۱۶ پاسخ

خداروشکر شوهرمن دست به سیاه وسفید نمیزنه😒

شوهر من همیشه طلبکار و عصبانی

ماسالله بهش
خداخيرش بده
دمش گرم
چنين مردايي زن روعزت وجوني ميدن
منكه همسرم اصلااينطورنيس
تازه غرهم ميزنه كن مثلا بيرون بودي ديراومدي بچه اذيت كردبدخاب شدم ياچقدربچه اذيت ميكنه ياكارخونه يابچه بمن چه ربطي داره

تبریک خدا حفظش کنه برای شما و پسرتون🤌🏻

چقدر عالی👏👏👏
چند ساعت میمونه اونجا؟

عزیزم
بمونید
واس هم
کلاس زبان میفرستی؟؟

خدا حفظش کنه🤲

خوش بحالت شوهر من که هیچ کار نمیکنه

قربون قیافش چ عجب ما این فنچولو دیدیم 😍

عزیزم😍شوهر منم خیلی تو این مورد خوبه دقت کردم کلا نسل جدید اکثرا پدرا خیلی مهربون تر و حمایتگر تر شدن قبلا پدر خانواده حکم رئیس داشت وچه ه اش همیشه عصبانی تو ذهن بچه ها بود چه خوبه که اون ترسه از بین رفته و نسل جدید بیشتر با پدراشون رفیق هستن

همسر منم خدایی خیلی کمک میکنه پدر خوبیه

خدا حفظش کنه عین شوهر منه .صبح دخترم گفته بزار پیاده برم مدرسه نزدیکه بعد شوهرم گفته باشه اون رفته با اینم میگفت پشت سرش هواشو داشتم تا رفته داخل مدرسه اینقدر مسولیت پذیره که کیف میکنم .

کدوم مهد میبری خوشگل؟

عزیزم... عشق تون ابدی. آقا پسرت گلتونم دیذیم. خدا خفظش کنه. منم پسرم خیلی علاقه داره به زبان انگلیسی. ولی فعلا بودجه کفاف نمی ده. خیلی عالیه. می تونم بپرسم کجا هستین که آستین بلند تنش کردین؟ گرم نیست

خدانگهدارش باشه

خوش بحالت خداروشکر کن

سوال های مرتبط

مامان جیکو🐣 مامان جیکو🐣 ۴ سالگی
سلام مامانا
در حال انفجارم
نیاز دارم به صحبت کردن و تخلیه کردن خودم،شایدم دنبال اینم که بشنوم حق با من بوده و کارم اشتباه نبوده هر چند ک اشتباه بوده



بیشتر از دو هفته بود که رفته بودیم خونه خانواده هامون، دیروز اعصر برگشتیم و امروز صبح ساعت ۸ بیدار شدیم، صبحانه خوردیم و کارای روزمره تا اینکه ۱۰ در خونه رو زدن و تا من تکون بخورم پسرهمسایه وارد شد

با هامین بازی کردن، شلوغ کردن و بهم ریختن خونه رو ولی اینا مهم نبود چون بچه ان هر چند خودخوری میکردم
هر چی میگفتم ندویین ، نپرین  داد نزنین همسایه ها اذیت میشن بدتر میکردن
ساعت ۱۲ و نیم دوست پسرک تصمیم گرفت بره و پسر ما شروع کرد نره  بمونه بازی کنه اما اون رفت و هامین رفت تو اتاقش داد و بیداد که چرا رفت، وسایل رو تختش رو پرت کرد ،رفتم گفتم نکن شروع کرد زدن من،دستاش رو گرفتم که حق نداری کسی رو بزتی با پا زد،منو هل میداد بیرون ک اتاق منه برو بیرون، منم رفتم تو اشپزخونه یهو یه صدای بلند افتادن اومد دوییدم تو اتاق دیدم چراغ شب خوابش رو پرت کرده، عصبانی شدم زدمش😡 بدجورم زدم
بعدش اون گریه و من گریه

فرزندپروری
تنبیه
پوشک
فرزند پروری
فرزندپروری
مامان علي محمد مامان علي محمد ۴ سالگی
امشب علیمحد رو برده بودیم بیرون و دلش فست فود میخواست رفتیم فود کورت ترک مال ی بخشی از اونجارو خانه بازی کردن برای بازی بچه ها
علیمحمد که اونجا رو‌دید بیخیال غذا شد و رفت برای بازی
ماهم درست کنار اونجا نشستیم که دید داشته باشیم
علیمحمد با ی پسر همسن خودش داشتن شن بازی میکردم که اون بچه به زور وسایل رو از علیمحمد میگرفت و علیمحمد هم عصبانی شد و ی مشت شن پاشبد رو صورت بچه🤦🏻‍♀️حالا پدر بچه به سرعت دوید تو و ی سیلی زد به علیمحمد و چون علیمحمد تا به حال نه از من و نه از پدرش همچین حرکتی ندیده هاج و واج مونده بود ما خودمونم حیرون موندیم از عکسالعمل این عاغا
بعدشم هی میگفت که وقتی بلد نیستین بچه تربیت کنین چرا این وحیشی رو میارین خونه بازی همسرم به شدت عصبی شدن ولی من نذاشتم هیچ واکنشی نشون بدن و خودم بهشون گفتم که آقا اینا بچه هستن و شما حق نداشتین که دست رو بچه من بلند کنین و بعد از اون هم بچه رو وحشی خطاب کنین به نظرم تو تربیت خود شما خیلی کوتاهی شده که به ی بچه ۳۰،۴۰سال کوچیکتر از خودتون دست بلند میکنین چون بچه اون عاغا هم اصلا چیزیش نشده بود و الکی داشت کاسه داغ‌تر از آش میشد
مامان فندق مامان فندق ۵ سالگی
سلام خانما یک نظر خواهی می‌خوام ازتون
من یک پسر ن دیک چهارسال دارم که خیلی شیطونه و جدا از شر و شیطون بودنش خیلی هم دست به زن داره بعد اینکه هروقت میریم مهمونی بچه ها بی که هستن اونجا رو میزنه همه ناراحتن از دستش هرچقدم باهاش صحبت میکنم اصلا متوجه نمیشه میگه ببخشید ولی دوباره به کارش ادامه میده وقتی هم جلوشو میگیرم خودمو میزنه این چند روز همش عید دیدنی رفتیم وچون دیگه خیلی اذیت کرد گفتم دیگه جایی نمیرم تا مادرشوهرش دیشب اصرار کرد بیا چرا بچه رو قایم میکنی بچه گناه داره منم گفتم پس دیر میام واسه افطار نمیام دیشب رفتم خونه خاله شوهرم و اینکه پسرم با توپ زد تو چشم یک از بچه های فامیل بعد اون بچه هم زد تو کمر پسرم منم گفتم باشه مشکی نیست زده خورده دوباره آخر شب دست یکی دیگه از بچه های فامیل رو کرد لای در و گاز گرفت ماهم وقتی داشتیم می رفتیم گفتم مامان برو بوسش کن عذر خواهی کن ازش بچه منم رفت جلو بوسش کنه اون بچه هم زد تو گوشش منم دوباره گفتم باشه مشکلی نیست نمیشه همش بچه من بزنه باید بفهمه که وقتی میزنی پس میزنن و اینکه از اون طرف باید عذر خواهی یاد بگیره حالا مادرشوهر م میگه چرا گذاشته بره معذرت خواهی کنه گور باباش که کتک خورده به درک چرا نوه من رو زدن بنظر شما من دارم اشتباه میکنم یا مادرشوهرم
مامان دو عشق مامان دو عشق ۵ سالگی
بچه ها اگه دوس ندارین نخونین من کسی رو ندارم دردو ول کنم اینجا مینویسم اما مختصر مینویسم دلم اونقد پره ولی دیگه صبرم لبریز شده فقط اینو بگم کاش جز خودم که بدبخت شدم این دوتا طفل معصوم رو بدبخت نمیکردم مادرش بمیره دخترم یه شلوار درس حسابی نداشت توی خونه میگف مامان خجالت میکشم برم پیش دوستام بازی کنم برای همین شلوار بیرونی می‌پوشید چندروز پاهاش عرق سوز شد کمرو روی نافش زخم شد اینم بگم لباس های پسرمو بیشترشو دخترخالم که پسرش از پسرم بزرگتر اون میده برای همین از اون کمی ریختم از لحاظ لباس
اما طفلی دخترم انقد رویاهای قشنگی داره دختره دیگه
اما امروز شوهرم زور کردم رفتم برای دخترم دوتا شلوار ویکی هم برای پسرم خریدم از اتاق پرو آمدم بیرون دیدم آقا (شوخر) برای خودش سه تا زیر لباسی خریده یه کلمه نگفت توهم اگه چیزی میخوای بردار انگار وجود نداشتم توی این گرما یه لباس خنک ندارم بعدش که اومدیم من گله کردم یه دعوایی راه انداخته که چخبره اینقد خرج میکنم منم زیاد گفتم ولی یکیش این بود گفتم وقتی برای من خرج نمیکنی و خودتو زدی به ..‌‌ باید برای بچم بخری
دوستای گلم یعنی بچه هام که به این سن رسیدن سر هر سری لباس ودکتر بردنشون من حرف شنیدم یه روزی میام کامل براتون میگم چیا کشیدم ببخشید دلم گرفته بود گفتم باشما حرف بزنم