مامانم انقدر تو صورتش میزد که از اتاق بیرونش کردن خلاصه پرده ها کشیدن تا اومدن لباسمو از پشت بنداشو باز کنن دکتره داد زد چرا انژوکت سوزن بیحسی اپیدورال از کمرش نکشیدین هوا رفته توش مریض بلند شده خدا رحم کرده خون نداده وگرنه مریض انبولی میشد زود کشیدن منو خوابوندن گفتن تا دوساعت تکون نخور اومدن فشار گرفتن نوار قلب همه چی اوکی بود خداروشکر بعد یکساعت دوباره دکتر بیهوشی زنان اومد هر نیم ساعت پرستار میومد ازم سرمیزد فشارم چک میکرد خودش نمیومد خدمه اونجارو می‌فرستاد ببینه تکون نخوردم خلاصه بعد یکساعت بلندم کردن راه رفتم درد نداشتم قبلش سوند کشیدن لباس نو برام آوردن خداییش لباساش خوب بود مدل پیراهن شیردهی بود راحت بودیم برای شیر دهی یک لایه دوتکه پیراهنه داشت که همون فقط می‌دادیم بالا بچه هارو شیر می‌دادیم رفتم دستشویی اینم بگم اونایی که دستشویی فرنگی استفاده نمیکنن حتما بشینن دوباره که تو بیمارستان دستشویی ایرانی نیست اذیت نشین هر دفعه که میرفتم دورشو اب میگرفتم فلاشتانگ میزدم حتما شماهم این کارو کنید بعضیا کثیفن هم اتاقی های من که میرفتن دستشویی نمیشستن بلند میشدم دورش خونی بود
خلاصه اومدم رو تخت دراز کشیدم شروع کردم به خوردن مایعات کمپوت گلابی حتما بخورید شکمتون کار میکنه اگه کارم نکرد من گفتم برام محلول دوتا قرص دادن خوردم

۹ پاسخ

وای فقط روحیه مامانت🤕 دیگه نبرش با خودت

کاش انقدر با جزئیات نگفته بودی یه ترس وحشتناک افتاد تو دلم
من زایمان اولم طبیعی بود و با آمپول فشار و اکسی توسین خاطره خوبی نیست ولی الان دوباره مصمم شدم برا زایمان طبیعی

من اناناس خریدم گلابی بخرم

من با خوندنش فشارم افتاد
باید بر خلاف خواسته خودم سزارین هم بشم یه ترس دیگه بهم اضافه شد آنژیوکت تو کمرم نمونه 😭

تمام بدنم بی حس شد از این ماجرای زایمان

وای چقدر سخت بوده زایمانت 🥺

بیمارستان دولتی همین دانشجوهاشو حواس پرتیشون بده بعدم این همه اذیت شدی درست شرایط شمارو من سر پسرم داشتم پنج سانت باز شدم رفتم واسه سزارین ولی اینقدر مثل شما اذیت نشدم اصلا

چقد وحشت کردم از بیمارستان ۱۷ شهریور 😐

میخواستم برم اونجا الان دیگ کنسله😵‍💫

منم مثل شما زایمانم پر از استرس بود بخاطر کوتاهی پزشکم
متاسفانه پزشکم دوتا از شریانای اصلی رحممو قطع کرد و دوبار پیوندشو زد
من از شدت خونریزی حین عمل وضعیت وحشتناکی داشتم طوری که بهم چند تاکیسه خون زدن و پرستارا تا دو روز فقط منو چک میکردن
و تا یک ماه هر ۳روز میرفتم سونو
برلی چکاپ رحمم و هر ۴ روز آزمایش خون برای چکاپ هموگلوبین
شاید باورتون نشه پزشک من یکی از پزشکای کاربلد و معروف شهر بود
وقتی کادر درمان واسه پول بیشتر و عملای پشت هم خسته ان و خوابشون کم باشه این میشه که عواقب جبران ناپذیزی به جا میذارن برای بیمارای بیچاره.من از اون روز چون حس مرگ رو تجربه کردم همش پنیک میشم و وضعیت روحی وحشتناکی داشتم و تازگیا دارم با بچم ارتباط برقرار میکنم اینقدر که حالم بد بود

سوال های مرتبط

مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ ماهگی
خلاصه دکتر بیهوشی اومد بالا سرم گفت نخوابی تا اثر بیحسی و بیهوشی بره تا یکساعت دیگه میفرستت بالا بعد یکساعت منو بردن بالا شوهرم تو راهرو دیدم گریه میکرد دوید تا به تختم رسید کنارم راه می‌رفت مامانم که بدتر تر همین جوری گریه میکردن منو بردن تو اتاق سه تخته پرده هارو کشیدن به شوهرم گفتن بیا کمک کن بیمار رو تخت بزاریم منو با کمک پرستار گذاشت رو تخت بچه رو گذاشتن رو تخت کودک رفتن شوهرمم بیرون کردن مامانم بود دوستمم اومد منو دید رفت پرستارگفت تا ۵صبح نباید چیزی بخوری حالا منم گشنه بچه ام شیر میخواست بهم سرم زدن هنوز سوند بهم وصل بودمنم نگاه مامانم میکردم همچنان گریه میکرد بابا ول کن بالا سرمریض انگار شمشیر خوردم روحیه ام انقدر ضعیف شده بود باز مامان منم هی گریه میکرد بخدا خسته شدم بهش دلداری دادم باز گریه اش شدید تر میشد روز بعد اومدن شنوایی سنجی انجام دادن برای بچه واکسن زدن و.....بهم گفتن میتونی مایعات شروع کنی بخوری بعد راه بری کم کم بری دستشویی منم بلند شدم با کمک مامانم یهو دیدم طرف سمت چپ صورتم داره باد میکنه کناری هامو دوتا دوتا میدیدم به مامانم گفتم زد تو صورتش داد میزد خانم پرستار بچه ام سکته کرده صورتش باد کرده خلاصه همه ریختن تو اتاق از دختر گرفته تا پرستار بخش دستگاه فشار آوردن پرده هارو کشیدن مامانم میزد تو صورتش دوتا مریض کناری طبیعی زایمان کردن راحت بودن شیر میدادن میخوردن و می‌خوابیدن حتی شیر خودشون به بچهدمیدادن به من گفتن اصلا سرتو تکون نده تا فردا چیزیم نخور تخت کناری به مامانش گفت برو مواظب بچه اونا باش من مواظب بچه هستم گناه داره مامانش داره خودشو میزنه
مامان محمد مسیحا 💙 مامان محمد مسیحا 💙 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان سزارین در بیمارستان تریتا پارت ۶...

وقتی ملاقاتی هام رفتن کمک پرستار اومد کمکم کرد که بلند شم اولین بلند شدن سخت بود یکم و قسمت سخت ماجرا به نظرم همین بود ولی بازم نه به اون سختی که نشه تحمل کرد یا انجام داد منو برد سمت دستشویی کارامو انجام داد پد بهداشتی بهم داد از این شورت های توری پام کرد کمکم کرد بلند شدم رفتم سمت تخت به مامانم گفتن تا برام شکم بند بعد زایمان سزارین بگیرن تا برام ببندن مامانم رفت گرفت آورد اونو بستم یکم هم اون دردم رو کمتر کرد بهم گفتن موقعی که میخام بلند شم ببندم اونو و واقعا وقتی میخاستم بلند شم راه برم اونو میبستم دردم کم که بود کمتر میشد یادم رفت بگم سوند هم دراوردنی اذیت نشدم خیلی فقط یکم سوزش بود...اولین بار فقط بلند شدنی اذیت شدم بعد دیگه خودم به کمک مامانم هر دو ساعت از تخت میومدم پایین راه میرفتم تا خون لخته نشه و هرچی بیشتر راه میرفتم سرپا تر میشدم...توی بیمارستان من کلا چهارتا شیاف استفاده کردم که همون کفایت میکرد پمپ درد هم که بود مسکن هم فقط همون اول بهم داده بودن دیگه ندادن...پسرم که ظهر دستشویی کرده بود منم وقتی ملاقاتی هام رفتن یه لیوان چایی آوردن برام با به شربت شیرین که توش گلابی بود دوتا هم خرما دادن که اول خرما رو خوردم اولین چیزی که خوردم بعد چایی رو مامانم با عسلی که داده بودن شیرین کرد داد بعد یکی دو ساعت هم همون شربتی که خودشون دادن رو خوردم مامانم به بابام سپرده بود که برام آب هندوانه بگیره که توش خاکشیر باشه با کمپوت گلابی اوناهم تاثیر داشتن برای اینکه برم دستشویی غروب رفتم دستشویی که بهم گفته بودن دستشویی برم میتونم شام بخورم...
مامان هلیا مامان هلیا روزهای ابتدایی تولد
مامان داریان🧸💙 مامان داریان🧸💙 ۲ ماهگی
مامان آدریَن❤️ مامان آدریَن❤️ ۱۴ ماهگی
‌پارت دو سزارین.
بعد یکساعت که رفتم بخش ،اتاق خصوصی گرفتیم البته واقعا هم راحت بود حتما پیشنهاد میکنم شماهم خصوصی بگیرین چون هیچ مزاحمی نیست و همراه هم راحتتره، ی پرستار اومد با کمک مامانم لباسای اتاق عمل دراوردن سریع شکممو و واژنمو با ی زیرانداز پاک کرد زیر پامم زیرانداز انداخت و دوتا پوشاک گذاشت لباس شیردهی پوشیدن تنم، وباز سرم زدن و دوتا مسکن زد داخل سرم منتظر نی نیم بودم هرچی منتظر بودم نیاوردن گفتن تو اتاق نوزاد هست میارنش الان بعد دیدم شوهرم ومامانمو مادرشوهرم ی جوری هستن فهمیدم یچی شده انقد گریه کردم گفتن کلا همه ی نوزادا گفتن دوساعت میذارن زیر اکسیژن منم دیگه یکم استراحت کردم بعد دوساعتم گفتم کو بچم؟که باز منو گول زدن وتا ساعت ۲بچمو آوردن بعد که آوردن فهمیدم اکسیژنش کم بوده و میخواستن بستریش کنن که خداروشکر حالش خوب شده بود بهش شیر دادن دیدن تحمل آورده دیگه بستری نشد،وقتی آوردنش حال روحیم خیلی خوب شد دیگه راحت شدم ،خلاصه همه چی خوب بود تا موقعی که گفتن بلندشو راه برو که اونجا ازشکم درد داشتم میمردم و مجبورم کردن برم دستشویی وبرگردم رفتم و با بدبختی باز برگشتم ساعت سه واسم سوپ آوردن واجازه خوردن مایعات دادن .همه چی کلا عالی بود بجز شکم درد که هربار خیلی سخت بود بلندشم هنوزم بعد از ۲روز‌با کمک بلند میشم ‌وخستمه ۳شبه نخوابیدم😔🤦🏻‍♀️ به محضی‌خوابم میره نی نی بلند میشه
مامان مهراد‌کوچولو مامان مهراد‌کوچولو ۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین
پارت چهار
تو‌ریکاوری بعد ده دقیقه بچه رو آوردن گذاشتن روی سینه هام و آموزش شیر دادن و توضیح دادن و از هر سینه نگه داشتن به ربع شیر بخوره بعدش گذاشتن تو جاش تا بریم تو بخش اول من و بردن بعد بچه رو آوردن پمپ درد هم گرفته بودم ، پاهام هنوز سر بود .
دو ساعت نذاشتن سرم و تکون بدن و تخت و بالا پایین کنم بعد ۴ ساعت بهم چای عسل و آب کمپوت بهم دادن خوردم ، تقریبا ۸ ساعت بعد عمل هم اومدن سوند رو برداشتن که درد و حس بدی نداشت تا بعدش راه برم
بلند شدن و نشستن از تخت سخت ترین قسمته کلی کمپوت و نسکافه خوردم که فشارم نیافته ، درد تموم وجودم و میگرفت وقتی میخواستم از تخت بالا پایین برم راه رفتن سخت ترین کار بود کل صورتم عرق می‌کرد انگاری که دو ساعت مداوم دوییدم.
ولی هر چی بیشتر راه برید و دستشویی برید دردتون کمتر میشه قبل بلند شدن پمپ درد و بزنید .
لخته های بزرگ خون که خارج بشه ازتون خیلی سبک تر میشید.
بهم دو بار شب شربت و قرص دادن تا شکمم کار‌کنه ، خلاصه تا فردا صبح ساعت ۱۰ بعد خوردن کلی کمپوت و نسکافه بدون گذاشتن شیاف شکمم کار کرد و تونستیم کارای ترخیص و انجام بدیم .
مامان دردونه مامان دردونه روزهای ابتدایی تولد
تجربه من از سزارین
من دوشب قبل قرار بود سزارین بشم رفتیم بیمارستان چون دکتر نامه داده بود سزارین اورژانسی رفتیم زایشگاه گفتن احتمالا قبول نمیکنن باید برین تریاژ زایشگاه رفتیم اونجا یه خانومه بداخلاق بود گفت چون سونو و نامه رو یه دکتر داده نمیشه ولی باید زنگ بزنم از دکتر انکال بپرسم زنگ زد و اون دکتره گفت اوکیه مشکلی نیست من رفتم زایشگاه لباسام رو عوض کردم واومدم رو تخت برام انژیوکت وصل کردن و سوند وگذاشتن یه سوزش ریز داشت ولی اوکی بود یه نیم ساعتی بودم که گفتن الان میان میبرنت اتاق عمل که دیدم اومدن گفتننمیشه سقف اتاق عمل ریخته و نمیشه ببریمت مریض رو گفتن مرخص کنین اومدن سوند و انژیوکت رو کشیدن منتظر بودم مامانم لباسام رو بیاره که بریم دیدم دوباره ماما اومد گف گفتن تو اتاق عمل اورژانس عمل میکنن مریض رو اماده کنین دوباره انژیوکت و سوند پنج دقیقه بعدش گفتن دکتر بیهوشی قبول نکرده تو اتاق عمل اورژانس عمل کنه چون امکانات کمه مریض رو مرخص کنید
مامان علی 🩵 مامان علی 🩵 ۸ ماهگی
تجربه زایمان

پارت سه

خلاصه که من از درد شدید تو راه رو های بیمارستان به اتاق عمل جیغ می‌کشیدم با وجود بی حسی همون اپیدولار که زدن بازم درد داشتم
انقد دردام زیاد بود که بیهوشم کردن

بعد تقریبا بیست دقیقه چشام باز کردم بچمو گذاشتن رو صورتم و همون لحظه یادمه باز بیهوش شدم
چشام که باز کردم تو ریکاوری بودم خونریزی داشتم پرستار صدا زدم اومدن شکممو فشار دادن سه نفری
وحشتناک‌ترین تجربه زندگیم بود دردش خیلی بده

باز خونریزیم قطع نشد دوباره اومدن فشار دادن دستشونو بردن داخل خون های لخته شده رو آوردن بیرون
دوتا قرص بهم دادن که خونریزی قطع بشه عوارض قرص تب و لرز شدید بود سگ لرزه میزدم دوسه تا پتو انداختن روم بازم سردم بود
دوباره اومدن فشار دادن و بازم دوباره اومدن
من دیگه حوونی نداشتم
بلاخره خونریزی قطع شد
من ساعت سه نیم بعد از ظهر زایمان کردم ولی بخاطر خونریزی ساعت نه شب بردنم بخش
خلاصه با همه سختی‌ها و تلخی ها ارزش داشت دیدن چهره ماه پسرم

خانوما سزارین عوارض زیاد داره اگر میتونید طبیعی ییارین
مامان رایمُن 💙 مامان رایمُن 💙 ۷ ماهگی
تجربه زایمان سزارین قسمت ۷

ساعت ۸:۳۰ منتقل شدم به بخش، لباس های اتاق عمل رو با لباس های بخش عوض کردن بچه رو گذاشتن سر جاش
پد و زیر انداز تعویض برام گذاشتن و بالش از زیر سرم برداشتن و گفتن تا ساعت ۱۰ سرت رو تکون نده و زیاد صحبت نکن تا درگیر عوارض بی حسی نشی
ساعت ۱۰ صبح اومدن پشت تخت رو یکمی دادن بالا و بهم چای با عسل و نی دادن که خیلی خوب بود و بعد اون شروع کردن به دادن کمپوت گلابی و انجیر، چای با عسل، نسکافه و … تاکید کردن هر چی بیشتر مایعات بخوری دفع ادرارت بیشتره و زودتر مایع اسپاینال از تنت خارج میشه
و من سعی کردم تا ساعت ۲ که وقت ملاقات بود به حرفشون گوش کنم و همین باعث شد درگیر عوارض اسپاینال نشم
ساعت ۱۱ پرستار اومد برای بار آخر شکمم رو فشار داد ولی این بار متوجه شدم که البته غیر قابل تحملی نبود و واقعاً خوب بود همه چی
ساعت ۴:۳۰ که تایم ملاقات تموم شد اومدن سوند رو کشیدن بهم گفتن نفس عمیق بکش و سریع سوند رو کندن که یه مقدار سوزش داشت ولی خوب بود
و ساعت ۵ بلندم کردن از روی تخت

ادامه تایپک بعدی👈🏻
مامان کایا مامان کایا ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی(پارت ۷)
به صدای شوهرم که داد میزد( چیشد فاطمه چیشد یا ابلفصل چیشد )
گفتم الان خودشم از هوش میره خیلی بد ترسیده بود فکر کرده بود اون حجم از درد و خونی ک ازم رفته مردم حتما بازور چشامو باز کردم بلند شدم دست و پامو کمک کرد شستم گزاشتنم رو ویلچر و بردنم یه اتاق دیگه گزاشتن رو تخت گقتن به بچت شیر بده هر وقت ادرار کردی بگو بیاییم ببریمت بخش یه ساعتینا گذشت دیدم دستشوییم نمیاد گفتم باز برم دستشویی ببینم میتونم دستشویی کنم از رو تخت که بلند شدم یهو تمام خون تو شکمم ریخت زمین و دوباره از حال رفتم و خودمو انداختم رو مبل بازور به هوش اومدم و یه کم ابمیوه اینا خوردم حالم بهتر شد الکی گفتم دستشویی کردم تا ببرنم بخش راحت بخوابم خلاصه بردنم بخش همین سرم وصل کردن بهم دستشوییم گرفت و ادرار هم کردم خلاصه هم دکترم هم بیمارستانم هم پرستارای بخش بلوک زایمان واقعااا برام سنگ تموم گزاشتن با اینکه من با پرستارا خیلی بد حرف میزدم اونا هی منو بغل میکردن بوسم میکردن قربون صدقم میرفتن بیمارستانم سوم شعبان بود
دکترمم لیلی ابراهیمی که مطبش تو ستارخانه
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ ماهگی
همکاری میکنم باهاشون خلاصه تا پایین رفتیم دکتر سونو انجام داد گفت ضربانش اومده پایین منو دوباره فرستادن بالا همین جوری یکی یکی درداشون شروع می‌شد خانوما داداشون بلند میشد خلاصه اونا ۴۰هفته بودن یا ۳۹هفته من ۳۷ هفته بودم ترسم بیشتر می‌شد اونارو میدیدم یکی یکی زایمان میکردن زایمان طبیعی هر کسی انجام می‌داد بعدش میاوردن دوباره همون بخش بعد ۳ساعت آموزش شیردهی تحت نظر بودن میرفت پایین خلاصه یک اتاق دوتخته هم تو راهرو کنارمون بود که تخت مخصوص زایمان طبیعی بود اونم چون دستشویی روبه روش بود دید داشت وگرنه کسی اجازه ورود بهش نداشت خلاصه ساعت ۱۲ سرم قطع کردن گفتن عجله ای نیست تا ۵ صبح تحت نظر باش دوتا سرم خوراکی زدن نمیذاشتن ناهار یا شام بخوریم میگفتن مدفوع میکنید غذاهامو میاوردن الکی اسم مینویشن میگفتن میزاریم تو یخچال خدمه برمی‌داشتند برای خودشون گفتم بدین همراهیم پشت در نشسته میگفتن نمیشه خلاصه ساعت ۶صبح شد خبری نشد ۷که شیفت پرسنل عوض شد دوباره ماما اومد معاینه کرد سرم. امپول فشار شروع کردن تا ساعت ۱ظهر خوب بودم بهم توپ دادن ورزش کردم ملافه هامون عوض کردن من نوار میزاشتم چون معاینه که میشدم خون ریزی داشتم شورت نباید تو بیمارستان میپوشیدم نوار شکوه بزرگ لای پاهام گذاشته بودم خوب بود خلاصه ساعت ۳دردم گرفت به کاروزاگفتم معاینه شدم ۶بودم اومد دکتر مرد برام بیحسی اپیدورال زدن رفت من گریا میکردم ذکر میگفتم دعا میکردم موقع که دردام شدید می‌شد کلاسای بارداری رفته بودم گفته بود حالت سجده رو تخت بخوابیدید باسنتون حالا دورانی تکون بدین خداییش دردمو آروم میکرد هرکی میگه درد نداره طبیعی دروغ گفته کل بدنتون یهو درد میگیره واقعا راست میگفتن قدیمیا دردش مثل شکستن استخونه
مامان توت فرنگی🍓🍒 مامان توت فرنگی🍓🍒 ۱۵ ماهگی
تجربه زایمان
پارت ۳#
بعد معاینه و سونو بهم لباس دادن و گفتن برو بالا برا زایمان
حالا من که آمادگی نداشتم ولی واقعا خسته شده بودم و دلم میخواست زودی زایمان کنم قیافم اینجوری بود😭😐🤔😳😍
ساعت ۲ بود رفتم بالا بخش زایشگاه اونجا رگ گیری کردن ‌و انژوکت زدن که البته ما گفته نماند که ۳ بارش با ناموفق بود و😭🥲 رگ دستمو پاره میکردم دانشجو های ......😤🤬
بعدش کم کم سرم زدن و بازم معاینه کردن که بعضیاشون عین وحشیا بودن و واقعاااا هم درد داشت 💔
دیگه شروع کردن به زدن آمپول فشار که ۳ تا زدن با یکدونه قرص زیر زبونی و آمپول برای دهانه رحم نرم شده🙋
دیگه کن کم دردا داشت شروع میشد و نوار قلب به شکمم وصل کردن و انقباض ها داشت شروع میشد 😵‍💫😊
من همشون رو با نفس عمیق رد میکردم چون واقعا فوق العاده برام عمل می‌کرد 🫂🥰
ساعت ۶ و نیم اومدن معاینه که بعد گفتن سر بچه تو لگن نیس و ورزش کن تا بیاد منم با وجود درد حرکت قر دادن رو رفتم 💪نزدیک یکساعت ورزش کردم و نچتاکید داشتن که موقع درد و انقباض حتما انجام بدم که بهتر عمل می‌کنه 🥴
حرکت سجده رو رفتم ک بنظر من موقع انقباض سخت بود برام ومیگفتن تو اتاق راه برو و ایستاده باش تا بیاد ب لگن
مامان مهرسام مامان مهرسام ۳ ماهگی
یک کارورز اومد بالا سرم با سوند گفت میخوام نمونه ادرار بگیرم ازت شنیدم خیلی همکاری میکنی اگه میخوای دردت نگیره خودتو سفت بگیر لگن گذاشت جلوم من دراز کشیدم سوند کرد تو مثانه ام بعد تخلیه کرد ادرارمو خداییش درد نداشت همکاری کنید با پرسنل بیمارستان بخدا قشنگ باادم راه میان یکی یهو بلند شد رو تخت وایستاد از درد من ترسیدم دستام یخ زد دستگاه ان اس تی من بوق زدن دوتا کارورز بالا سرم بودن سرپرست صدا زدن ازم فشار گرفتن دیدن خیلی فشارم بالاست رو ۱۶ باهام حرف می‌زدند من مثل بید میلرزیدم خانومه رو دعوا کردن درد داشت دهانه رحمش ۶سانت باز شده بود فوش می‌داد شوهرشو زود اومد دکتر مرد بالا پرده های تخت رو کشیدن براش بیحسی اپیدورال زدن اینم بگم اگه بیمه تامین اجتماعی هستین بیمارستان دولتی ۱۷شهریور هم بی حسی اپیدورالش مجانی هم پمپ درد خلاصه زده رو خوابوندن کارورزا به پشت تا بیحسی به کلا بدنش اثر کنه مخصوصا از کمر به پایین خوابید
دکتر شیفت اومد بالا سرم دکتر داورپناه بهم لبخند زد گفت چرا میترسی ت که هروقت اومدم بالا سرت زود بدون ناله جیغ گذاشتی معاینه ات کنم دوباره معاینه کرد گفت دوسانت باز شده سرم فشار گفت قطع کنن روی ۲۵ تا شماره می‌ریخت خلاصه قطع کردن گفتن باید ببریمش نوار قلب مادر بگیره اگه بیماری قلبی داشته باشه خطر ناکه برای بچه زود سزارینش کنیم فشار بچه ام میره بالا منو سوار ویلچر کردن یک شنل تنم کردن بردنم بیرون در باز شد من با چشمام دنبال شوهرم میگشتم دیدم نیست اشکام ریخت خلاصه مامانم بود ساعت ۵بود پرسیدم کو مجید گفت رفته خونه بی‌تابی میکرده گفتم استراحت کنه باز بیاد تا در آسانسور با، بشه مامانم باهام حرف می‌زد آروم شدم گفتم من میترسم جیغ نمیزنم بخدا همکاری