۲ پاسخ

سلام مامانی من تو ایتا کانال زدم
سیسمونی میفروشم لباسا همش زیر ۳۰۰
کلا همه چی ارزونه خوشحال میشم به کانال ایتام سر بزنید
ای دی ادمین
@delmahjan
لینک کانال ایتا
delmahshopp
شماره تماس
۰۹۳۸۸۰۵۹۷۸۲

چطوری بدون کمک اولین بار راه رفتی مگا میشه

سوال های مرتبط

مامان آریا مامان آریا ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت سوم

خلاصه گفت هنوز زوده و نمیتونم بستریت کنم ولی برو تو محیط بیمارستان راه برو
بازم رفتم پیاده روی تا ساعت ۱۲ و نیم دردام بیشتر شده بود اومدم معاینم کرد گفت هنوز سه سانت نشدی دیکه نشستم رو توپ اسکات میزدم راه میرفتم
باز هنوز بستریم نکرده بود باید ۴ سانت باشی انگار که بستری کنن
دیگه خسته شدم یکم دراز کشیدم رو تخت برام شیاف گل مغربی گذاشت nst وصل کرد بهم گفت بخواب یکم ولی من اصلا خوابم نمیبرد همچنان درد داشتم ولی قابل تحمل بود برام
دیگه ساعت دو شد صدای مامانم رو شنیدم که از یه شهر دیگه اومده بود تازه رسیده بود سریع بلند شدم رفتم دم در دیگه کلی نشستم پیش مامانم حالم کامل خوب بود و دردا میومدن و میرفتن کلی حرف زدیم تا ساعت ۲ و چهل دقیقه اینا
رفتم داخل
ماما معاینم کرد گفت خوب پیشرفت کردی
کیسه اب پاره کرد گفت بلند شو بدو
تازه اون موقع پرونده تشکیل داد و بستریم کرد
تازه دردای اصلی اومد سراغم از ساعت ۳ دیگه نمیتونستم کنترل کنم و اه و ناله میکردم
مامان نخود[آیهان]😍 مامان نخود[آیهان]😍 ۱۱ ماهگی
خانوما بیاید از تجربه زایمانم بگید ❤️

چه طبیعی 😍چه سزارین 🤩

من خودم سزارین بودن خیلیم راضی بودم
برای خانومای اهوازی بگم اگه دوس داشتن بدونن
دکتر لیلا حاجی مرادی بود
بیمارستان بقایی زایمان کردم
ازشون راضیم

چیزی که دوس دارم بگم اینکه از اتاق عمل نترسید ترسی نداره
البته دست خود آدم نیست من خودم از اولش که رفتم لرز گرفتم با اینکه نترسیده بودم

با خودتون نسکافه و چایی ببرید

از توی ریکاوری تا توی بخش که می‌آید یه ۴ساعت حرف نزنید و سرتونو بلند نکنید میدونم آدم ذوق داره بچشون ببینه من خودم هی براش دست دراز میکردم ببینمش و لمسش کنم ولی مامانمو مادر شوهرم باهام حرف نزدن که حرف نزنم سرمم بلند نکردم و تکونشم ندادم

بعد ۶ساعت میگن چیزی بخورید اول از همه چایی با خرما یا نسکافه بخورید
من با خودم انجیر خیس کرده بردم از شب قبل خیسوندمش عالی شده بود باعث شد دستشویی کنم البته شیافم خوبه (الکی نگید دستشویی کردیم تا مرخصتون کنن از دوست مامانم که دکتر پرسیدم برای چی میپرسن گفت چون سزارینی و شکم با میشه میگن ببین روده رو نبرید باشن بدونن هملکرد روده درسته) بعد بیمارستان که به ما سوپ داد ولی اگه نبود سوپم بگید براتون بیارن جون میگیرید

بعد ۱۲ ساعت میگن راه برید برای من اصلا درد نداشت ولی حتما دستتون بگیرید به تخت و یکی کمکتون کنه چون خطر ناکه یدفعه میوفتید برای هرکی متفاوته


اولم که بلند شدید برید دستشویی خودتونو بشورید چون خیلی آدم کثیف میشه😫😫من از خودم بدم میومد

تا میتونید بعد بلند شدنتون راه برید راه رفتن دوای درد بخیه هاست من با راه رفتن دردم آروم میشد دردامم شبیه پریودی بود با شیافم آروم بودم

دیگه همین دوستون دارم 😍😘
مامان نی نی مامان نی نی ۵ ماهگی
تحربه زایمان دخترم
از شب قبلش استرس شدید داشتم از ساعت ۸ شب هیچی نخوردم تا فرداش
ساعت ۶ صبح پاشدم
ارایش کردم لباسامو پوشیدم ولی استرس داشتم شدید دستام میلرزید به روی خودم نمیاوردم
رسیدم بیمارستان اول رفتم داخل کارامو بکنم
بعد امدم با همه رو بوسی کردم و رفتم برای لباس پوشیدن
لباسامو پوشیدم انژوکت برام وصل کردن نوبت سوند شد
خیلی کم درد داشت
دیگ ۱۰ دقیقه بعدش دکتر امد و نشستم رو ویلچر منو ببرن
امدم تو راهرو شوهرمو دیدم مامانمو دیدم مامان بزرگمو دیدم منو بوس کردن زدم زیر گریه انگار دیگ نمیخوام برگردم😂
همین وارد اتاق عمل شدم صدای عربده چندتا مرد بلند شد منم ترسیده بودم عین چی میگفتم نمیخوام زایمان کنم میخوام برم خونمون😂🤣
دیگ شوهرم امد ارومم کرد رفتم
موقع امپول بی حسی داشتن باهام حرف میزدن من هیچی نفهمیدم فقط پاهام داشت داغ میشد
یه سوتی ام دادم کع وقتی سوزنشو دیدم گفتم وای اینو میخوایین بکنین تو من🤣
دیگ دراز کشیدم
دکتر امد داشت با پنبه میکشید رو شکمم میگفتم وای من هنوز حس دارم در صورتی که فقط حس بود اصلا درد نبود
یکم گذشت تهوع تنگی نفس داشتم برام امپول زدن اکسیژن گذاشتن
۱۰ دقیقه بعدش دخترم به دنیا امد
بعد دیگ تو ریکاوری بودم بعد امدم اتاق
اولش درد نداشتم یکم گذشت درد داشتم ولی قابل تحمل بود
ساعت ۱۰ شبم یه چیزی خوردم بعد باید بلند میشدم که نزاشتم کسی کمک کنه
خودم اروم چرخیدم به پهلو بعد بلند شدم اصلا درد نداشتم خودم تنهایی ام رفتم دستشویی
فقط اصلا نباید تکون بخورید بعدش من کتف درد گرفته بودم شدید
این بود تجربه من🥰
مامان نور مامان نور ۷ ماهگی
بخش آخر
ساعت ۱۹ و ۳۰ دقیقه بردنم ریکاوری برام پمپ درد رو وصل کردن بعد عمل به شدت دچار لرز شدم روم پتو بود ولی مثل چی میلرزیدم حدود یساعت اونجا بودم که تختم رو عوض کردن که منو ببرن بخش بلند کردن من همانا و جیغ کشیدنم از درد همانا درد داشتم و بی اختیار گریه میکردم از درد دوباره هم توی بخش یبار دیگه تختم رو عوض کردن و لباس بیمارستان تنم کردن و دوتا شیاف برام‌ گزاشتن پمپ درد رو هم هر یک ربع فشار میدادم تا کم کم درد هام خوابید
فردا صبح هم سوند رو برام‌کشیدن و گفتن باید پاشی راه بری بزور نشستم و تا اومدم بلند شم سرم گیج رفت و چشام سیاهی رفت حدود نیم ساعت رو تخت نشستم و دوباره دراز کشیدم بعد یکساعت دوباره با کمک مامانم و بهیار بلند شدم و حدود دو دقیقه راه رفتم و دوباره رفتم روی تخت از درد به خودم‌ می پیچیدم بعد از اون بلند شدن و راه رفتن برام آسون تر شده بود در آخر هم ساعت ۱۹ دوتایی باهم مرخص شدیم و برگشتیم خونه
پ.ن: از سزارین راضی بودم؟ اصلا و ابدا حتی حاضر نیستم دوباره تجربه اش کنم و فکر کردن بهش حالم رو بد میکنه
مامان 💙ماهور💙 مامان 💙ماهور💙 ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان سزارین با دکتر نسرین آهنگری در بیمارستان جوادالائمه
#پارت۳
شبش کلی شربت ملین خوردم. و صبحش هم . راستی این وسط کلی ازم تست قند خون گرفتن و همینطور از پسرم. که مطمعن بشن که سالمه چون من دیابت داشتم. شب اومدن سوندم رو در آوردن و منو راه بردن. که اولین راه رفتن واقعا دردناک بود برام. صبحش بهم گفتن که شکمت کار کرد بعد صبحانه بخور ولی من چون ضعف شدید داشتم نون و کره خوردم و همون هم باعث شد شکمم کار کنه. ساعت ۱۲.۱ روز دوم از بیمارستان مرخصم کردن. من واقعا از دکتر نسرین آهنگری راضی بودم خیلی آرام و متین و با دقت بود. از عملم هم راضی بودم. هر وقت درد داشتم خود بهیار ها برام شیاف میذاشتن. مامانم میترسید پرستارها میومدن آروغ بچه رو میگرفتن. همه پرستارها و ماماها خوش اخلاق بودن. رسیدگیشون عالی بود. هر وقت صدا میکردیم میمودن با خوش اخلاقی جواب میدادن‌. برای من که خیلی خوب بود. غذای بیمارستان هم من که نخوردم چون همش ناشتا بودم و ما به سزارینی و زن زائو هر غذایی نمیدیم ولی مامانم خیلی تعریف کرد گفت با کیفیت بود...
پایان
مامان ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ــــߊ‌ࡍ߭ مامان ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ــــߊ‌ࡍ߭ ۴ ماهگی
ادامه تجربه من از سزارین پارت ۳
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم
از عمل هم بخوام بگم روز اول و دوم درد داشتم و اولین بار که از تخت میخواستم بیام پایین واقعا وحشتناک بود برام و اولین بار ۲ قدم برداشتم دوباره رفتم رو تخت بعد دوساعت دوباره اوردنم پایین با کمک مادرم چند قدم راه رفتم و واقعا مردم و زنده شدم ،روز دوم هم درد داشتم ولی مرخص شدم و اومدم خونه با کمک مسکن ها و شیاف روز سوم بهتر بودم و تا رسیدم خونه رفتم دوش گرفتم چون حالم داشت بهم می‌خورد از گرمایی که تو بیمارستان باعث شده بود بدنم بو بگیره
بخوام نظرم رو بگم سزارین خوبه و من با اینکه دو روز درد داشتم
،هرچند من اولین زایمانم بود و تجربه طبیعی ندارم ولی حتی تصور زایمان طبیعی هم برام ممکن نبود و اصلا دلم نمی‌خواست تجربه ش کنم ولی تمام دردی که کشیدم فدای یه تار موی پسرم 🥰
چون واقعا هیچ لذتی برای من بالاتر از داشتن پسرم نبوده و نخواهد بود 🥰💞
امیدوارم همه کسانی که دلشون بچه میخواد به زودی قسمتشون بشه و این احساس زیبارو تجربه کنند😍
مامان جوجه جان مامان جوجه جان ۱ سالگی
با اینکه خیلی خستم و از صبح بچه داری کردم ولی خوابم نمیبره از فکر و غم
زوز زایمانم.. بیمارستان بدرد نخور خصوصی! برای نفر کناریم 5 تا ادم راه داده بود اونم ن تو ساعت ملاقات.. از ده صبح تا 3 بعدار ظهر بلند بلند حرف میزدن منم یهو حالم بد شد فشارم شد 15 بهم حمله پنیک دست داد و داد زدم پرستارا اومدن بالای سرم هرکی ی چیزی چک میکرد خیلی ترسیده بودن... بعدش اتاقم عوض کردن ک پیش اینا نباشم از شانس من ی نفر همون شب سز اورژانسی شد اوردن اتاق اونم یه ریز صحبت میکردن با مادرش و پرستارشیردهی... و قبلشم کلی براش ملاقاتی راه دادن در صورتی که اصلا ساعت ملاقات نبود و من دوباره بهم حمله پنیک دس داد از سز و صدا... صبحش نمیگذاشتن مرخص شم با التماس زنگ زدم دکترم گفتم حالم بده تو بیمارستان میخوام برم خداخیرش بده گفت باشه... با درد شدید سزارین و ضعف شدید بیمارستان ترک کردیم.. تا 3 روز هی گریه میکردم بعدشم شیرم کم بود بچمم بابت زردی بردن بستری.. انقد حالم بد بود یک روزشو تونستم بالای سزش باشم... بعدم شیرم کم بوو و باحالم بد هروقت مک میزد تمام کمرم خالی میکرد و بدنمو شدید صعف میگرغت بهش شیشه میدادم و اونم شیرخشکی شد... الان هر روز گریه میکنم بابت خاطره بدی که برام اتقاق افتادَ😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭من همه تلاشم کروم خاطره خوبی از زایمان اتفاق بیوفته اما نشد الانم مث چی از زایمان برا همیشه میترسم