۸ پاسخ

منکه ۳۱ خرداد نوبت داشتم ۲۴رم کیسه ابم پاره شد 😂🤦🏻‍♀️ از اول گریه کردم تا قبل عمل چون رفتم زایشگاه اولویت طبیعی بود انقدر نگهم داشتن نشد بردنم سزارین 😂😂

خییییلی هم درد داشتم بعد از رفتن تاثیر داروها مسکن و اولین راه رفتن خیلی وحشتناک بود واسه من

من موهام لخت کرده بودم کلیپس دراوردم تو بخش و هرچی کفتم ساکم بیارید کش مو تو ساک بود نرسوندن بهم پرستارا رفتم اتاق عمل با موی باز و بلند دکتر میگفت مرجان چرا موهاش باز کرده امروز😅

عزیزم، خداروشکر که الان بهتری و خودتو پیدا کردی، برای من نسبت به جراحی هیستروسکوپی که سال قبلش انجام داده بودم و با قرص سایتوتک دهانه ی رحممو باز کرده بودن خیلی عمل سبکی بود و واقعا بجز لحظاتی که مجبور میشدم از تخت بیام پایین درد خاصی نداشتم و شرایط برام قابل کنترل بود، من سر جراحی هیستروسکوپی مردمو زنده شدم، درد یه زایمان طبیعی رو کشیده بوده با این تفاوت که بچه ای توو شکمم نبود که فارغشم راحتشم فقط باید درد میکشیدم و‌ با هیچ دارویی آروم نمیشدم، شیاف میدادن تاثیر نداشت، آمپول عضلانی میزدن نعره میکشیدم، سرم و تزریق توو آمپولم که هیچ... وای خدا، وحشتناک بود، امیدوارم دشمنمم به اون درد مبتلا نشه، واقعا سزارین در برابر اون درد و دردهای شبیه به زایمان طبیعی یه نعمت بزرگه

من دوماه بعد از زایمان عمل صفرا انجام دادم همه میگفتن خیلی عمل سختیه از سزارین بدتر
ولی به شخصه نظر من اینه که حاضرم صدبار دیگه صفرا عمل کنم ولی سزارین نشم

منم یه چیزایی باخودم بردم که حتی از ساک بیرونم نتونستم بیارم حتی نتونستم مسواک بزنم دراین حد داغون بودم

منن خیلی درد داشتم .بعد از دوازده ساعت که میخواستم پاشم از تخت وای که چه عذابی بود. هنوزم درد دارم. البته پامیشم و کارای خودم و نی نی رو انجام میدم ولی درد دارم. دزد روده ام خیلی زیاده وقتایی که میخوام دفع کنم. شما درد روده نداشتی موقع دفع؟یبس هم نیستم عادیم. این دردا تا کی ادامه داره؟

من قبلی که برم اتاق عمل ارایشم‌کردم موهامم بافتم گفتم شاید بعدش از درد نتونم

سوال های مرتبط

مامان ریحانه💜فاطمه🩷 مامان ریحانه💜فاطمه🩷 ۳ ماهگی
تجربه زایمان (پارت سه) :
منی که ساک بیمارستان نبسته بودم، چیدمان اتاق بچه هارو ریخته بودم بهم تا عکاسی کنم از وسیله هاشون و اتاق و خونمون به شدت به هم ریخته بود، حتی تا اون موقع اسم قطعی انتخاب نکرده بودیم برای دخترا و کلی کار عقب افتاده راهی اتاق عمل شدم، هم خوشحال بودم که انتظار به اخر رسیده و کلی ذوق وجودمو میگرفت وقتی فکر میکردم که به زودی بغلشون میکنم، هم میترسیدم، از بیمارستان، از دکترا، از شرایط بچه هام که دارن زود به دنیا میان، خلاصه حس تضادی رو داشتم تجربه میکردم، به خاطر بیمارستان و دکتر هم خیلی استرس داشتم چون قبلش برنامه ریزی کرده بودم بیمارستان خوب برم، اتاق شخصی بگیرم، دیزاین کنم، عکاس و فیلم بردار بگم بیاد و...،دکتر خودمم خیلی خوش اخلاق و انرژی مثبت بود،دوست داشتم اون عملم کنه، هیچی کدوم عملی نشد، توسل کردم به خدا و گفتم خودت مراقبمون باش همه این اتفاقا از دست ما خارج بود، پس خودت کمک کن همه چی خوب پیش بره، خداروشکر از عملم راضی بودم و بخیه هام رو خوب زده بودن، ولی متاسفانه کادر اتاق عمل اصلا رفتار خوبی نداشتن، کل پروسه زایمان که داشتن بالا سرم همش غر میزدن که مجبور شدن نصفه شب از استراحتشون بزنن و بیان اتاق عمل، بعد غر میزدن که بیمه پولشونو سر وقت نمیده و... به حال منم اصلا توجهی نداشتن، با وجود اینکه میدیدن دارم استرس زیادی میکشم نه حالمو میپرسیدن نه چیزی میگفتن بهم، حس میکردم اصلا اونجا وجود ندارم...
مامان آیه مامان آیه ۱۲ ماهگی
پارت سوم

بالاخره صبح شد و پرستار اومد اتاقم گفت باید آماده بشی برا عمل سریع زنگ زدم شوهرم اومد و ساک بچرو آورد
به پرستار گفتم میشه قبلش یه دوش سرپایی بگیرم گفت اره میشه تا مامانم رفت از پایین برام شامپو بخره
یهو آنژیوکت آوردن سوند آوردن گفتم میخوام برم دوش بگیرم
گفتن دیگه دیر میشه
از سوند خیلی میترسیدم چون راجبش بد شنیده بودم🥴واقعا هم بد بود هم حس خجالت داشتم از پرستار هم اینکه وقتی وصل کرد همش احساس میکردم دستشووی دارم😂😂
خلاصه حموم هم نزاشتن برم و ویلچر آوردن گفتن بشین تا بریم اتاق عمل
رفتم داخل اتاق عمل چنتا عکس با همسرم گرفتیم و من و بردن داخل پرستاره گفت چرا یه دستت رگ باز داره باید دوتا دست داشته باشه دوباره از من رگ گرفتن😫
نشوندن رو تخت اتاق عمل انقدر استرس داشتم که دست و پاهام یخ کرده بودن
دکتر بیهوشی اومد میخواست بی حس کنه واااقعا هیچ دردی نداشت امپول بی حسیه خیلی خوب بود آمپولو زدن رو تخت دراز کشیدم از انگشتای پام داغ شد تا اومد کمرم
تو اتاق عمل فشارم۱۶ونیم بود😐
جلوم پارچه کشیدن انقدر اسنرس داشتم به دکترم گفتم ترو خدا بزار قشنگ بی حس بشم گفت نترس تا کامل بی حس نشدی بهت دست نمیزنم
ولی برش اول رو که زد کاملا متوجه شدم درد نداشتم ولی متوجه شدم
ولی بقیه برش هارو نفهمیدم تا اینکه یهو صدای دخترم و شنیدم😍
خیلللللی حس قشنگی بود الهی که هر کی آرزوشو داره بهش برسه
مامان محمدرضا🪽نینی🩵 مامان محمدرضا🪽نینی🩵 هفته بیست‌وچهارم بارداری
تجربه سزارین😣 «تلخ هست مامانای سزارینی دوست ندارن نخونن»
چون از طبیعی هراس داشتم و اصلا توانایی شو در خودم ندیدم سزارین رو انتخاب کردم، خیلیا گفته بودن هیچ دردی نداشتیم و با شیاف مثل درد پریودی رو تجربه کردیم ولی من بدترین تجربه رو داشتم از سزارین و در عرض یک ساعت و بیست دقیقه تمام حس من برگشت، بی حسی بودم. وقتی ریکاوری بودم تونستم زانومو حرکت بدم و درد شکمم رو حس کردم به اتاقم نرسیده بودم توی آسانسور من از درد داشتم میمردم. هرچقدر بهم آمپول زدن خوب نمی‌شدم از ساعت ۱۰ صبح تا عصر ۵,۶ یکدم داشتم فریاد میزدم. یعنی دوبرابر سه برابر درد پریود نبود ها فک کنید لوس بودم. حتی پرستارها میگفتن چرا اینجوری میکنی ولی نمیفهمیدن داشتم میمردم از درد. دیگه به مامانم گفتم من دارم میمیرم دعای عهد رو باز کنین من گوش بدم و بمیرم. حتی نشد درست حسابی بچمو نگاه کنم. با همه اینا سه باز اومدن ماساژ رحمی و من دیگه مرگ رو به چشم دیدم، خواهرم می‌رفت ته سالن بیمارستان گوش هاشو می‌بست صدای منو نشنوه . نمی‌دونم چرا همچین تجربه ای داشتم از سزارین انقد درگیر بیماری بچم شدم بعدش یادم رفت حتی از دکترم بپرسم من چرا اینهمه درد کشیدم. درست ۷,۸ ساعت داد کشیدم و بعدش اروم گرفتم حتی دیگه شیاف استفاده نکردم. سوزش داشتم درد داشتم و قابل تحمل بود و شیاف استفاده نکردم ولی چه فایده که روز اول از درد مردم. الان میگم کاش طبیعی بودم حداقل این بود الان میتونستم دوباره اقدام کنم ولی بخاطر سزارین بودنم مجبورم شش ماه حتی بیشتر صبر کنم و چقدر سخته هم مرگ رو به چشم ببینی، هم این زخم برات الکی به جا بمونه و بچه تو از دست بدی.... خیلی التماس خدا کردم که اونو از من نگیره و من بخاطر پوچ این درد رو نکشیده باشم ولی نشنید منو ....😔❤️‍🩹
مامان حورسا مامان حورسا ۳ ماهگی
پارت۳ سزارین
، خلاصه بستری ایم کردن و اولین انژوکت که بهم وصل کرد چون سر سوزن بزرگ بود فشارم افتاد و میخاستم از حال برم که پرستاره گفت داری فیلم بازی میکنی انقدر حالم بد شد که حتی نای جواب دادن نداشتم بهش نداشتم عوضش پرستار دیگه خیلی خوش اخلاق بود بهم ابمیوه دادن و به کمک مامانم رفتم دراز کشیدم تا حالم بهتر شد،خداروشکر از معاینه خبری نبود چون تحت نظر بودم ، سرم اینا وصل کردن و از 12 شب به بعد اجازه نداشتم چیزی بخورم
بجز قرص تیروییدم.
صبح که شد منتظر بودم صدام بزنن برای عمل ،چون خیلی خسته شده بودم و از پرستارا چند بار پرسیدم دکتر نصراللهی اومده که بالاخره ساعت 9 صبح اومد و مریضاشو یکی یکی میفرستادن اتاق عمل، نفر سومی هم رفت و منو صدا نزدند ،با خودم گفتم دکتر بخاطر دیروز داره تلافی میکنه سرم، 🥲 ساعت 12 که شد اسم منو صدا زدند که اخرین عمل دکتر بودم و منو با ویلچر بردند طبقه پایین که اتاق عمل بود ،استرسم شروع شده بود که پرستارای بخش اتاق عمل یکی یکی میومدند و خوش امد میگفتند و خوش رو بودند ،از استرسم کم شده بود که خود دکتر اومد باهام سلام کرد و با مهربونی باهام حرف زد و گفت استرس نداشته
مامان کیان🩵🐣🥑🍦 مامان کیان🩵🐣🥑🍦 ۳ ماهگی
تجربه من از زایمان:

من سزارین انجام دادم اول بگم که خیلی راضی بودم برگردم عقب بازم انتخابم سزارینه
دکتر و بیمارستان خوب هم ملاک هستش
۳۹ هفته و سه روز دکترم بهم وقت داد ینی داخل هفته چهلم زایمان کردم
هیچ درد و انقباضی نداشتم تا اون روز حتی nst هم انجام دادم چند روز قبل و گفتن که عالیه برا هفته من
۱۵ مرداد ماه ساعت ۶ صبح باید بیمارستان بودم خیلی خیلی حال عجیبی داشتم شب قبل تا صبح خوابم نبرد 🥺
هیجان . ترس از زایمان .خوشحالی. ترس از تغییر بزرگ و...
وقتی رسیدم بیمارستان بعد از پذیرش و کارای قبل عمل وارد اتاق عمل شدم
امپول بی حسی اونقدر که میگفتن سخت نبود و درد خیلی قابل تحملی داشت و پروسه راحت
سزارینم هیچی ادم متوجه نمیشه واقعا
بعد از ریکاوری پمپ درد برام وصل کردن تجربه پمپ درد برا من جوری بود ک وقتی بی حسی داشت کم کم میرفت درد شروع شد خب درد زیادی بود و من همش میگفتم چرا پمپ درد تاثیر نداره اما تاثبرشو وقتی مرخص شدم متوجه شدم چون سه برابر شد دردم
پمپ درد واقعا لازمه و برا من تاثیر داشت
ماساژ رحمی سه بار برام انجام شد که یکبارش داخل بخش بود و درد خیلی خییییلی زیادی داشت جوری که نفسم رفت و شاید تنها چیزی ک اذیتم کرد همین بود
سوند هم برا من تو بیحسی زدن و دراوردنشم راحت بود
راه رفتن بعد عمل برا من خیلی اذیت کننده نبود فقط قسمت از تخت بالاپایین شدن یکم سخت بود
در کل سزارین دوره نقاهت داره من تا یک هفته بعد عمل درد بخیه داشتم و بعدش سرپا شدم
خداروشککککر بابت پسرم🥺🧿😍
انشالله نینی همگی ب سلامت دنیا بیاد .
بدون نام بدون نام قصد بارداری
پارت ۳
من هرچی زور میزدم فایده نداشت و حتی با وجود اینکه ده سانت بودم هنوز سر بچه فیکس نشده بود و تو وضعیت خوبی قرار نگرفته بود
من توی اون دور هیچی نخورده بودم چون هرچی میخوردم استفراغ میکردم برای همین دیگ جون ادامه دادن نداشتم و خیلی ناتوان شده بودم و احساسات خیلی بدی داشتم تا اینکه شیفت عوض یه دکتر دیگ اومد بلافاصله بعد معاینه گفت اتاق عملو حاضر کنین وضعیت وخیمه
و بعلهه بعد دوروز تحمل دردهای وحشتناک طبیعی در آخر سر من سزارین شدم
و حین عمل از شدت خستگی و فشارهایی ک بهم وارد ششده بود از حال رفتم و حتی بچمو هم ندیدم
بعد اینکه به هوش اومدم فهمیدم بجم بخاطر فشار زیاد زایمان حالش خوب نبوده و رفته ان ای سیو
بعدش منو هم بردن بخش و من تا صبح روز بعد بچمو ندیدم تا اینکه منو مرخص کردن و مستقیم رفتم پیش پسرم قرار بود اون هم مرخص شه اما دوباره اکسیژنش افت کرد و ما تا ده روز اونجا موندگار شدیم و با وجود اون همه بخیه و دردهای بعد عمل سرپاموندم تا روز بهبودی پسرم رسید و ما مرخص شدیم و رفتیم خونه و تمام درد های ک کشیدم یه طرف بستری شدن پسرمم هم یه طرف خیلی بد بود هرچی بود خلاصه گذشت و خداروشاکرم بابت داشتن پسرم ک شیرین ترین موجود دنیاست برا من
الهی ک همه مامانایی ک توراهی دارن به سلامتی و با کمترین درد زایمان کنن و خدا خافظ و یارو یاور همه بچه ها باشه
مامان یانا مامان یانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان اردیبهشت شیراز: پارت چهارم

روز زایمان

لباس اتاق عمل پوشیدم و توی اتاق نشسته بودم( خیلی استرس داشتم😬)سروم وصل کردن و گفتن قبل عمل باید دارو بگیرم. این لاینی ک گرفتن تا وقتی مرخص شدم توی دستم بود.
فیلمبردار هم رسید و لحظات قبل از اتاق عمل، ب دنیا اومدن دخترم، و وقتی دخترمو ب همسرم دادن فیلم گرفته بود و واقعا جالب بود.
اتاق عمل رفتم و دکتر ذریه رو دیدم ک قوت قلبی شد برام چون خیلی استرس داشتم.
ازم پرسیدن بی حسی یا بیهوشی( البته نظر خودشون بی حسی بود)
منم چون از قبل زیاد سرچ کرده بودم بی حسی رو انتخاب کردم.
نشستم و سوزن بی حسی رو تزریق کردن چند ثانیه طول کشید ودردش در حد تزریق نوروبیون بود.
سریع بی حس شدم و سوند رو ک وصل کردن هیچی متوجه نشدم چون ازم پرسیدم الان سوند رو گذاشتیم چیزی حس کردی؟ و من هیچی حس نکرده بود.

گفتن اگر حین عمل تهوع داشتم بهشون بگم ک بهم دارو بزنن. ک من یکبار احساس تهوع داشتم و وقتی دارو زدن برطرف شد.
مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۹ ماهگی
پارت دوم
روز‌دومم چون هنوز انگار دارو توی بدنم بود خیلییی سرحال بودم حتی انگار هیچی نشده بود راه میرفتم و راحت بودم
فقط موقع نشستن بلند شدن یکمی فشار داشتم

درکل درد شدیدی نداشت سزارین و شاید به واسطه مهارت دکتر یا مدل بدنم و‌،،، بود یا خیلی چیزا درکنار هم
درکل هم تحمل دردم بالاست البته🤣🫠

بعدش درحد کشیدگی بخیه ها و یه سری درد های نرمال تا تقریبا هفته اول ده روز اول حس داشتم ولی درحدی نبود که بندازتم و تقریبا از وقتی برگشتم خونه کارای خودمو راحت انجام میدادم و شاید کلا یه بار مسکن استفاده کردم

خون ریزی بعد زایمان هم برای من حدودا ۴۵/۵۰ روز طول کشید تا کامل تموم شه ،گاها قطع میشد باز سروع میشد ولی دکتر بهم گفت مهم اینه رو به کاهش باشه و‌یهو‌خونریزیت شدید نشه،،،


و با اینکه از نظر روانی خیلی اذیت بودم حتی به خودم عذاب وجدان میدادم که نباید سزارین میشدی و خیلی چیزای دیگه
الان که زمان کذشته میدونم این مسیر حتما خیر منو لوبیا(نی نی) بوده🫛❤️


*درباره ی انتخاب بیمارستان کرمان بنطرم بهترین انتخاب رو داشتم
بین راضیه فیروز و ارجمند(کارمانیا)،ارجمند رو انتخاب کردم چون شنیده بودم کادر بیهوشی خیلی وارد تری داره و فضای بیمارستان خیلی از نظر بهداشت بهتره
درکل هم بی نهایت از کادرش ، کادر بیهوشی و‌فضای اتاق عمل،از تمیزی،
اتاق وی ای پی،و رفتار کارکنانش راضی بودم و‌باعث شد تجربه خیلیی خوبی داشته باشم 👌

*انتخاب دکترمم برای سزارین بنظرم خوب بود ، دکتر خودم دکتر نسیم پوردامغان بود که من دیگه عوضش نکرده بودم زمان بارداریم (چون احساس راحتی و شناخت داشتم نسبت بهش) و فکرمیکنم اینکه میگن یکی دستش سبکه ،برای من واقعا اینجوری بود.


۱۴۰۲/۱۱/۱۲
#سزارین#کرمان