطع میشه منم اصلا نمیتونستم وقتی درد میگرفت خودم میزدم موهام میکشیدم به تخت ضربه میزدم جیغ میزدم ماما میگفت نفس بگیر ولی نمیشود اصلا کارام دست خودم نبود فقط التماس میکردم منو سزارین کنید ایقدر التماس میکردم ولی گوش نمیکردن یهویی دیدم داغ شودم ی چیزی ازم ریخت ب مامانم گفتم سریع رفت صداشون زد امد دید کیسه ابم پاره شد معاینم شد شده بودم ۶ سانت ولی خون ریزی هم داشتم وقتی کیسه ابم پاره شد