خانوما یه سوال من حدود یه ماه پیش رفته بودم خونه مادرشوهرم ک با جاریام تو یه ساختمونن بچه ها توی حیاط بودن منم و جاریامم بودیم من با پسرم و بچه ها اونا باهم واینکه اون دوتا کلا با مادر همسرم قطع ارتباطن ن خودشون و ن بچه ها و شوهرشون خونه مادرشوهرم نمیرن فقط من گاهی برم اون بیشتر تو حیاط پیش بچه ها با جاریا هم درحد سلام چون پشت سر خیلی حرف میزنن اون روز پسر یکیشون با دختر اون یکی ک هرکدوم دوسال و یه سال از پسرم بزرگترن بستنی اوردن تو حیاط داشتن میخوردن پسرمم بچه ای همه چیز به زور میخوره و با هزار تا گریه اون لحظه گفت بستنی میخواد جاریامم فهمیدن خودشون زدن به اون راه با اینکه من هربار وسیله میبرم به اونا هم میدم یا شوهرم هرچیزی بیاره اونا باشن نصف میکنه بااونا یه راه دور میره مخصوصی براشون اسباب بازی و خوردنی میخره میاره مغازه نزدیک هم اون ساعت بسته بود خونه هم نداشتیم به بچه ها هم گفتن برید اونطرف جلوی رادممهر نخورید گفتن نه ما میخواییم همین جا بخوریم من با پسرم برگشتم خونمون رفتم بعد براش خریدم چمد روز بعدش شوهرمم اومد دوباره دیدم براشون سوغاتی اورده منم بهش قضیه رو گفتم اونم رفته به مادرش و اونم به بقیه گفته و برام تو قیافه منم دیدم مادرهمسرم با اینکه اونا کم محلش میکنن و اصلن خونش نمیرن اینطور قیافه گرفته دیگه خونش نرفتم و نمیرم حالا میخوام ببینم اگر بحثش شد چی بگم ؟

۴ پاسخ

بگو همون عروسات که آدم حسابت نمیکنن برات عزیز ترن پس منم مثل عروسای دیگت باهات برخورد میکنم

هیچی کلا خدا شانس بده🤣🤣

شوهرت چرا رفته گفته
خودتون کوچیک نکنید با این کارا
فقط مثل خودشون برخورد کنید میتونستی سوغاتی هارو برای دوست یا آشنایی بزاری و به اونا هیچی ندی بدون این ک سروصدایی کنید

بگو من‌چیزی نگفتم با شوهرم حرف میزدم قضیه پیش اومده منم گفتم نعریف کردم چیز نبوده که شوهرم اومده گفته بعد به شوهرتم بگو من گفتم بهت نباید میرفتی میگفتی بلید رفتارتون مثل خودشون میکردی بدونه اینکه حرفی بزنی

سوال های مرتبط

مامان Alisan🐰 مامان Alisan🐰 ۲ سالگی
امروز با مامانم رفتم دکتر نوبت داشت برا دستگاه نوروفيدبک.مامانم داخل اتاق بود زیر دستگاه منم با پسرم تو سالن انتظار نشسته بودیم که یه خانم مسن با یه پسر حدود ۲۸.۲۹ ساله اومدن پسره کنار پسر من نشست منم اینور پسرم بودم
پسرم دسشویی داشت وسیله هاشو همونجا گذاشتم رو صندلی و بردمش توالت وقتی برگشتم یه پسر حدود ۱۲ ساله جای من نشسته بود وسیله منم همونجا وسیله هارو برداشتم نشستم کناره اون پسر جوونه.اصلا تو ذهنم نبود ک جابه جا شم برم جایی دیگ بشینم مامانمم دیگ آخرای کارش بود ک یدفعه شوهرم اومد با یه نگاه مسخره ای پسرمو بغل کرد و رفت بیرون از اتاق منم رفتم با اخم بهم گفت دیگ جا نبود بشینی بغل دسته این نره خر منم گفتم من اینجا نشسته بودم اون اومد نشست ک نمیتونم همش جابه جا شم.از اونموقع تا الان اخماش تو همه کنار منم نخوابید رفت تو اتاق😐مقصر منم واقعا؟؟؟
نیاز بود این حد واکنش؟؟؟؟
#فرزند پروری مادر کودک شیرخوارگی نوزاد مادر فرزند آوری اطلاعات بیشتر
مامان فندق و گردو مامان فندق و گردو ۳ سالگی
امروز یکی از بدترین روزای زندگیم بود من واقعا هر روز با پسرم یه چالشی دارم دیگه از هیچ چیز و هیچ کس نمیترسه نه برای من نه باباش تره هم خرد نمیکنه سر خوردنش داغون داغونم شوهرم امروز بهم گفت یه مشکلی داره وگرنه مگه میشه بچه هیچی دوس نداشته باشه انصافا مگه میشه بچه از شیر انبه غلیظ یا همون شیک انبه اونم خودم زحمت میکشم درس میکنم یا شیر موز یا معجون یا بستنی خوشش نیاد به خدا هیچ بچه ای رو ندیدم بستنی دوس نداشته باشه آنقدر شوهرم اصرار کرد بهش بخوره از صبح هیچی نخورده بود ساعت ۶غروب اومدیم بهش شیک انبه بدیم جفتمون رو رنگی کرد بسکه حرص خوردیم آخرم شوهرم کاسه رو کوبید تو دیوار حتی نمیخواد لب بزنه ببینه مزش چطوریه فقط ناهار خورده بود که اونم بلافاصله کلش رو بالا آورد روز به روزم داره بدتر و حرف گوش نکن تر میشه خیلی خستم خیلی روح و جسمم داغونه دلم میخاد یه کوله ببندم نصفه شب برای همیشه برم و دیگه هیچ کس رو نبینم حالا در کنار همه اینا بعد اون پروسه شکستن کاسه بردیمش پارک یه خانمه متولد ۷۸سه تا بچه داشت ۷ساله ۶ساله و۶ماهه یه طوری حرف میزد که میگفتی وای زندگی با بچه چه لذت بخشه با اینکه اون دوتا بزرگه مدام صداش میکردن و اون شش ماهه داشت گریه میکرد قشنگ داشت می‌خندید و سیگار می‌کشید نمیدونم من مشکل دارم یا اونا خوش به حال بچه هاش با همچین مادر آروم و ریلکسی بیچاره پسر من با این پدرو مادرش
مامان علی مامان علی ۳ سالگی
سلام مامانا اومدم درد و دل کنم امروز پسرم خیلی اذیتم کرد از صبح ک بیدار شد همش گریه کرد هیچ می‌گفت میخام بزنمت محکم چندتا خوابوندم تو صورتم و چشمم منم همش بغلش میکرد میگفتم چی میخوای مامان فقط می‌گفت میخام بزنمت و گیر داده بود الان باید بریم فروشگاه گفتم مامان دست و صورتمو بشورم صبحانه بخوریم میریم می‌گفت نه نمیرفت دسشویی نه یمذاتش من برم اهرم جیش کردن تو شلوارش پشت در دستشویی هم کلی گریه کرد بعد یک ساعت تمام با زور گوشی و تلویزیون ساکت شد بعدم ک بردمش بیرون کلی اذیتم کرد میخواستم خرید کنم همش می‌رفت و من دنبالش آخرم کیلی داد زدم سرش جلوی همه و زدمش زنعموش اومده بود فروشگاه رفته پیش اون میگه میخام پیش اون باشم و نمیومد با زور دیگه باهم اومدیم بعدم خونه دوباره کلی اذیت کرد شلوارش در آورده بود و لخت راه می‌رفت نمسذات بپوشونمش هی جیش میکرد دور خونه با کتم هم نپوشید منم کلی جیغ و داد کردم و گریه کردم نمیدونی. مایر کرد که اینقدر ازش بدم اومده بود ب خدا باورتون نمیشه وقتی زنعموش رو میبینم انکار اون مامانشه از این رو به اون رو میشه ب شوهرم میگم این دعا داره همش میعاد بره خونه اونا پیش اون باشه منو کلی زده و اذیتم کرده منم اعصاب ندارم دیگه زورم میاره جاریم خودش ی بچه داره جیکش در نمیاد ولی این ابرو برا من نداشت تو همسایه ها از بس جیغ و داد کردم و همش داره گریه میکنم از بچگی هم همین بود الآنم همینه ی دستشویی نمیتونم برم
مامان الا🧡 مامان الا🧡 ۲ سالگی
از دیماه تا الان خونه مادرشوهرم نرفتیم اونا شهرستانن دخترم شبا جایی رفتنی خیلی اذیت میکنه تا صبح صد بار بیدار میشه و گریه میکنه اونا هم آدمای بی حساب و کتابی هستن تا ساعت ۴ صبح بیدار بودن خیلی هم شلوغ پلوغن دخترمو بردیم بخوابونیم خیلی بهانه گرفت نمیخوابید بردیم با ماشین دورش دادیم تا خوابید بعددوباره ساعت ۷ صبح بیدار شد جیغ و گریه و بهانه منم ظهرش نخوابیده بودم اعصابم داغون شد شوهرمم هر چند دقیقه یبار از خواب بیدار میشد میگقت بزنش تا بخوابه فلان کن منم دیگه سکوتمو شکستم گفتم میخواستی نیای نمیدونستی وضعیتش چطوره بچه چرا باید عذاب بکشه ؟؟ آخه وقتی بچه ای جا به جا میشه نمیتونه بخوابه هم خودشو اذیت میکنه هم اطرافیانو چه رفتنیه (می گفت نه باید یه شب بمونین ناراحت میشن) بعد همون ۸ صبح اینو من گفتم با عصبانیت گفت جم کن بریم خونه جم کردیم برگشتیم دخترم از اون موقع خوابید تا ساعت ۱ ظهر حالا آقا تو قهر کرده نه تو راه با من کلامی حرف زد الانم به من گفت صداتو نشنوم همه حرفاشم به حالت دستوری به من میگه زندگی رو به کامم زهر کرده چقد مردا خوخواه و خودبینن شما بودین چکار میکردین ؟؟؟ دختر من هر سری میریم اونجا خواب و خوراکش بهم میریزه 😭😭😭😢😢😢
فرزندپروری
پوشک
شیرخشک
زایمان
خواب دخترم