۹ پاسخ

منکه ۳۱ خرداد نوبت داشتم ۲۴رم کیسه ابم پاره شد 😂🤦🏻‍♀️ از اول گریه کردم تا قبل عمل چون رفتم زایشگاه اولویت طبیعی بود انقدر نگهم داشتن نشد بردنم سزارین 😂😂

خییییلی هم درد داشتم بعد از رفتن تاثیر داروها مسکن و اولین راه رفتن خیلی وحشتناک بود واسه من

من موهام لخت کرده بودم کلیپس دراوردم تو بخش و هرچی کفتم ساکم بیارید کش مو تو ساک بود نرسوندن بهم پرستارا رفتم اتاق عمل با موی باز و بلند دکتر میگفت مرجان چرا موهاش باز کرده امروز😅

عزیزم، خداروشکر که الان بهتری و خودتو پیدا کردی، برای من نسبت به جراحی هیستروسکوپی که سال قبلش انجام داده بودم و با قرص سایتوتک دهانه ی رحممو باز کرده بودن خیلی عمل سبکی بود و واقعا بجز لحظاتی که مجبور میشدم از تخت بیام پایین درد خاصی نداشتم و شرایط برام قابل کنترل بود، من سر جراحی هیستروسکوپی مردمو زنده شدم، درد یه زایمان طبیعی رو کشیده بوده با این تفاوت که بچه ای توو شکمم نبود که فارغشم راحتشم فقط باید درد میکشیدم و‌ با هیچ دارویی آروم نمیشدم، شیاف میدادن تاثیر نداشت، آمپول عضلانی میزدن نعره میکشیدم، سرم و تزریق توو آمپولم که هیچ... وای خدا، وحشتناک بود، امیدوارم دشمنمم به اون درد مبتلا نشه، واقعا سزارین در برابر اون درد و دردهای شبیه به زایمان طبیعی یه نعمت بزرگه

ولی من طبیعی بود زمانی ک مرخص شدم ارایشمو کردم موهام رو حتی شونه بردم شونه کردم و با یه لباس خشکل مشکل رفتیم خونه 😌😂

من دوماه بعد از زایمان عمل صفرا انجام دادم همه میگفتن خیلی عمل سختیه از سزارین بدتر
ولی به شخصه نظر من اینه که حاضرم صدبار دیگه صفرا عمل کنم ولی سزارین نشم

منم یه چیزایی باخودم بردم که حتی از ساک بیرونم نتونستم بیارم حتی نتونستم مسواک بزنم دراین حد داغون بودم

منن خیلی درد داشتم .بعد از دوازده ساعت که میخواستم پاشم از تخت وای که چه عذابی بود. هنوزم درد دارم. البته پامیشم و کارای خودم و نی نی رو انجام میدم ولی درد دارم. دزد روده ام خیلی زیاده وقتایی که میخوام دفع کنم. شما درد روده نداشتی موقع دفع؟یبس هم نیستم عادیم. این دردا تا کی ادامه داره؟

من قبلی که برم اتاق عمل ارایشم‌کردم موهامم بافتم گفتم شاید بعدش از درد نتونم

سوال های مرتبط

مامان آیه مامان آیه ۱۰ ماهگی
پارت سوم

بالاخره صبح شد و پرستار اومد اتاقم گفت باید آماده بشی برا عمل سریع زنگ زدم شوهرم اومد و ساک بچرو آورد
به پرستار گفتم میشه قبلش یه دوش سرپایی بگیرم گفت اره میشه تا مامانم رفت از پایین برام شامپو بخره
یهو آنژیوکت آوردن سوند آوردن گفتم میخوام برم دوش بگیرم
گفتن دیگه دیر میشه
از سوند خیلی میترسیدم چون راجبش بد شنیده بودم🥴واقعا هم بد بود هم حس خجالت داشتم از پرستار هم اینکه وقتی وصل کرد همش احساس میکردم دستشووی دارم😂😂
خلاصه حموم هم نزاشتن برم و ویلچر آوردن گفتن بشین تا بریم اتاق عمل
رفتم داخل اتاق عمل چنتا عکس با همسرم گرفتیم و من و بردن داخل پرستاره گفت چرا یه دستت رگ باز داره باید دوتا دست داشته باشه دوباره از من رگ گرفتن😫
نشوندن رو تخت اتاق عمل انقدر استرس داشتم که دست و پاهام یخ کرده بودن
دکتر بیهوشی اومد میخواست بی حس کنه واااقعا هیچ دردی نداشت امپول بی حسیه خیلی خوب بود آمپولو زدن رو تخت دراز کشیدم از انگشتای پام داغ شد تا اومد کمرم
تو اتاق عمل فشارم۱۶ونیم بود😐
جلوم پارچه کشیدن انقدر اسنرس داشتم به دکترم گفتم ترو خدا بزار قشنگ بی حس بشم گفت نترس تا کامل بی حس نشدی بهت دست نمیزنم
ولی برش اول رو که زد کاملا متوجه شدم درد نداشتم ولی متوجه شدم
ولی بقیه برش هارو نفهمیدم تا اینکه یهو صدای دخترم و شنیدم😍
خیلللللی حس قشنگی بود الهی که هر کی آرزوشو داره بهش برسه
مامان محمدرضا🪽نینی🩵 مامان محمدرضا🪽نینی🩵 هفته هفدهم بارداری
تجربه سزارین😣 «تلخ هست مامانای سزارینی دوست ندارن نخونن»
چون از طبیعی هراس داشتم و اصلا توانایی شو در خودم ندیدم سزارین رو انتخاب کردم، خیلیا گفته بودن هیچ دردی نداشتیم و با شیاف مثل درد پریودی رو تجربه کردیم ولی من بدترین تجربه رو داشتم از سزارین و در عرض یک ساعت و بیست دقیقه تمام حس من برگشت، بی حسی بودم. وقتی ریکاوری بودم تونستم زانومو حرکت بدم و درد شکمم رو حس کردم به اتاقم نرسیده بودم توی آسانسور من از درد داشتم میمردم. هرچقدر بهم آمپول زدن خوب نمی‌شدم از ساعت ۱۰ صبح تا عصر ۵,۶ یکدم داشتم فریاد میزدم. یعنی دوبرابر سه برابر درد پریود نبود ها فک کنید لوس بودم. حتی پرستارها میگفتن چرا اینجوری میکنی ولی نمیفهمیدن داشتم میمردم از درد. دیگه به مامانم گفتم من دارم میمیرم دعای عهد رو باز کنین من گوش بدم و بمیرم. حتی نشد درست حسابی بچمو نگاه کنم. با همه اینا سه باز اومدن ماساژ رحمی و من دیگه مرگ رو به چشم دیدم، خواهرم می‌رفت ته سالن بیمارستان گوش هاشو می‌بست صدای منو نشنوه . نمی‌دونم چرا همچین تجربه ای داشتم از سزارین انقد درگیر بیماری بچم شدم بعدش یادم رفت حتی از دکترم بپرسم من چرا اینهمه درد کشیدم. درست ۷,۸ ساعت داد کشیدم و بعدش اروم گرفتم حتی دیگه شیاف استفاده نکردم. سوزش داشتم درد داشتم و قابل تحمل بود و شیاف استفاده نکردم ولی چه فایده که روز اول از درد مردم. الان میگم کاش طبیعی بودم حداقل این بود الان میتونستم دوباره اقدام کنم ولی بخاطر سزارین بودنم مجبورم شش ماه حتی بیشتر صبر کنم و چقدر سخته هم مرگ رو به چشم ببینی، هم این زخم برات الکی به جا بمونه و بچه تو از دست بدی.... خیلی التماس خدا کردم که اونو از من نگیره و من بخاطر پوچ این درد رو نکشیده باشم ولی نشنید منو ....😔❤️‍🩹
بدون نام بدون نام قصد بارداری
پارت ۳
من هرچی زور میزدم فایده نداشت و حتی با وجود اینکه ده سانت بودم هنوز سر بچه فیکس نشده بود و تو وضعیت خوبی قرار نگرفته بود
من توی اون دور هیچی نخورده بودم چون هرچی میخوردم استفراغ میکردم برای همین دیگ جون ادامه دادن نداشتم و خیلی ناتوان شده بودم و احساسات خیلی بدی داشتم تا اینکه شیفت عوض یه دکتر دیگ اومد بلافاصله بعد معاینه گفت اتاق عملو حاضر کنین وضعیت وخیمه
و بعلهه بعد دوروز تحمل دردهای وحشتناک طبیعی در آخر سر من سزارین شدم
و حین عمل از شدت خستگی و فشارهایی ک بهم وارد ششده بود از حال رفتم و حتی بچمو هم ندیدم
بعد اینکه به هوش اومدم فهمیدم بجم بخاطر فشار زیاد زایمان حالش خوب نبوده و رفته ان ای سیو
بعدش منو هم بردن بخش و من تا صبح روز بعد بچمو ندیدم تا اینکه منو مرخص کردن و مستقیم رفتم پیش پسرم قرار بود اون هم مرخص شه اما دوباره اکسیژنش افت کرد و ما تا ده روز اونجا موندگار شدیم و با وجود اون همه بخیه و دردهای بعد عمل سرپاموندم تا روز بهبودی پسرم رسید و ما مرخص شدیم و رفتیم خونه و تمام درد های ک کشیدم یه طرف بستری شدن پسرمم هم یه طرف خیلی بد بود هرچی بود خلاصه گذشت و خداروشاکرم بابت داشتن پسرم ک شیرین ترین موجود دنیاست برا من
الهی ک همه مامانایی ک توراهی دارن به سلامتی و با کمترین درد زایمان کنن و خدا خافظ و یارو یاور همه بچه ها باشه
مامان دریا🌊 مامان دریا🌊 ۷ ماهگی
پارت دوم
روز‌دومم چون هنوز انگار دارو توی بدنم بود خیلییی سرحال بودم حتی انگار هیچی نشده بود راه میرفتم و راحت بودم
فقط موقع نشستن بلند شدن یکمی فشار داشتم

درکل درد شدیدی نداشت سزارین و شاید به واسطه مهارت دکتر یا مدل بدنم و‌،،، بود یا خیلی چیزا درکنار هم
درکل هم تحمل دردم بالاست البته🤣🫠

بعدش درحد کشیدگی بخیه ها و یه سری درد های نرمال تا تقریبا هفته اول ده روز اول حس داشتم ولی درحدی نبود که بندازتم و تقریبا از وقتی برگشتم خونه کارای خودمو راحت انجام میدادم و شاید کلا یه بار مسکن استفاده کردم

خون ریزی بعد زایمان هم برای من حدودا ۴۵/۵۰ روز طول کشید تا کامل تموم شه ،گاها قطع میشد باز سروع میشد ولی دکتر بهم گفت مهم اینه رو به کاهش باشه و‌یهو‌خونریزیت شدید نشه،،،


و با اینکه از نظر روانی خیلی اذیت بودم حتی به خودم عذاب وجدان میدادم که نباید سزارین میشدی و خیلی چیزای دیگه
الان که زمان کذشته میدونم این مسیر حتما خیر منو لوبیا(نی نی) بوده🫛❤️


*درباره ی انتخاب بیمارستان کرمان بنطرم بهترین انتخاب رو داشتم
بین راضیه فیروز و ارجمند(کارمانیا)،ارجمند رو انتخاب کردم چون شنیده بودم کادر بیهوشی خیلی وارد تری داره و فضای بیمارستان خیلی از نظر بهداشت بهتره
درکل هم بی نهایت از کادرش ، کادر بیهوشی و‌فضای اتاق عمل،از تمیزی،
اتاق وی ای پی،و رفتار کارکنانش راضی بودم و‌باعث شد تجربه خیلیی خوبی داشته باشم 👌

*انتخاب دکترمم برای سزارین بنظرم خوب بود ، دکتر خودم دکتر نسیم پوردامغان بود که من دیگه عوضش نکرده بودم زمان بارداریم (چون احساس راحتی و شناخت داشتم نسبت بهش) و فکرمیکنم اینکه میگن یکی دستش سبکه ،برای من واقعا اینجوری بود.


۱۴۰۲/۱۱/۱۲
#سزارین#کرمان
مامان پناه🍒 مامان پناه🍒 ۱۶ ماهگی
تو اتاقی که داخل سالن زایشگاه بود و کنار تخت من یک خانم منتظر اومدن کوچولو نازش منتظر شدم تا آماده بشم واسه عمل پرستار برام آنژیوکت گذاشت سوند وصل کرد بهم وسایلی که همسرم از داروخونه گرفته بود داد یک دست گان با دمپایی و آب معدنی و آبمیوه و پوشک لباسامو پوشیدم به کمک یک خانم خدماتی نشستم روی ویلچر و راهی اتاق عمل شدم اتاق زایشگاه دقیق رو به روی اتاق عمل بود خواهرم پشت در با چشمای اشکی منتظرم بود ازش سراغ پوریا همسرمو گرفتم گفتم چرا نیست گفت راه ندادن بیاد سرمو بوسید فقط تونستم بگم آبجی دعا کن با پناه از این این در بیام بیرون خواهرمم بدتر از من احساساتی هیچی نگفت فقط سرشو تکون داد و منو با چشمای اشکیش راهی اتاق عمل کرد.
با ورودم به اونجا انقدررررر سردم شد و سرد بود که ناخودآگاه تن و بدنم میلریزد اون خانم منو اونجا رها کرد و رفت تو دلم فقط دعا میکردم واسه اونایی که ازم خواسته بودن یا شون باشم همینجوری تو حال خودم بودم که یک مرد میانسال اومد ویلچرمو به سمت داخل برد پرستار همراهم پروندمو تحویل داد و ازم خداحافظی کرد وارد اتاق جراحی شدم همه جا تمیز و بزرگ و سرد سرد سرد آنقدری که من دیگه کنترل بدنمو نداشتم از طرفی استرس از طرفی سرما همه جامو تو دست خودش گرفته بود و من حسابی میلرزیدم جوری که اگه اون آقا میانسال نبود تا کمکم کنه نمیتونستم بشینم رو تخت.....
مامان نی نی مامان نی نی ۱۶ ماهگی
پارت دو
مامانم بیرون در بود و از توی ساک بیمارستان داشت لباسای بچه رو یک دست و یک پوشک می‌داد به پرستار،خودشون گفته بودن،راستی یه ساک هم بهم دادن خود بیمارستان ک توش یک شرت یک بسته دستمال کاغذی یک ژیلت شلوا. و لباس و روسری و رو تختی و زیرانداز های مشمایی(تا جایی یادم اومدو گفتم) قبل از عمل هم‌اومدن چک کنن ببینن جای عمل ک میخان‌برش بزنن شیو هست یا نه و اگر نبود با ژیلت خودشون میزدن برات،خلاصه منو ک داشتن میبردن مامانمم باهامون اومد و هی بهم می‌گفت دعا کن برا بقیه برای مریضا و اصلا استرس نداشته باش و اینا،رسیدم جلوی در اتاق عمل شوهرمم اومد و باهاشون خداحافظی کردم ،فک میکردم اگ‌برم تو اتاق عمل قراره سکته کنم و خیلی گریه کنم‌ولی اصلا گریم نمیومد،با بقیه خداحافظی کردم و رفتم داخل ،یه سالن خیلی بزرگ بود پر از اتاق های کوچک ک هر کدوم یک اتاق عمل بودن،منو یک کنار گذاشتن با ویلچر و گفتن اتاق عمل باید استریلیزه بشه بعد تو بری داخل همونطور ک کنار دیوار بودم و داشتم تند تند دعا میخوندم خانم دکتر و پرستارایی ک رد میشدن از کنارم بعم لبخند میزدن تا بهم دلگرمی بدن ،یه آقایی از پشت اومد گفت این خانومیه ک سز داره ،گفتن آره بعد اومد پیشم گف دیشب کی شام خوردی گفتن ساعت ۱۰ شب،بعد هیچی نگف،گفتم شما دکتر بیهوشی هستین؟گفت آره. گفتم میشه منو بیهوش کنین من بی‌حسی نمیتونم،گف اتفاقا بی‌حسی بهتره که، گفتم من خیلی ترس دارم حس میکنم حالم خیلی بد میشه ،گف نه نمیشه بیهوشی و قول میدم یه سوزن نازکی برات بزنم ک نه سردرد بگیری بعد عمل نه کمردرد،اومد پیشم نشست تا اتاق عمل خالی شه،خیلی مرد باحالی بود مسن بود و خوش اخلاق تقریبا ده دیقه یک ربعی بیرون نشسته بودیم تا صدا زدن‌گفتن بیاین داخل اتاق عمل