سلامی دوباره من اومدم تا براتون تعریف کنم که این چند وقتی که کم بودم چیشد ...
اون دوستای قشنگم که از اکانت قبلی باهام بودن در جریانن که من چقدر عصبی و پرخاشگر شده بودم
تحمل هیچ حرفی برام نمونده بود همه چی عمیقا غصه دارم میکرد و کارای اشتباه هیلدا منو به جنون میرسوند بچمو دعوا میکردم فریاد میزدم سرش و میزدمش و بعد مثل سگگگگ پشیمون میشدم و عر میزدم که هیچ فایده ای نداشت من روان خودمو از دست داده بودمو داشتم به بچم که همه ی وجودم بود سالها حسرتم بود آسیب میزدم
همونطور همه ی دیوووه بازیا ادامه داشت تا اینکه یکروز به خودم اومدم و دیدم وسط ژه دعوای مسخره و بی ارزش با چاقو دارم تلاش میکنم به خودم آسیب بزنم
تصمیم گرفتم رفتم پیش روانپزشک معلوم شد افسردگی به شدت مزمن دارم با هفته اول دوز ۱۰ قرصم شروع شد و به دوز ۲۰ رسید ماه اول آروم بودم خیلییی آروم بدون هیچ فکری بدون بحث و دعوا قرار بود ماه دوم برم که نشد برم
ماه دوم کم کم اوضاع برگشت به روال قبل ‌و دوباره بدتر شدم نوبت گرفتم و سر ماه سوم رفتم پیش پزشکم و گفت باید مشکلات حل نشده ذهنم حل شه و همزمان تراپی برم
و یچیز عجیب که پایین میگم:

تصویر
۱۳ پاسخ

متوجه شدم من اون یکماهی که نرفتم دکتر قرصم رو اشتباهی مصرف کردم و این فاجعه بود از اونجایی که شرکتها متفاوتن با در نظر نگرفتن حرف اس. توی اسم دارو
قرص دیگه ای مصرف کردم که تقریبا تو یه خانواده بودن با تفاوتهای زیاد و دوز پااایین
و علت بهم ریختگی مجددم همین بود
۲۶ مرداد نوبت تراپی دارم و ماه آینده روانپزشک الان چند روزه قرص اصلیمو میخورم و حالم واقعا خوبه
گفتم که بهتون بگم قرصای اعصاب و افسردگی خیلی مهمن و خیلی کمک کننده
مراقب خودتون باشین و از همه مهم تر مراقب کوچولوهاتون🤍❤️

خداروشکر که بهتری خوشحالم برات به امید بهبودی کامل

منم اینجوریم همش داد و بیداد میکنم اعصابم خرابه

سلام
خداروشکر که بهتر شدی. واقعا سلامت روان خیلی مهمه. ان شاالله همیشه سلامت باشی

قربون چشاش که انقد معصومه🥲🥲🥲🥲🥲

عزیزم شیر خودتو ب بچه میدی؟ بخاطر عوارض قرص‌ها میگم. تاثیر داره رو شیر مادر ؟
منم باید برم دکتر منتظرم ماهان رو از شیر بگیرم

منم باید برم خیلی زود اعصابم بهم میریزه همش سر بچم داد میزنم یا کتکش میزنم😞

خداروشکر مامان هیلدا ک الان حالت خوبه عزیزم برات آرزوی بهترشدن وخوب شدن میکنم

خدا, روشکر عزیزم

خداروشکر ک بهتری عزیزم

منم الان توی فروپاشی روانی شدیدم

خداروشکر عزیزم

خداروشکر که بهتری زیبا

سوال های مرتبط

مامان ‌‌‌ایلیا مامان ‌‌‌ایلیا ۲ سالگی
روی صحبتم بیشتر با ماماناییه که تازه مادر شدن، مادرایی که مثل اون روزهای خودم حس می‌کنن توی یک باتلاق گیر افتادن و قرار نیست هیچ وقت از توش دربیان و هیچ کسی نه درکشون می‌کنه نه می‌تونه کمکی بهشون بکنه، مامانایی که با وجود این که جوری عاشق نوزادشونن که تا قبل از اون عاشق کس دیگه‌ای نبودن ولی خسته‌ن و بی‌نهایت احساس تنهایی می‌کنن، می‌خوام بگم خیلی از ماها این شرایط رو تجربه کردیم، حالا بعضی‌ها کمتر بعضی‌ها بیشتر، من خودم تا سه ماه اول فقططططط نشسته بودم داشتم بچه شیر میدادم چون شیرم کم بود و دائم زیر سینه بود پسرم و واقعا حتی حموم رفتن هم برام سخت بود چه برسه به کارای خونه و آشپزی، این در شرایطی بود که بارداریم هم برنامه ریزی شده نبود و درست تو شرایطی که من درگیر دفاع ارشدم و مقاله و شروع دکترا و این مسائل بودم پیش اومد، با این که هیچ وقت ناشکری نکردم بابتش ولی خییییلی خییییلی سخت گذشت، فکر می‌کردم دنیا دیگه برام تموم شده و همه اهداف و آرزوهامو باید ببوسم بذارم کنار، ولی اگر بخوام منصف باشم هر چی جلوتر رفت بیشتر تونستم به روتین زندگی خودم قبل از به دنیا اومدن بچه نزدیک شم،
ادامه تو کامنت
مامان الیسا مامان الیسا ۱ سالگی
یادمه وقتی بچهم به دنیا آوردن گفتم خودم به تنهایی میتونم بزرگش کنم بعد ده روز اومدم خونه خودم صبح وقتی همسرم رفت سر کار من موندم با یک بچه کوچیک تمام وجودم ترس گرفت بچه منم از اون بچه‌هایی بود که رفلکس کولیک داشت همش گریه ... با این که همسرم تا صبح با من بیدار بود ولی باز بدنم کم آورد یا دمه یک روز دخترم از بس گریه میکرد همسرم سر کار بود منم چند روز خوب نخوابیده بودم خسته بودم و پا به پا ش گریه میکردم لاغر ضعیف شده بودم ...یک روز از پنجره آشپز خونه پرواز پرندها دیدم دلم دلم خواست جا اونها باشم آزاد رها ...خودم خواستم از پنجره بندازم .. صدا گریه دخترم من به خودم آورد ... بعد اون همسرم من برد خونه مامانم دو ماه نیم اونجا موندم بعد اونم یک ماه نیم خواهرم اومد پیشم ..این ها گفتم که افسردگی بعد زایمان جدی بگیرین من خانوادم .و همسرم نجات دادن همه پشتم بودن همراهم بودن .. یک زن تازه زایمان می‌کنه مثله همون بچه که تازه به دنیا اومد خیلی نیاز به توجه داره افسردگی بارداری و بعد بارداری جدی بگیرین ...الان خداشکر میکنم که همچنین خانواده دارم و خدا این فرشته کوچولو بهم داد شکرت خدا
مامان جوجو مامان جوجو ۱۶ ماهگی
پارت دوم:
هورام تو دوره بارداری روی بستنی و موز خیلی حساس بود امکان نداشت من این دوتاشو بخورم و اون تکون نخوره
اما امروز سرناسازگاری داشت باهام
دکترم بهم گفت تا غروب صبر کن اگه حرکت کرد که هیچ اگه نه سریع برو بیمارستان ان اس تی
بعد از اینکه با دکتر صحبت کردم دوباره زنگ زدم به همسری با گریه وقتی حالمو فهمید گفت صبر کن تا غروب خودمو بهت میرسونم از کجا از سمت کرمانشاه تا قزوین من اون موقع خونه مادرشوهرم قزوین بودم
خب غروب شد و پسری هیچ حرکتی نکرد حتی باباش هم نیومد داشتم برای خودم قرآن میخوندم تا یکم آروم شم که یهویی احساس کردم (ببخشید واسه تعریف این قسمت)
همین الان باید برم دستشویی خودمو رسوندم به دستشویی هنوز لباسمو درنیاورده بودم که (اگه بخوام تعریف کنم مثل خونریزی بعد از زایمان همونقدر شدید بود) تا پایین پام خون ریخت از شدت ترس همونجا نشستم دست خودم نبود نمیتونستم اصلا تکون بخورم

پسری رو دارم میخوابونم نمیتونم تند تند بنویسم
مامان جوجو مامان جوجو ۱۶ ماهگی
مامان دلبرک مامان دلبرک ۲ سالگی
با دیدن این عکسم یاد این خاطراتم افتادم گفتم قبل خوابیدن بیام اینجا با شما به اشتراکش برارم😅
تو بارداری بیشتر وقتا عکسای قبلمو نگاه میکردم و میگفتم کی این وضعیت تموم بشه و دوباره برم برگرم به وضعیت قبلی🥲
سالها بود ورزش میکردم، رژیم می‌گرفتم، مربی بودم، باشگاه داشتم
و الان سختم بود که به خاطر هماتوم فقط دراز بکشم و هیچ فعالیتی نکنم
حتی خیلی اصرار داشتم طبیعی زایمان کنم تا زود برگرم به ورزش😅
ولی اصلا درد سراغم نیومد حتی با تمام دارو‌ها و سرم فشار و سند رحمی و ... که برام گذاشتن
سزارین شدم... اما بازم بعد چهل روزگی رفتم باشگاه و شروع کردم
چقد سخت بود برام، چقد خسته میشد، نفس کم‌میاوردم
منی که از ۶ صبح تا ۱۱ شب در حال دویدن و پریدن بودم الان حتی به زور راه میرفتم🥲
منی که ۴۰ کیلو دمبل برمیداشتم و صد کیلو هالتر پل میزدم الان دوتا دمبل یه کیلویی خسته‌ام میکرد
هر یه ست یه رب استراحت میکردم، تردمیل میرفتم اما عجله نمیکردم
میدونستم که دوباره میسازمش چون ارادشو داشتم
به خودم سخت نمیگرفتم تو تمرین
خلاصه یکسال گذشت و من رسیدم به تقریبا اندام قدیمم، چیزی که توی عکس میبینین
تا اینکه پدرشوهرم فوت شد🥲 اینهفته بگذره میشه چهل روز که از باشگاه و تمرین و رژیم دورم، دوس دارم زودتر تموم شه تا دوباره برگردم به ورزش و رژیم🫠