۱۴ پاسخ

خدا کمک همه ی جنگ زده ها کنه که اینجور آوار ه شدن و هزاران دردسر دیگه
خدایا زودتر این جنگ لعنتی رو تموم کن

به امید روزی که همه ب سلامتی و خوشی برگردن خونه هاشون...و ماهم تو خونه ها خودمون با آرامش بخوابیم...

منم الان تو همین شرایطم درکت میکنم.فقط خدا از باعث و بانیش نگذره اینجوری آلاخون والاخونمون کردن.راحت تو خونه خودمون نشسته بودیم ولله ب یه لقمه نون راضی بودیم.همش باید ب بچم بگم.نکن.بشین.اینجا نرو.اونکارو نکن.الانم ک مریض شده از خونه نمیرم بیرون تا خوب بشه ولی مهمون ک میاد همش باید مراقب باشم تنقلات نخوره ک بدتر نشه.هیچ جا خونمون نمیشه💔❤️‍🩹

تو چقد منی🙁🙁🙁

عزيزم دیگه شرایط در نظر بگیر اگه خیلی ناراحتی برگرد خونت ما از اول جنگ حتی جنگ قبلی جایی نرفتیم گر نگهدار من آن است که من می‌دانم شیشه را در بغل سنگ نگه می‌دارد.

عزيزم شوايطشو مداري يه سوييت احاره كنين براي خودتون يه ماه بمونين پيش كسي نباشين؟

سلام خوبی مطمئن باش اونس که تو ظاهر محبت میکنه رفتارش خویه خیلی بد تر از رفتار الان شوهر توهس .یکیش همسر من واقعا توخونه حالت خنثی داریم اما تو جمع هوامو داره و احترام میذاره بهم من راضیم تو جمع حواسش نباشه و ولی خونمون همیشه شاد باشه.

خب بچه هام حق دارن اونا که امن نیست و ... سرشون نمیشه همبازی و شیطنت و ... میخوان.
هرروز ببرینشون پارک یک ساعت
توی خونه بازیای گروهی کنین مثل اسم فامیل و منچ و پشت هم نقاشی کشیدن و ... یا اینکه از این بازی کارتی رومیزیا بخرین باهاشون بازی کنین.
توپ بخرین توی حیاط بازی کنن
ازشون توی کارای خونه به میزان کم کمک بگیرین
یه جوری خلاصه سرگرمشون کنین

شوهرت كجا رفت ؟

کاش وقتی بچه هامون دعوا میکنم کسی دخالت نکنه تو تربیتشون .خانواده منم همینجورین دخالت زیاد میکنن

عزیزم با همسرت حرف بزن یکم صبور باشه هوای شما و بچه هارو داشته باشه اینجوری که نمیشه بیشتر اذیت میشید همیشه که اینجوری نیست اینم یه تجربه ست میگذره صبوری کنید

کاملا میفهمت منم بیست و چند روزه اومدم شمال خونه پدرم
انقدر همه محبت میکنن اما من تحت فشار جنگ و استرس همش عصبی ام

ماهم خونمونو داشتیم کابینت میکردبم و نقاشی یه ماه موندم اینور اونور به حدی سحتی کشیدم حالا بچه من یدونه اس توبه کردم دیگه پدرم درومد

عزیزم
میدونم چی میگی ساکن کجا هستین؟

سوال های مرتبط

مامان نرگس مامان نرگس ۶ سالگی
سلام..امشب خونه مادرم بودیم..بعد خواهرم هم بود.. دخترم با بچه های خواهرم میفته یه لحظه هم نمیشینه..کاش فقط همین بود..مدام سروصدا..بچه های شما هم اینطورن؟؟ یکی از دختر های خواهرم از دخترم بزرگتره کلاس دومه.. بعد تا یکی ایفون رو میزنه یا میاد تو یهو حیغ میزنه.. بلند.. مثلا میگه بابا اومد..بابا..با جیغ.. خواهر های خودش و دختر من یاد گرفتن بعد یکی میاد یهو همه جیغ میزننن.. یه وضعی.. هرچی هم بهشون تذکر میدیم باز دفعه بعد تکرار میکنن..بعد منم اعصابم نمیکشه دخترم رو دعوا میکتم ..مثلا امروز از صبح به دلایل مختلف بهش تذکر دادم..دیگه اخر شب مامانم عصبانی شد گفت بقیه هم دارن صدا میدن چرا اینو فقط دعوا میکنی..دست خودم نیس واقعا مغزم درد گرفته بود..گفت دیگه زودتر نیا خب..بزار سر شام بیا.. حرف مامانم بهم برخورد.. خب منم اذیت میشم که به بچم تذکر میدم.. ولی واقعا خسته میشم.. حالا خانواده شوهرم ..پسر خواهر شوهرم بزرگتر هم هست ..دخترشم کوچکتر..ماشاءالله انقد اروم تر هستن..مثل ادم بازی میکنن.. شماها بچه هاتون چجورین.. کار من اشتباهه؟؟
تب...بچه..واکسن
مامان عمروم حیاتیم مامان عمروم حیاتیم ۵ سالگی
من همیشه با اینکه با ذوق و شوق برا بچه ها قصه بخونم ولی دخترم گوش نده مشکل داشتم دست خودم نیس اصلا
حالا جالبیش اینه خودش اصرار داره قصه بگو منم سعی میکنم شمرده شمرده بگم ک متوجه بشه
بتونه تجسم کنه ولی گاهی خودشو میزنه هپلوت و برا خودش الکی حرف میزنه من اون لحظه تا مرز انفجار عصبی میشم و متاسفانه معمولا خودمو کنترل نمیکنم و از مادر مهربان قصه گو تبدیل میشم یه روانی جانی ک مثل الاغ داد میزنه سرش
امشب همین اتفاق افتاد سر اینکه وسط قصه یهو پسرم از امروزش ک با دوستش فوتبال بازی میکرد ی خاطره ی جالب میگفت ک دخترم شروع کرد ب نامفهوم حرف زدن و سر و صدا کردن ک من صدای داداششو نشنوم منم ی بار تذکر دادم بار دوم داد زدم🥲
بدجوری سر دختر ۵ سالم داد زدم
جوری ک هردو ترسیدن و سکوت کردن
البته من از خیلی وقتا پیش گفتم ک شبا ک خاموشی میزنیم و میریم تو تخت دیگه یواش حرف بزنیم آروم حرف بزنیم
به همیشه گفتم وقتی داداش حرف میزنه وایسا حرفش تموم بشه بعد تو حرف بزن
اما خب راستش اونا بچن خب
مام ک خیلی وقت بود باهم اونجوری در سکوت و ارامش حرف نمیزدیم دخترم هیجان زده شده بود